برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1467 100 1

اطلاق

/'etlAq/

مترادف اطلاق: انتساب، آزادی، رهایی

معنی اطلاق در لغت نامه دهخدا

اطلاق.[ اَ ] (ع اِ) ج ِ طَلْق. (اقرب الموارد). ج ِ طَلْق.آهوان. (از منتهی الارب ). ج ِ طَلْق و طُلْق و طُلُق و طَلَق. (ناظم الاطباء). رجوع به کلمه های مذکور شود.ج ِ طَلَق و طَلُق. (اقرب الموارد) (از متن اللغة).

اطلاق. [ اِ ] (ع مص ) اطلاق عدو؛ زهر خورانیدن دشمن را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). نوشاندن زهر دشمن را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاق بنخلة؛ گشنی دادن خرمابن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گشن دادن خرمابن را. (ناظم الاطباء). تلقیح کردن نخل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاق قوم ؛ رسیدن و بی مهار گردیدن شتران ایشان. (از منتهی الارب ). بی مهار گشتن شتران. (آنندراج ). رسیدن مردم و بی مهار گردیدن شتران ایشان. (ناظم الاطباء). اطلاق قوم ؛ رها شدن و گشوده گشتن عقال شتران ایشان. (از اقرب الموارد)؛ رها شدن شتران ایشان در طلب آب. (از متن اللغة). || دست گشادن.(کشاف اصطلاحات الفنون از صراح ). گشادن دست بنیکی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اطلاق دست کسی بخیر؛ گشادن آن بنیکی. (از اقرب الموارد). || گشاده شدن. (تاج المصادر بیهقی ). || طلاق دادن زن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رها کردن زن از بند. (زوزنی ). اطلاق همسر؛ طلاق دادن وی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). تطلیق. (متن اللغة). || اطلاق مواشی ؛ بچرا گذاشتن چهارپایان و روان کردن آنها به چراگاه. (از اقرب الموارد). بچرا گذاشتن و رها کردن. || اطلاق ناقه ؛ راندن آن بسوی آب و آزاد گذاشتن آن برای چریدن درشب ِ زادن. || اطلاق دارو به معده ؛ رساندن آن به شکم. (از متن اللغة). || اطلاق گوینده در سخن ؛ تعمیم دادن سخن و مقید نکردن آن. (از اقرب الموارد). اطلاق گفتار؛ رها کردن آن بی قید و شرط. (از متن اللغة). بی قید و شرط گذاشتن کلام. (یادداشت مؤلف ). و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: خفاجی در حاشیه ٔ تفسیر بیضاوی در تفسیر آیه ٔ صم بکم عمی [/2 18 و 171] الاَّیه... گفته که : اطلاق ضد تقیید است و آن عبارت باشد از استعمال لفظ بمعنای خود خواه از طریق حقیقت و خواه بر سبیل مجاز. || در تداول فارسی ، روان کردن. (غیاث ). روانگی. (ناظم الاطباء). روان کردن چیزی را. (تاج ال ...

معنی اطلاق به فارسی

اطلاق
رهاکردن، گشودن، آزادکردن، روان کردن ، استعمال کلمهای به معنی مخصوص خواه بطریق حقیقت وخواه برسبیل مجاز
۱ - ( مصدر ) رها کردن آزاد کردن : اطلاق محبوسین . ۲ - استعمال کلمه ای در معنیی مخصوص . ۳ - ( اسم ) رهایی آزادی خلاص از بند و قید . ۴ - ( اسم ) حقی که بنویسند. مفاصا حساب پرداخته میشد حق الاطلاق . جمع : اطلاقات .
منشرح شدن . اطلاق نفس انشراح آن . اطلاق مرد . انشراح آن .
اسهال دست دادن شکم روش روی دادن : باشد که غایط بار نگیرد و لیکن اطلاق افتد بافراط .
اسهال راندن شکم . شکم براندن
عمومیت داشتن . مطلق بودن . تعمیم داشتن . عمومی بودن . عمیم بودن .
استعمال شدن . مثال : حیوان بر انسان هم اطلاق شود . اطلاق شدن کلمه بر چیزی.
خواجه نصیر در ذیل عنوان : خصوص و عموم قضایای مطلقه و موجهه آرد : هر محمول که بر موضوعی حمل توان کرد بضرورت یا امکان یا اطلاق اقل ما فی الباب آن بود که آن حمل محال نبود و هر چه محال نبود ممکن عام بود .
اطلاق کردن . رها کردن . فرو گذاشتن شهوات و نهمات را طلاق داده بود و محظورات و محرمات را اطلاق فرموده .
در تداول خراج گزاری قدیم برنامه اطلاق می شده که به خراج گزار میدادند آنگاه که خارج خود می گزارد : ذکر اطلاق و رهانیدن از ضمان اهل قم را یعنی چون آن کس که ضامن خراج خود شده باشد و ضمان نامه باز داده چون خراج هود بگزارد و خواهد یافتجه و وصول مال ضمان بستاند چقدر حق کاتب یافتجه و اطلاق نامه بوده است که خراج بقم ببضمان و عقود بوده است و روانه گردانیدن غلات برقعهای عمال و توقیعات ایشان بوده ...

معنی اطلاق در فرهنگ معین

اطلاق
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) رها کردن ، آزاد کردن . ۲ - به کار بردن واژه هایی در معنای مخصوص . ۳ - (اِمص .) رهایی ، آزادی .

معنی اطلاق در فرهنگ فارسی عمید

اطلاق
۱. استعمال کلمه ای مخصوص خواه به طریق حقیقت و خواه بر سبیل مجاز.
۲. [قدیمی] گشودن.
۳. [قدیمی] روان کردن.
۴. [قدیمی] رها کردن، آزاد کردن.

اطلاق در دانشنامه اسلامی

واژه اطلاق ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اطلاق (اصول)، صدور کلام از گوینده بدون قید یا شرطی• اطلاق (منطق)، مذکور نداشتن جهت در قضیه، عدم ذکر جهت در قضیه
...
صدور کلام از گوینده بدون قید یا شرطی را اطلاق گویند. از این عنوان در اصول فقه، بخش الفاظ، بحث شده است.شمول معنا نسبت به تمام افراد یک ماهیت را اطلاق گویند.
ـــ اطلاق عبارت است از دلالت لفظ بر معنای شایع و فراگیر نسبت به جنس یا احوال آن معنا مانند لفظ انسان که نسبت به جنس خود شیوع دارد و شامل همۀ افراد انسان می شود و یا لفظ زید که شامل تمامی حالات وی می شود؛ هر چند نسبت به مفهوم زید اطلاق ندارد.ـــ اطلاق، در لغت به معنای ارسال، شیوع، رهایی و عدم تقید می باشد. بیشتر اصولیون از روی مسامحه میان اطلاق و مطلق از نظر تعریف اصطلاحی فرق نگذاشته اند. هر چند به نظر غیر مسامحی مطلق، لفظی است که بر معنای دارای اطلاق دلالت می کند؛ یعنی تمامی افراد ماهیت خاص را شامل می شود، مانند: «العالم» که شامل تمامی دانشمندان می شود.
معنای مطلق
به لفظ دارای اطلاق، «مطلق» گفته می شود که مقابل آن «مقیّد» است، چنانچه اطلاق، مقابل تقیید است.
تفاوت اطلاق و عموم
تفاوت اطلاق و عموم در آن است که دلالت عام بر شیوع و شمول نسبت به افراد، به وضع است، در حالی که دلالت مطلق بر آن، در پرتو مقدمات حکمت است.
فرق اطلاق با مطلق
...
اطلاق یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای عدم بیان کیفیت حکم در قضیه است.
اطلاق در قضایا مقابل توجیه است و به معنای ذکر نکردن جهت در قضیه است.
قضیه موجهه و مطلقه
«قضیه موجهه» قضیه ای است که در آن، به جهت تصریح شده و ماده قضیه بیان شده باشد. در مقابل، «قضیه مطلقه» قضیه ای است که در آن به جهت تصریح نشود و ماده قضیه در حال ابهام باشد. اطلاق و توجیه عیناً مشابه اهمال و حصر قضیه است ...


اطلاق در دانشنامه آزاد پارسی

اِطْلاق
(در لغت به معنای رهایی) در اصطلاح منطق، در برابر توجیه، مذکور نشدن جهت، یعنی ضرورت و امکان و امتناع در قضیه. قضیه ای که جهت آن ذکر نشود، قضیۀ مُطلَقه نام دارد، مانند «انسان، حیوان است».

اطلاق در جدول کلمات

اصطلاحی در علم اقتصاد که به کالاهایی که مستقیما مصرف نمی شوند اطلاق می شود
سرمایه ای
اصطلاحی در علم اقتصاد که به کالاهایی که مستقیما مصرف نمی شوند | اطلاق می گرد د
سرمایه ای
اصطلاحی در علم اقتصاد که به کالاهایی که مستقیما مصرف نمی شوند | اطلاق می گردد•
سرمایه ای
به آن دسته از غذاها اطلاق می شود که با پختن | بخارپز کردن یا ســرخ کردن خمیری که متشکل از آرد و آب است | تهیه می شود
نان
به اقتصادی که با سطح ثابت قیمت ها و مقادیر وسیع منابع بهره برداری نشده مواجه است | اطلاق می شود
رکودی
به پس اندازها و سپرده های مدت دار اطلاق می شود
شبه پول
به توانایی سلول های گیاهی در تبدیل شدن به گیاه کامل از طریق فرایندهای مشخص و برنامه ریزی شده و تحت شرایط رشدی مناسب اطلاق می گردد
پرتوانی
به فرآیند خلق ارزش جدید (مادی یا معنوی) از طریق یک تلاش متعهدانه با در نظر گرفتن ریسک های ناشی از آن اطلاق می شود
کلکته
به فرایند خلق ارزش جدید (مادی یا معنوی) از طریق یک تلاش متعهدانه با در نظر گرفتن ریسکهای ناشی از آن اطلاق می شود
کار افرینی
به مقادیر مختلفی از یک کالا که در قیمت های مختلف به شرط ثبات سایر عوامل آماده فروش است | اطلاق می شود
عرضه

معنی اطلاق به انگلیسی

use (اسم)
عادت ، استفاده ، تمرین ، سود ، منفعت ، فایده ، کاربرد ، استعمال ، خاصیت ، مصرف ، اطلاق
predication (اسم)
اظهار ، اثبات ، اعلام ، اسناد ، اطلاق

اطلاق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
شامل شدن
زهره حسینی
بدون قيد
محمد
رایج
سعید ناصحی
بکار بردن چیزهایی در معنای خاص خود(اجزای خود را شامل شدن)
سهیل نظری
در بر گرفته شده
سهیل نظری
واژه پارس به سراسر ایران اطلاق شده
یعنی
واژه پارس به سراسر ایران بایسته گفته شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اطلاق   • اطلاق شدن   • اتلاق درست است یا اطلاق   • اطلاق یعنی چه   • اطلاق می شود   • اطلاق يا اتلاق   • اطلاق می گردد   • معنی اتلاق   • مفهوم اطلاق   • تعریف اطلاق   • معرفی اطلاق   • اطلاق چیست   • اطلاق یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی اطلاق
کلمه : اطلاق
اشتباه تایپی : hxghr
آوا : 'etlAq
نقش : اسم
عکس اطلاق : در گوگل

آیا معنی اطلاق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران