برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1461 100 1

ایمن

/'imen/

مترادف ایمن: امان، بزینهار، بی ترس، درامان، سالم، مامون، مصون، مطمئن

برابر پارسی: آسوده

معنی ایمن در لغت نامه دهخدا

ایمن. [ م ِ ] (از ع ، ص ) تلفظ فارسی آمِن عربی. در امن و در امان. محفوظ. مصون. (فرهنگ فارسی معین ). بی خوف و بی دهشت و بی ترس ، ممال آمِن که اسم فاعل است از امن و این استعمال فارسیان است نه تازیان و با لفظ شدن و نشستن مستعمل است. (از آنندراج ).بی خوف و بی دهشت ، ممال آمِن که اسم فاعل است از امن. بیخوف. (از غیاث اللغات ). محفوظ. درامان.(از ناظم الاطباء). مطمئن. آسوده. فارغ :
تا کی دوم از گرد در تو
کاندر تو نمی بینم چربو
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو با شنان و کنشتو.
شهید بلخی.
با وصال تو بودمی ایمن
در فراقم بماند چون بر خفج.
آغاجی.
بوصال اندر ایمن بدم از گشت زمان
تا فراق آمد بگرفتم چون بر خفجا.
آغاجی.
گوزگانان ناحیتی است آبادان و بانعمت بسیار و با داد و عدل و ایمن. (حدود العالم ).
از این پس تو ایمن بخسب از بدی
که پاداش پیش آیدت ایزدی.
بدو گفت گستهم کای شهریار
چرایی چنین ایمن از کارزار.
فردوسی.
در میان آن درختان تا آن دیوارهای آسیا آجرها کشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 261). ایشان ایمن و شاکر باز گشتند.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 248). چرا ایمن خسبد کسی که با پادشاه آشنایی دارد. (قابوسنامه ).
ایمن ننشیند ز بیم رفتن
تا بر سفرش خشک و تر نباشد.
ناصرخسرو.
تا مر مرا تو غافل و ایمن بیافتی
از مکر غدر خویش گرفتی سخر مرا.
ناصرخسرو.
منم بر زبان و دل خویش ایمن
ز زلت مصفا ز شبهت مطهر.
عمعق بخاری.
ای در کنف تو عالم ایمن
از حیف زمان و صرف دوران.
خاقانی.
مشو بر زن ایمن که زن پارساست
که در بسته به ْ گرچه دزدآشناست.
نظامی.
گفت پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت تادر پناه دولتش ایمن نشینند. (گلستان ).
هرگز ایمن ز مار ننشستم
تابدانستم آنچه خصلت اوست.
سعدی.
به بازی نگفت این سخن بایزید
که از منکر ایمن ترم کز مرید. ...

معنی ایمن به فارسی

ایمن
۱ - در امن در امان محفوظ مصون . ۲ - سالم در سلامت . ۳ - رستگار .
موضعی است
(اسم ) ۱ - محل بی بیمی و بی خطری جای امن و آسایش موضع امن و راحت .
قسم بخدا
[generally recognized as safe, GRAS] [تغذیه] ویژگی فهرستی از اجزای غذا که مصرف آنها از سوی نهادهای ایمنی غذایی بی خطر اعلام میشود
[safety load, permissible load] [حمل ونقل درون شهری، حمل ونقل دریایی، حمل ونقل ریلی] بیشینۀ مجاز پذیرش بار در هریک از عرشه های کشتی
مطمئن بودن مصون بودن
[safety zone] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] قسمتی از پناه جا که برای استفادۀ انحصاری عابران در نظر گرفته می شود و با نصب علائم مناسب، ازجمله خط کشی، طوری متمایز می گردد که به سادگی قابل رؤیت باشد
(مصدر) محفوظ شدن مصون ماندن در امن بودن .
[dégagé] [حمل ونقل ریلی] محدودۀ امنی برای توقف قطار و جلوگیری از برخورد آن با قطارهای درحال حرکت
(مصدر) مصون ساختن محفوظ داشتن .
مصون گردیدن . در امن و امان قرار گرفتن
مطمئن شدن مصون گشتن
ایمن وار . ایمن طوری
مطمئن کردن فارغ ک ...

معنی ایمن در فرهنگ معین

ایمن
(اَ مَ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) جانب راست . ۲ - (ص .) میمون ، خجسته .
(مِ) [ ع . ] (ص .) ۱ - محفوظ ، مصون . ۲ - سالم ، در سلامت . ۳ - رستگار.
(مَ) [ ع . ] (اِمر.) جایی که به حضرت موسی وحی رسید.

معنی ایمن در فرهنگ فارسی عمید

ایمن
۱. در امان، بی خوف، آسوده خاطر: مشو ایمن که تنگدل گردی / چون ز دستت دلی به تنگ آید (سعدی: ۱۲۳).
۲. [قدیمی] امین، مورد اعتماد.
۱. [مقابلِ ایسر] راست، طرف راست، سمت دست راست،
۲. (صفت) مبارک، میمون.
۳. (صفت) نیک بخت.

ایمن در جدول کلمات

ایمن
درامان
از نام های پروردگار به معنی نگهبان و ایمن کننده
مهیمن

معنی ایمن به انگلیسی

safe (صفت)
صحیح ، مطمئن ، امن ، بی خطر ، محفوظ ، محفوظ از خطر ، ایمن ، اطمینان بخش ، صدمه نخورده
secure (صفت)
محکم ، مطمئن ، امن ، بی خطر ، استوار ، محفوظ ، ایمن ، در امان

معنی کلمه ایمن به عربی

ایمن
امن (فعل ماض)

ایمن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جمشید احمدی
ایمن = امن = رام/رامند [رام = آرام/ آرامش--رامند = رام مند = رام مند = رامند]
غفار
خوشدل،آرام
سیدمحمودشجاع الدین
در ایه 30 سوره قصص سه کلمه شطی الواد الایمن مطرح شده است که معنای ان از حاشیه یا جانب راست دره یا همان سیل گاه می باشد و جایی که ندای وحی بر موسی نازل شد
سیدحسین اخوان بهابادی
ﻛﻠﻤﻪ �ﺍَﻳﻤَﻦ� ﻳﺎ ﺍﺯ �ﻳُﻤﻦ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺍﺳﺖ ﻭﻳﺎ ﺍﺯ �ﻳَﻤﻴﻦ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺟﺎﻧﺐ ﺭﺍﺳﺖ.(برگرفته از تفسیر نور استاد قرائتی)
نیازعلی شمس
با سپاس از پارسی دوستان گرانسنگ:
واژه ایمن از واژگانیست که فردوسی بزرگ نیز آن را به کار برده است:
بدو گفت گستهم کای شهریار
چرایی چنین ایمن از کارزار.
که در اینجا همان آسودگی باشد که به چمش دور از زیان است.
واژه دیگر همان بی‌زیان است. که می‌توان به کار بست.
چمش دیگر ایمن همان نیکو و مبارک است که جناب بهابادی بدان پرداخته‌اند.
بادرود
مروا
ایمن : /imen/ ایمن (عربی) 1- آسوده خاطر، در امان، محفوظ؛ 2- (در قدیم) با آسودگی خاطر. اسم ایمن باهمین تعریف مورد تایید ثبت احوال کشور برای نامگذاری پسر است .
حمیدرضا دادگر_فریمان
امان، بزینهار، بی ترس، درامان، سالم، مامون، مصون، مطمئن
هالامت
من که تو کتم نمیره این واژهه تازی باشه . به گمون بسیار پارسیه که به immune انگلیسی همانند و نزدیکه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ایمن   • ایمن سفر ایرانیان عسلویه   • دزدگیر ایمن   • ایمن سفر ایرانیان مشهد   • ایمن سفر ایرانیان اصفهان   • ایمن سفر ایرانیان تهران   • ایمن سفر ایرانیان شیراز   • ایمن سفر ایرانیان کنگان   • مفهوم ایمن   • تعریف ایمن   • معرفی ایمن   • ایمن چیست   • ایمن یعنی چی   • ایمن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ایمن
کلمه : ایمن
اشتباه تایپی : hdlk
آوا : 'imen
نقش : صفت
عکس ایمن : در گوگل

آیا معنی ایمن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران