برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1430 100 1

باطل

/bAtel/

مترادف باطل: بی معنی، ناحق، نادرست، غلط، ناراست، ناصواب ، ابطال، فسخ، لغو، ملغا، بیکاره، عاطل، بی فایده، بیهوده، مهمل، ضایع، عبث، دروغ، غیرواقعی ، بی اعتبار، نامعتبر

متضاد باطل: حق، راست، صواب

برابر پارسی: پوچ، بی هوده، بیهوده، تباه، نادرست

معنی باطل در لغت نامه دهخدا

باطل. [ طِ ] (ع ص ) مقابل حق. (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، اباطیل. دروغ. نادرست. (مهذب الاسماء) (لغات قرآن جرجانی ). خُزَعبیل. (منتهی الارب ). خزعبل. (منتهی الارب ). چیزی که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد.
قال اﷲ تعالی : لاتلبسوا الحق بالباطل. (قرآن 42/2). ناحق. (آنندراج ). ژاژ. ناروا. لغو. بیهوده. بیهده. (صحاح الفرس ). قلب. یاوه.عبث. هرزه. پوچ. نبهره. ناراست. ناصواب. خطا. ابن الالال. ابن التلال. ابن یهلل. ابن تهلل. ابن سهلل. ابن فهلل. بنیات الطریق. بنات عیر. (المرصع). بیراهه رو.آنکه راه حق و صواب فرو گذارد : ماهمه باطلیم چه خداوندی بحق و سزا آمد، همه دستها کوتاه گشت.(تاریخ بیهقی ). حق را همیشه حق میباید دانست. و باطل را باطل. (تاریخ بیهقی ). دیگر درجه آن است که تمیزتواند کرد حق را از باطل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95).
خدایگانا برهان حق به دست تو بود
اگر چه باطل یک چند چیره شد نهمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 279).
چون شدم نیم مست و کالیوه
باطل آنگه به نزد من حق بود.
ابوسعید خطیری.
چو باطل را نیاموزی ز دانش
ندانی قیمت حق ای برادر.
ناصرخسرو.
تقدم هست یزدان را چو بر اعداد واحد را
زمان حاصل ، مکان باطل ، حدث لازم ، قدم برجا.
ناصرخسرو.
حق ز حق خواه و باطل از باطل.
سنائی.
هر چه جزباطن تو باطل تست.
سنائی.
باطل و زرق هرگز کم نیاید. (کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته... و حق منهزم و باطل مظفر. (کلیله و دمنه ). خردمند چرب زبان اگر خواهد حقی را در لباس باطل بیرون آرد. (کلیله و دمنه ).
بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی
در گردن حق که دید دست باطل.
خاقانی.
حکمشان باطل ترست از علمشان
کاختران را کامران دانسته اند.
خاقانی.
در میان حق و باطل فرق کن
باش چون فاروق مرحق را معین.
خاقانی.
بحق و باطل خلقی به فنا رسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 429).
از یک شراب عشق تو بر لو ...

معنی باطل به فارسی

باطل
ناچیز، ناحق، بی اثر، بیهوده، یاوه، پوچ، ضدحق، اباطیل جمع
( اسم صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده بی کاره بی معنی . ۲ - ناراست دروغ ناحق. جمع : اباطیل .یا سخن ( کلام ) باطل. سخن بیهوده و بی معنی . یا باطل سحر .
قبیله ای در یمن
( صفت اسم ) هر آنچه که جادو را باطل کند دعای ضد سحر تعویذ : روز نامه است یا که اسن شعر است ? یا طلسمات باطل السحر است ? ( ایرج میرزا در هجو روز نامه نسیم شمال )
دعا یا عملی تباه کننده
آنکه پیرو راه باطل است
آنکه باطل را پرورد
آنکه راه نا حق پیشه سازد
خورنده باطل
آنکه جنگ به ناحق کند
( مصدر ) ۱ - بیهوده شدن بی معنی گردیدن. ۲ - نا راست جلوه کردن نا حق معرفی شدن.
باطل کردن
بیهوده گفتن
باطل شنو
( مصدر ) ۱ - بیهوده ساختن بی معنی کردن. ۲ - ناراست جلوه دادن ابطال .
خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود کنایه از خطا و عیب .
تصور احمقانه پندار بیهوده
یکه ...

معنی باطل در فرهنگ معین

باطل
(طِ) [ ع . ] (ص .) بیهوده ، بی فایده . ج . اباطیل .

معنی باطل در فرهنگ فارسی عمید

باطل
۱. ناچیز.
۲. ناحق.
۳. بی اثر، بیهوده، یاوه.
۴. پوچ.
* باطل گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. بیهوده گفتن، یاوه گفتن.
۲. ناحق گفتن: بلی مرد آن کس است از روی تحقیق / که چون خشم آیدش باطل نگوید (سعدی: ۸۲).
عزائم، افسون، و هر دعا یا چیزی که با آن سحر را باطل کنند.
باطل شنو، آن که به سخن باطل گوش می دهد.

باطل در دانشنامه اسلامی

باطل
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
کلیدواژه ها: باطل، حق، قرآن کریم
«باطل» از ریشه «ب ـ ط ـ ل» به معنای ضایع، پوچ و بی محتوا و هدرشدن است. موجود متصف به وصف «باطل»، امری است خلاف «حق» که فاقد ثبات و غیرمنطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود می باشد.
سخن باطل نیز سخن بی محتوا و غیرمطابق با واقع است و از نظر جرجانی، هر آنچه از اساس نادرست است و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد «باطل» است.
واژه «باطل» در برخی اشعار پیش از اسلام نیز بکار رفته که دارای مفهوم سلبی و منفی است؛ مانند: «ألا کلّ شیء ما خلا الله باطل»؛ همچنین در فلسفه اسلامی، «حق» به معنای واقعیت و وجود و «باطل» در مقابل آن است. از نظر عرفا نیز «حق» یا وجه الله، جنبه هستی اشیا بوده و به آنها حقیقت و بقا داده است و هر چیزی جز او «باطل»، عدم و هالک است.
افزون بر دین اسلام در ادیان و مکاتب دیگر نیز درباره باطل بحث شده است؛ متون دینی چون عهد عتیق و عهد جدید، پیروان خود را از پیروی باطل نهی کرده اند.
سوفسطایی گری در یونان قدیم نیز با انکار هر گونه حق و باطل ثابتی، حق را به چیزی که فرد آن را حق بپندارد و باطل را آنچه باطل بشمرد، دانسته اند. پیدایش فلسفه به وسیله سقراط و شاگردانش افلاطون و ارسطو، نوعی واکنش در برابر این جریان و تلاش برای شناخت حق و باطل به شمار می رود.
باطل و هم خانواده های آن 36 بار در قرآن بکار رفته است. بیشتر استعمال های این واژه در قرآن به همراه واژه «حق» و در برابر آن است.
باطل
معنی بَاطِلِ: باطل - ناحق
معنی مُبْطِلُونَ: باطل گرایان - افرادي که به باطل تمسک می کنند
معنی أَفَبِـﭑلْبَاطِلِ: آيا پس به باطل
معنی نَخُوضُ: داخل در گفتگوی باطل می شویم -حرفي از روي شوخي مي زنيم (کُنَّا نَخُوضُ :داخل در گفتگوی باطل می شدیم ، خوض : داخل شدن در سخن باطل )
معنی سَيُبْطِلُهُ: به زودي آن را باطل خواهد کرد
معنی لَن يُضِلَّ: هرگز تباه نمي كند - هرگز باطل نمي كند
معنی لَا تُبْطِلُواْ: باطل نکنيد
معنی يُبْطِلَ: که باطل کند - که نابود کند
معنی بَط ...


باطل در دانشنامه آزاد پارسی

باطِل
(در لغت به معنای ناچیز، بیهوده و نقیضِ حق) در کلام، فلسفه و عرفان، حق و باطل دارای تفاسیر نظری و عملی مختلفی است: ۱. تفسیرهای نظری: الف. از منظر وجودشناسی فلسفی، حق، امری وجودی و باطل، امری عدمی محسوب می شود. براین اساس، وجودِ عینی ثابتِ واجب، «حق» و وجودِ ذهنیِ متغیّرِ ممکن، «باطل» به شمار می آید؛ ب. از منظر وجودشناسی عرفانی، وجود مطلق (الله) حق است و ماسِوَی الله، باطل. ج. از منظر شناخت شناسی. حق و باطل، صفت فکر و اعتقاد است. بدین معنا که براساس یک نظریه در شناخت شناسی اوّلاً، فکر مطابق با واقع، حق و فکر غیرمطابق با واقع، باطل یا به تعبیر دقیق تر خطاست؛ ثانیاً، بدان سبب که اعتقاد، اخص از علم و خود، گونه ای علم است، اعتقاد مطابق با واقع نیز حق به شمار می آید و اعتقاد غیرمطابق با واقع، باطل محسوب می شود. اما تشخیص مطابقت یا عدم مطابقت فکر و اعتقاد با واقع، خود از معضلات بزرگ شناخت شناسی است. ۲. تفسیرهای عملی: حق و باطل از منظر عمل، صفت گفتار و کردار است. بدین معنا که: الف. از دیدگاه شرعی، باطل، گفتار و کرداری است که شرع آن را ناروا شمارد؛ و حق، به خلاف آن است؛ اما دربارۀ ملاک های شرع در تعیین «روا» و «ناروا» بحث های فراوانی میان متکلمان و فقیهان وجود دارد ب. از دیدگاه کلامی ـ فلسفی، فعلی که به غایت خود نرسد و سودی به بار نیاورد، لغو و عبث و باطل است و فعلی که به غایت خود برسد و سودمند افتد حق است. تعریف های مختلف از «غایت» و «سودمندی» نیز موجب بروز نظریه های مختلف فلسفی ـ کلامی در باب حق و باطل شده است.

ارتباط محتوایی با باطل

باطل در جدول کلمات

باطل | تباه
هدر
باطل | ضایع
تباه
باطل شدن
بطلان
باطل شده
منسوخ
باطل کردن
نسخ, الغا
باطل کننده
ناسخ
بی ثمر باطل کردن
هدر
جدا کننده حق از باطل و از نام های قرآن مجید
فاروق
گاه نماز را باطل کند
شک
نظریه ای باطل شده درباره انتقال روح
تناسخ

معنی باطل به انگلیسی

futile (صفت)
خنثی ، پوچ ، بیهوده ، عاری از فایده ، عاطل ، بی اثر ، بی فایده ، باطل ، عبی
void (صفت)
پوچ ، بی اعتبار ، عاری ، تهی ، خالی ، باطل ، بلاتصدی ، عاریاز
inoperative (صفت)
غیر عملی ، پوچ ، باطل ، غیر موثر ، نامعتبر
null (صفت)
پوچ ، تهی ، بی ارزش ، باطل ، بلااثر
vain (صفت)
عقیم ، پوچ ، خود بین ، تهی ، بیهوده ، عاطل ، ناچیز ، بی فایده ، باطل ، جزیی ، عبث
invalid (صفت)
پوچ ، ناتوان ، بی اعتبار ، علیل ، باطل ، نامعتبر

معنی کلمه باطل به عربی

باطل
عاجز , عقيم , فراغ , متکبر
تجاوز , زيف
ابطال
أبطلَ
ابطل , احبط , الغ , الغاء , ختم , عاجز , فراغ , وزع
دحض الإفتراءات
وهم

باطل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد
بیهوده
حسین
فسخ
AmirReza Abroun
بی‌ثمر
گرایلی
Wrong
هومن دبیر
بی ارزش
طاها
پوچ و بی هوده
علی باقری
باطل:[اصطلاح حقوق] هر عمل حقوقي كه مخالف مقررات قانوني بوده باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قویترین باطل سحر   • باطل كردن دعا   • دعای باطل سحر قوی   • باطل كردن جادوي سياه   • باطل كردن سحر با ادرار   • باطل كردن طلسم بخت   • باطل كردن سحر و جادو از راه دور   • دعا براي باطل كردن طلسم و سحر و جادو   • معنی باطل   • مفهوم باطل   • تعریف باطل   • معرفی باطل   • باطل چیست   • باطل یعنی چی   • باطل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باطل
کلمه : باطل
اشتباه تایپی : fhxg
آوا : bAtel
نقش : صفت
عکس باطل : در گوگل

آیا معنی باطل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )