برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

باب

/bAb/

مترادف باب: رایج، رسم، متعارف، متداول، مد، مرسوم، معمول، در، دروازه، بارگاه، سرا ، دریچه، پنجره، بخش، فصل، مدخل، اب، بابا، پدر ، خاص، مخصوص، ویژه، باره، خصوص، فقره، مورد، بغاز، تنگه، درخور

متضاد باب: کلبه، مام، مادر، ام

برابر پارسی: در، دروازه

معنی باب در لغت نامه دهخدا

باب. (اِ) بابا. پدر. اَب. والد. مقابل مام ، مادر، که بعربی والد گویند و به این معنی بلغت زند و پازند با بای فارسی باشد. حکیم سنائی گفته :
هر دو را در جهان عشق طلب
پارسی باب دان و تازی اَب.
(از جهانگیری ).
بفتح اول به الف کشیده و سکون موحده تحتانی بمعنی پدر باشد و در لغت زند و پازند بمعنی اول (پدر) بجای موحده ٔ تحتانی آخر بای پارسی آمده. (هفت قلزم ). مؤلف آنندراج آرد: بمعنی پدر آمده است. خاقانی گفته :
مرا گریز ز خانه بخانقاه بود
چو کودکی که بمادر گریزد از بر باب.
خواجه جمال الدین سلمان در مرثیه ٔ امام حسین علیه السلام آرد:
در حق باب شما آمد علی بابها
هر کجا فصلی درین بابست در باب شما.
باب بزرگوارت ، اجداد نامدارت
دانسته اند بر خود انفاس من همایون.
|| و باب بلغت ژند و پاژند کنایه از آتش است که آتش پرستان از روی تعظیم آتش را مکرمترین همه اشیا می پندارند و لهذا بنام پدر موسوم سازند. (آنندراج ). و رجوع به انجمن آرا و فرهنگ نظام شود :
یکی ترک تیری بر او [ شیدسپ ] برگشاد
شد آن خسرو شاهزاده بباد
دریغ آن شه پروریده بناز
شد و روی او باب [ گشتاسب ] نادیده باز.
فردوسی.
سدیگر بپرسیدش افراسیاب
از ایران و از شهر و از مام و باب.
فردوسی.
پسر گفت کای باب فرخنده رای
چو دشمنش کردی بپرداز جای.
فردوسی.
نماند برو بوم و نی مام و باب
شود پست رودابه و رود آب.
فردوسی.
ببوسید روی زمین زال زر
بسی آفرین خواند بر باب بر.
فردوسی.
مرا بی پدر داشت بهرام [چوبینه ] گرد
دو ده سال زانگه که بابم بمرد.
فردوسی.
همه شهر ترکان ترا بس نبود
چو باب تو اندر جهان کس نبود.
فردوسی.
بگیتی نه فرزند ماند نه باب
تو بر سوک باب ایچ گونه متاب.
فردوسی.
سه اندر شبستان گرسیوزند
که از مام و از باب باپروزند.
فردوسی.
از آن سو خرامید تا رزمگاه
سوی باب کشته همی جست راه. ...

معنی باب به فارسی

باب
سید علی محمد شیرازی ( و . شیراز ۱۲۳۵ ه. ق . / ۱۸۱۹ م . مقت. تبریز ۱۲۶۶ ه. ق . / ۱۸۵٠ م . ) ابن سید محمد رضای بزاز . پدرش در کودکی وی وفات یافت و او تحت سر پرستی دایی خود حاج سید علی به شغل پدر مشغول شد ولی چون مجذوب مسایل مذهبی بود توانست عده ای را به سوی خود جلب کند و پس از مدتی توقف در بوشهر به شیراز باز گشت و تجارت را رها کرد و سفری بکربلا رفت و قبور ایمه را زیارت کرد و چند بار در سر درس سید کاظم رشتی حاضر شد و مورد توجه سید قرار گرفت . پس از فوت سید مورد اقبال عده ای از شاگردان او گردید . در سن ۲۵ سالگی ( ۱۲۶٠ ه. ق . ) تحولی در فکر او ایجاد شد و نخست دعوی [ بابیت ] و سپس [ مهدویت ] کرد . در مدتی اندک ۱۸ تن بدو گرویدند و آنان به حروف [ حی ] موسوم اند . بعد ها دعوت او بالا گرفت و بسبب شورشهای پیاپی در مازندران زنجان و نیریز و گروه بسیار از بابیان به قتل رسیدند . به دستور میرزا تقی خان امیر کبیر و موافقت ناصر الدین شاه در تبریز مجلس مباحثه ای بین علما و باب با حضور ولیعهد تشکیل شد ( ۱۲۶۳ ه. ق . ) معلما حکم به قتل باب دادند و او را تیر باران کردند . از آثار او از [ بیان ] ( عربی ) [ بیان ] ( فارسی ) دلائل السبعه احسن القصص باید نام برد .
( اسم ) پاپ
نامی است که جغرافیون عرب به شهر [ در بند ] واقع در دامنه جبال قفقاز و ساحل غربی بحر خزر داده اند . آب دریا به دیوار آن می رسد و در وسط آن لنگر گاه کشتیها بود در دو طرف ساحل دو دیواره بر آورده و در مدخل آن زنجیری کشیده بودند تا مانع ورود و خروج کشتیها شود مگر با اجازه و به همین جهت آنرا باب الابواب نامیدند .
( اسم ) ۱ - دردها تدروازه دروازه ها ۲ - سیررجوعی اول مقامات توبه است که سالک از هر چه مانع وصول است - از دنیا و عقبی - اعراض کند و روی توجه بجانب حق آرد . توبه را باب الواب نامند زیرا توبت و انابت نخستین دریست از درهای که وسیله دخول بندگان درحضرت قرب بارگاه حضرت رب العزه میباشد .
در در ها دروازه دروازه ها
نام دروازه شمالی شهر امد
...

معنی باب در فرهنگ معین

باب
( اِ.) = بابا. بابو: پدر.
(ص .) ۱ - درخور، شایسته ، لایق . ۲ - مرسوم ، معمول . ، ~ طبع مطابق طبع . ، ~ دندان هر چیز موافق با ذوق ، غذای مطابق سلیقه .
[ ع . ] ( اِ.)۱ - در، دروازه . ۲ - بخشی از کتاب . ۳ - تنگة میان دو خشکی . ۴ - واحدی برای شمارش خانه و مغازه . ۵ - قسم ، گونه . ۶ - بارة ، خصوص : در باب فلانی . ۷ - بارگاه سلطان .
(بُ لْ حَ ئِ) [ ع . ] (ص مر.) ۱ - آستانة رفع حاجت ها. ۲ - لقب حضرت موسی ابن جعفر امام هفتم شیعیان . ۳ - لقب حضرت عباس ابن علی برادر امام حسین (ع ).
(بِ دَ) (ص مر.) چیزی که با ذوق و سلیقه جور دربیاید.
(شُ دَ) (مص ل .) مد شدن ، معمول شدن .

معنی باب در فرهنگ فارسی عمید

باب
واحد اندازه گیری طول، تقریباً برابر با ۶ گز.
۱. درخور، شایسته: باب روز.
۲. رایج: به بازاری که دلال است دلدار / متاع ناله هم باب است بسیار (زلالی: لغت نامه: باب).
۳. (اسم) موضوع، باره، مورد: در این باب.
۴. (اسم) قسمتی از یک کتاب که دارای استقلال نسبی باشد، فصل.
۵. (اسم) (جغرافیا) = بُغاز
۶. (اسم) [جمع: اَبواب] [قدیمی] در، دروازه.
* باب دندان: [مجاز] چیزی که مطابق میل و پسند کسی باشد.
* باب طبع: موافق میل، به دلخواه.
پدر: به گیتی نه فرزند مانَد نه باب / تو بر سوک باب ایچ گونه متاب (فردوسی۲: ۱۵۶۴).
۱. در درها، دروازۀ دروازه ها.
۲. (تصوف) توبه، که نخستین در است از درهایی که بنده از آن به سوی حق می رود.
محل اتصال معده به دوازدهه که توسط عضلۀ تنگ کننده ای محاط شده است.
ازبابتِ، ازجهتِ: من بابِ مثال.

باب در دانشنامه اسلامی

باب
معنی بَاب: در
معنی قُتِّلُواْ: بسيارکشته شدند( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
معنی لَا تَهْوَیٰ أَنفُسُکُمُ: باب میل شما نیست - مطابق هوی و هوستان نبود
معنی يُقَتَّلُواْ: که بسیارکشته شوند ( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
معنی مَّا فَرَّطْنَا: ما كوتاهي نكرديم - فروگذار نكرديم (يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است)
معنی فَرَّطتُ: اهمال كاري و تقصير و كوتاهي كردم (يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است)
معنی فَرَّطتُمْ: اهمال كاري و تقصير و كوتاهي كرديد(يكي از معاني باب تفعيل ضد معني باب افعال است لذا تفريط به معني كوتاهي كردن و افراط به معني زياده روي است)
معنی مُّکَرَّمَةٍ: بسیار اکرام شده - بسیار گرامی و ارجمند ( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن كثرت است)
معنی تُقَطَّعَ: که کاملاً بريده شود( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
معنی تَقَطَّعَتْ: از همه سو بريده شد( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
معنی تَقَطَّعُواْ: قطعه قطعه کردند( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
ریشه کلمه:
بوب‌ (۲۷ بار)

در. مدخل. ، از یک در وارد نشوید و از درهای متفرق وارد شوید. این کلمه شامل امکنه است گویند: باب البیت، باب الدار، باب المدینه. و چون باب وسیله وصول و دخول به محل است گویند: این علم باب فلان علم است یعنی با این می‏توان به آن رسید و از اینجاست که می‏توان به آن رسید و از اینجاست که رسول خدا «صلی اللّه علیه و آله و سلم» فرمود «اَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیُّ بابُها» راغب در معنی آن گوید: بوسیله علی به شهر علم رسیده می‏شود. علی هذا در آیه باید گفت: وسائل مراد است یعنی: وسائل رسیدن به هر شی‏ء را در اختیارشان قرار دادیم. ، درهای آسمان را با آبی که می‏ریخت گشودیم. ظاهراً در اینجا «ابواب» برای نشان دادن کثرت ریزش آب است گوئی آسمان برای ریختن آب درها شده ...


باب در دانشنامه ویکی پدیا

باب
باب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد: باب واژه ای در زبان عربی به معنای در که در فارسی نیز کاربرد دارد.
باب (لقب) کسی است که با «مهدی موعود» در تماس باشد و مدعی بابیت کسی است که چنین ادعایی داشته باشد.
سید علی محمد باب بنیان گذار دیانت بابی
«باب» یکی از القاب عثمان بن سعید
باب (روان گردان) (به انگلیسی: BOB (psychedelic)) با فرمول شیمیایی C۱۱H۱۶BrNO۳ یک ترکیب شیمیایی است. که جرم مولی آن ۲۹۰٫۱۵ g/mol می باشد.COc1cc(c(cc1Br)OC)C(CN)OC
2-(4-bromo-25-dimethoxyphenyl)-2-methoxyethanamine
4-Bromo-25β-trimethoxyphenethylamine2-(4-Bromo-25β-trimethoxyphenyl)ethanamine
COc1cc(c(cc1Br)OC)C(CN)OC
باب یا باب الله، لقب و صفتی است که در برخی احادیث و ادعیه برای محمد و خاندانش به کار برده شده است. همچنین، افرادی از اصحاب برجسته امامان شیعیان نیز به خاطر ویژگی هایی به عنوان «باب» خوانده می شدند. در طول تاریخ و پس از غیبت کبری نیز عده ای مدعی سمت باب شده اند که همه مورد تأیید شیعیان قرار نگرفته اند.
ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری
ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
ابوالحسن علی بن محمد سمری
«باب الله» در برخی از احادیث و ادعیه اسلامی به عنوان صفت محمد،و دوازده امام شیعیان به کار گرفته شد. برخی معتقدند که واژه های دیگری مانند: صراط، «سبب»، «طریق» و «سبیل» تعبیرهای دیگری از باب الله هسنند که برای ایشان به کار رفته اند.محمد باقر در حدیثی به محمد، لقب «باب الله» و «سبیل الله» داده است.
علی نیز، در چند روایت به باب الله و باب الجنه خوانده شده است. که فردوسی نیز آن را چنین به نظم درآورده است:
دیگر امامان شیعه نیز در بعضی روایات «ابواب الله» خوانده شده اند بدین معنا که واسطه بین خدا و خلق اند. در حدیثی از علی بن حسین سجاد امام چهارم شیعیان، آمده است :« نحن ابواب اللّه و نحن الصراط المستقیم » عده ای ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

باب در جدول کلمات

باب
در
باب روز
مد, آلامد
اقتصاددان فرانسوی متولد 1727 صاحب رساله «بازتاب هایی در باب خلق و تقسیم ثروت»
جدایی
سریالی از بی بی سی ساخته مارتین کمپبل با بازی باب پک | جوان ولی و جودان بیکر
لبه تاریکی
میوه باب گلو
هلو
نام کوچکترین فرزند امام سوم شیعیان جهان | حسین بن علی (ع)که در 10 محرم سال 61 هجری در شش ماهگی در کربلا به شهادت رسیدضمنا نفری است که در بین شیعیان به باب الحوایج معروف است
علی اصغر

معنی باب به انگلیسی

portal (اسم)
باب ، مدخل ، ایوان ، سر در ، دروازه ، سیاهرگ باب کبد
gate (اسم)
باب ، مدخل ، ورودیه ، دریچه ، دروازه ، گیت ، در بزرگ ، دریجه سد ، وسایل ورود
chapter (اسم)
باب ، شعبه ، قسمت ، مقاله ، فصل ، فصل یاقسمتی از کتاب ، فصل یا قسمت مختصری
strait (اسم)
باب ، تنگنا ، تنگه ، تنگ ، بغاز
door (اسم)
باب ، در ، راهرو ، درب
a la mode (صفت)
باب
appropriate (صفت)
باب ، مناسب ، مقتضی ، در خور

معنی کلمه باب به عربی

باب
بوابة , فصل , مضيق
لذيذ
اناقة
قدم
حول

باب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مونا
در
احد
پدر
هنرزاده
پدر
دَرِ خانه، دَرِ مغاره
حمیدرضا دادگر_فریمان
رایج، رسم، متعارف، متداول، مد، مرسوم، معمول، در، دروازه، بارگاه، سرا، دریچه، پنجره، بخش، فصل، مدخل، اب، بابا، پدر، خاص، مخصوص، ویژه، باره، خصوص، فقره، مورد، بغاز، تنگه، درخور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• باب اسفنجی دوبله فارسی   • باب اسفنجی قسمت اخر   • باب اسفنجی دانلود   • کارتون باب اسفنجی اپارات   • باب اسفنجی آپارات   • باب اسفنجی عکس   • باب اسفنجی بازی   • کارتون باب اسفنجی بیرون از آب   • معنی باب   • مفهوم باب   • تعریف باب   • معرفی باب   • باب چیست   • باب یعنی چی   • باب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باب

کلمه : باب
اشتباه تایپی : fhf
آوا : bAb
نقش : اسم
عکس باب : در گوگل

آیا معنی باب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )