برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

بال

/bAl/

مترادف بال: پر، جناح، اندیشه، حال، دل، خاطر، باله، مجلس رقص، بالن، وال، نهنگ

معنی بال در لغت نامه دهخدا

بال. (اِ) از انسان و حیوانات چرنده از کتف بود تا سر ناخن دست و بعضی گفته اند از شانه تا آرنج که مرفق باشد. (برهان قاطع). به لهجه ٔ طبری بال بمعنی دست ، در مازندرانی کنونی و گیلکی و قزوینی همچنین است. در اورامانی بالا و در سمنانی و لاسگردی و شهمیرزادی بال و در سنگسری «بَل ». (از حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین ). آن جزء از بدن انسان که از کتف تا سر ناخنها بود و یا از کتف تا آرنج و در حیوانات از کتف تا انتهای دست. (ناظم الاطباء). دست. دست چهارپایان را گویند چنانکه در اسب یال و بال آمده است. بازو. (فرهنگ اوبهی ) (از فرهنگ شعوری ). بازو بود مردم را. (فرهنگ اسدی ) (فرهنگ خطی ) (آنندراج ) (شرفنامه ٔمنیری ). از کتف تا سر ناخن. از شانه تا آرنج. (غیاث اللغات ) (انجمن آرای ناصری ). در قزوین بمعنی دست و گاهی بازو مستعمل است. (یادداشت مؤلف ) :
ببوسید مادر دو بال و برش
همی آفرین خواند بر پیکرش.
فردوسی.
ببالا بلندی و آکنده یال
چه نامی بدین شاخ و این برز و بال.
اسدی (گرشاسب نامه ).
کمند و کمان درفکنده به یال
یکی گرز شاهان گرفته به بال.
اسدی (گرشاسب نامه ).
چه فخر بال شه را از صید گور و آهو
کز صید شیر گردون هم عار داشت بالش.
خاقانی.
ببال و یال هژبرست و خشمگین چو پلنگ
به خال و خط چو تذرو و به دست و پا چو غزال.
طالب آملی.
|| مردی که در زمین زراعت به او اعتماد کرده شود. (یادداشت مؤلف ). || در تداول مردم قزوین ، آستین : بال قبا؛ آستین قبا. بی بال ؛ بی آستین. || از پرنده پر و بال را گویند و بعربی جناح خوانند. (برهان قاطع). جناح که پرندگان بواسطه ٔ آن پرواز میکنند و به منزله ٔ دست است مر سایر حیوانات را. (ناظم الاطباء). پر. (اوبهی ) (فرهنگ اسدی ). اندامی از مرغان و برخی از حشرات و هر شی ٔ پرنده که پریدن را بکار است. و بسبب مشابهت در هواپیما و هلیکوپتر و ماهی. (یادداشت مؤلف ). جناح. (فرهنگ شعوری ) (منتهی الارب ). دو عضو طرفین بدن مرغ یا حشره که برآن پرهای بلند رسته باشد و بدان پرواز کند. (مهذب الاسماء). بازوی مرغان. (غیاث اللغات ).یدالطائر. (یادداش ...

معنی بال به فارسی

بال
شهری در سویس کرسی کانتون واقع در ساحل رود رن ۲۳۴ / ۹٠٠ سکنه . تجارت آن قابل توجه صنعت ابریشم و روبان ماشینهای نساجی مصنوعات شیمیایی و دارو سازی .
( اسم ) رقص محل رقص .
نام شهری در سوئیس
[flange] [مهندسی عمران] قسمتی از سطح مقطع تیر که در بالا و پایین تیر قرار می گیرد و نقش اصلی آن مقاومت در برابر خَمش است
[wing] [هنرهای نمایشی] هریک از فضاهای کنار صحنه که از دید تماشاگر پنهان است
[ گویش مازنی ] /baal/ عضو پرواز پرندگان است که به کنایه به دست انسان نیز گفته می شود
[Phoenicopterus andinus] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تیرۀ بال آتشیان و راستۀ بال آتشی سانان با بدن مایل به سفید و سروگردن قرمز شرابی
[Phoenicopterus Jamesi] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تیرۀ بال آتشیان و راستۀ بال آتشی سانان که بدنی سفیدگون با سایۀ صورتی و نواری از رگه های قرمز در طول سینه دارد
[Phoenicopteriformes] [زیست شناسی- علوم جانوری] راسته ای از پرندگان آبزی و بزرگ جثه که غذا را از منقار خمیده و صافی مانند خود می گذرانند
[Phoenicopteridae] [زیست شناسی- علوم جانوری] تیره ای آبزی و بزرگ جثه از راستۀ بال آتشی سانان با پاها و گردن بسیار بلند و منقار خمیده به سمت پایین
[ گویش مازنی ] /baal askeni/ ضربه با آرنج - آرنج
[ گویش مازنی ] /baalesheken/ کار را ناتمام رها ساختن – کار نمیه تمام
[ گویش مازنی ] /baal angoo/ النگو – زیور دست زنان که برمچ دست اندازند
بال او ...

معنی بال در فرهنگ معین

بال
[ ع . ] ( اِ.) خاطر، دل ، جان .
( اِ.) اندام پرواز در پرندگان ، حشرات و خفاش .
(زَ دَ) (مص ل .)۱ - بال های خود را با تکان های ریز و پیاپی به هم زدن . ۲ - دچار دلهره و حرکات تشنج آمیز بودن .
(بِ سْ) [ انگ . ] (اِمر.) از ورزش های گروهی با توپ که شبیه بازی چوگان است .
(فَ) (ص مر.) آسوده خاطر.
(هَ) [ انگ . ] (اِ.) نوعی بازی گروهی شبیه به فوتبال که توپ آن کوچک تر از توپ فوتبال است و با دست بازی می شود.

معنی بال در فرهنگ فارسی عمید

بال
۱. مجلس رقص، محل رقص.
۲. رقص.
= بالن
خاطر، خیال.
۱. (زیست شناسی) عضو متحرک بدن پرندگان و حشرات که با آن پرواز می کنند.
۲. بخشی مسطح در دو طرف هواپیما که موجب نگه داشته شدن هواپیما در آسمان می شود.
۳. (زیست شناسی) دست و بازوی انسان، از شانه تا سرانگشت.
= بالیدن
گروهی از پستانداران که میان تنه و دست هایشان پردۀ نازکی شبیه بال وجود دارد که به کمک آن پرواز می کنند، مانندِ خفاش.
مجلس رقص که در آن با لباس مبدّل و نقاب شرکت کنند.
۱. خطیر.
۲. شریف.
۳. عزیز.
۴. شگرف.
۵. امری که در آن اهتمام شود.
۱. پرندۀ تیزپر.
۲. پرندۀ کوچک. * سبک پر.
تیهو، سرخ پر.
بزرگ ترین پر از بال های پرنده.
۱. پرنده ای که بالش شکسته باشد.
۲. [مجاز] ضعیف، ناتوان.
۳. [مجاز] ملول، آزرده.
= فراخ آستین: فراخ بال کند عدل تنگ قافیه را / چنان که چرخ ردیف دوام او زیبد(خاقانی: ۸۵۳).

بال در دانشنامه اسلامی

بال
بال از اعضای پرنده است و از آن در باب صید و ذباحه سخن رفته است.
از نشانه‏های حلال بودن پرنده - در موارد مشکوک بودن حلیت و حرمت آن - آن است که هنگام پرواز، بال زدنش بیشتر از صاف نگهداشتن بالهایش باشد و عکس آن نشانه حرام گوشت بودن پرنده است.
بستن بال پرنده هنگام ذبح
بستن بال پرنده هنگام ذبح آن مکروه است.

بال
معنی بَالُ: حالت - وضعيت -قصه
معنی جَنَاحَ: بال - دست - بازو
معنی ﭐخْفِضْ جَنَاحَ: بسيار تواضع کن - زیر پر و بال بگیر(کلمه خفض جناح در عبارت "وَﭐخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ﭐلذُّلِّ مِنَ ﭐلرَّحْمَةِ " در اصل به معنی پر و بال گستردن است ولی کنايه است از مبالغه در تواضع و خضوع زباني و عملي ، و اين معنا از همان صحنهاي گرفته شده که جوجه با...
معنی وَبَالَ: سنگيني نامطلوب چیزی - کیفر("و بال "سنگيني نامطلوب هر چيزي را گويند ، و به همين معنا است طعام وبيل و ماء وبيل يعني خوراک و آبي ناگوار و سنگين و غير قابل هضم ، و نيز به اين معنا است آيه شريفه فاخذناه اخذا وبيلا - او را بطرز شديد و ناگواري دستگير کرديم ...
معنی وَبِيلاًَ: سخت - شدید و ناگوار و سنگین ("و بال "سنگيني نامطلوب هر چيزي را گويند ، و به همين معنا است طعام وبيل و ماء وبيل يعني خوراک و آبي ناگوار و سنگين و غير قابل هضم ، و نيز به اين معنا است آيه شريفه فاخذناه اخذا وبيلا - او را بطرز شديد و ناگواري دستگير کردي...
معنی يَقْبِضْنَ: می بندند - بسته می کنند ( قبض به معني گرفتن چيزي و کشيدن آن به طرف خويش است. عبارت "أَوَلَمْ يَرَوْاْ إِلَی ﭐلطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِکُهُنَّ إِلَّا ﭐلرَّحْمَـٰنُ" یعنی : آيا ندانسته اند كه پرندگان بالای سرشان را در حالی ك...
معنی ص: از حروف مقطعه و رموز قرآن (در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که " ص " نام چشمهاي است که از زير عرش ميجوشد ، و همين صاد بود که رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در معراج از آن وضو گرفت ، و جبرئيل روزي يکبار داخل آن ميشود و در آن فرو ميرود ، و سپس...
معنی مَسِيحُ: لقب حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و علیه ...


بال در دانشنامه ویکی پدیا

بال
بال اندام پروازی در جانورانی است که توانایی پرواز دارند. این معنا به ابزار بلند شدن از زمین در ماشین های با توانایی پرواز ساخته دست بشر نیز گسترانده شده است. نوع بال در انواع پرندگان متفاوت است.
بال برندگان از گونه های پر متفاوتی تشکیل شده است.
در زبان پهلوی بدان بالَگ می گفتند.
مکانیک پرواز، نوشته مهندس صدرائی، انتشارات دانشگاه امام حسین.
عکس بال
بال (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۷ دهانه اقماری دارد.
بال آتشی آندی (نام علمی: Phoenicoparrus andinus) نام یکی از نادرترین گونه ها از تیره بال آتشیان است. زیست بوم این پرنده کوهستان های آند در آمریکای جنوبی است. تا سال ۲۰۱۴، این حیوان در طبقهٔ ژنی فونیکوپتروس قرار گرفته بود. این پرنده رابطهٔ نزدیکی با بال آتشی جیمز دارد و هر دو از ژن فونیکوپتروس ایجاد شده اند. فلامینگوی شیلیایی، بال آتشی آندی و بال آتشی جیمز، هر سه هم زیست هستند و همگی به صورت گروهی زندگی می کنند.
بال آتشی جیمز (نام علمی: Phoenicoparrus jamesi) نام یک گونه از تیره بال آتشیان است. همچنین با عنوانفلامینگو پوما شناخته شده است. یک گونه از فلامینگو می باشد که در مناطق بلند از فلات آند در پرو ، شیلی، بولیوی و آرژانتین سکنی گزیده است. این نام را به خاطر هری برکلی جیمز، طبیعت شناسی بریتانیایی که به مطالعه این پرنده مبادررت ورزید به این پرنده داده اند. فلامینگو جیمز ارتباط نزدیکی با فلامینگوی آندی دارد و این دو گونه،گونه Phoenicoparrus را به وجود می آورند. فلامینگوی شیلیایی و فلامینگوی آندی و فلامینگوی جیمز همه از یک خانواده اند و کلونی وار زندگی می کنند که شامل مناطق لانه سازی مشترک نیز می شود.تصور می شد که فلامینگوی جیمز ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بال در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:بازل، شهر

نقل قول های بال

بال اندام پروازی در جانورانی است که توانایی پرواز دارند. این معنا به ابزار بلند شدن از زمین در ماشین های با توانایی پرواز ساخته دست بشر نیز گسترانده شده است.
• نشانه شناسی:بال پیش از هرچیز نماد پرواز است. نماد سبکی، از جمسیت خارج شدن و آزاد شدن، حال روح و مادهٔ روحانی هرچیزی که باشد. بال گذر به جسم اثیری است.»
• «سنت های شرق دور، شمنی، شرق یا غرب، چه مسلمان باشند چه یهودی یا مسیحی، همگی در مورد این مفهوم متفق القول اند: زیرا روح و پرواز شمن هر دو حوادثی هستند که به طور ضمنی مفهوم آزاد شدن از ثقل زمین را دربردارند.» -> ژان شوالیه

بال در جدول کلمات

بال | بالن
وال
بال مرغ
کنف
صدای بال مگس
,,

معنی بال به انگلیسی

wing (اسم)
جناح ، شاخه ، شعبه ، بال ، پره ، بال مانند ، گروه هوایی ، زائده حبابی ، زائده پره دار ، دسته حزبی ، قسمتی از یک بخش یا ناحیه
whale (اسم)
نهنگ ، بال ، بالن ، وال ، قیطس
ball (اسم)
توپ ، بال ، گلوله ، گوی ، توپ بازی ، رقص ، مجلس رقص ، گرهک ، ایام خوش ، خوشی
fin (اسم)
پر ، دست ، بال ، باله ، پره ماهی ، بال ماهی ، پرک ، پره طیاره
sail (اسم)
بال ، بادبان ، شراع کشتی بادی
pinion (اسم)
بال ، چرخ دنده جناحی ، قسمت دوراز مرکز بال پرنده

معنی کلمه بال به عربی

بال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده شیراز
در زبان عرب خمسه شیراز به طرف و قسمت دیگر هر چیز بال گویند مثال بال غنم، بال سفره، بال گاعه، بال جبله، بال طیره، بال طیاره، بال سکینه
بال کلا به معنی طرف، کناره، یک طرف هر چیز، یک قسمت از هر چیز را گویند.
سیدمحمودشجاع الدین
در سوره محمد ایه 2 مطرح شده است اصلح بالهم در اینجا خداوند مطرح میکند کسانی که عمل صالح انجام دهند و به انچه که به محمد نازل شده ایمان بیاورند بدیهایشان را محو میکند و اصلح بالهم و وضعیت و حال روزشان و درواقع کارشان را بهبود بخشیده و اصلاح میکند
تامارا
بال (Bal) : در زبان ترکی به معنی عسل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بال صادق   • بال به انگلیسی   • بال فرشته   • هم خانواده بال   • بال ماشین   • عکس بال فرشته   • بال پرنده   • کلمه با بال   • معنی بال   • مفهوم بال   • تعریف بال   • معرفی بال   • بال چیست   • بال یعنی چی   • بال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بال

کلمه : بال
اشتباه تایپی : fhg
آوا : bAl
نقش : اسم
عکس بال : در گوگل

آیا معنی بال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )