برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

استخوان

/'ostexAn/

مترادف استخوان: استه، عظم، اصل، پایه، نژاد، نسل

معنی استخوان در لغت نامه دهخدا

استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا ] (اِ) عَظْم. (دهار) (منتهی الارب ). قسمت صلب و سختی که در بدن حیوان و نبات است. و آن عام است بر حیوانات و نباتات ، برخلاف استه که مخصوص نباتات است. (برهان ). عضویست که صلابت آن بدانجا رسد که آنرا نتوان دوتا کرد یا عضو منوی غیرحساس است که از غایت صلابت نتوان دوتا کرد. و قید غیرحساس در تعریف ثانی برای اخراج دندان است از استخوان. جزء جامد و صلب که دعامه ٔ بدن انسان و دیگر حیوانات فقاری را متشکل میسازد. عدد استخوانهای تن مردم از روی صورت دویست و چهل و هشت پاره است بی استخوان لامی که اندر حنجره است و بی استخوانهای سمسمانی. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
تشریح ذره بینی : از ملاحظه ٔ با ذره بین در عظام یابسه مستفاد میشود که مجموع آنها حاصل شده اند از مواد عظمیه که از اصول تشریحیه ٔ اساسیه مثل مواد تشریحیه که در نسوج عظام رطبه دیده میشود حاصل شده اند. این مواد عظمیه از جنس واحدند و شکل معینی ندارند و دارای املاح آهکی هستند که آنها را صلب و شکننده میکند. خانه خانه های صفاری که در جوف آنها واقعاند بعضی را استئوپلاست یا تجاویف مختصه ٔ بعظم و بعضی دیگر را که بزرگند مجاری «هاوِر» بنام مشرّحی که آنرا منکشف کرده نامیده اند. (جواهرالتشریح تألیف میرزا علی ص 22).
حجاج ؛ استخوان ابرو. (منتهی الارب ). رسغ؛ استخوان احرامی ، استخوان دمعه. سلامی ؛ استخوان انگشت. (دهار). استخوان انگشت دست و پا. کسر و کِسر؛ استخوان بازو. عُراق ؛ استخوان باگوشت. (منتهی الارب ). قصبه ٔ کبری ؛ استخوان بزرگ ساق . قصبه ٔ صغری ؛ استخوان بیرونی ساق. قصبة الانف میکعه ؛ استخوان بینی . عصعص ؛ استخوان بن دنب. عظم لامی ؛ استخوان بن زبان. عظم عقب ؛ استخوان پاشنه. صلع؛ استخوان پهلو. (منتهی الارب ) (دهار). دنده. رمام ، رفات ؛ استخوان پوسیده. عاج ؛ استخوان فیل. (دهار).پیلسته. أخُر، آخرک ؛ استخوان ترقوه . جناغ ؛ چنبر گردن. عظم اکلیلی ؛ استخوان جبهه . تمشش ؛ استخوان خاییدن. (منتهی الارب ). حرقفه ؛استخوان خاصره. کعبره ؛ استخوان درشت گره. (منتهی الارب ). عظم الفخذ؛ استخوان ران . عظم رکابی ...

معنی استخوان به فارسی

استخوان
( اسم ) ۱ - قسمت صلب و سختی که در بدن حیوانات استخواندار است و محل اتکای عضلات و مخاطها و دیگر قسمتهای نرم بدن است . استخوانها از سلولهایی بنام استئوبلاست بوجود آمدهاند که این سلولها ترشح ماد. آهکی نسبه سختی میکنند که فضای بین سلولها را میگیرد و موجب سختی استخوان میگردد و ضمنا حول سلولهای استخوانی حفره ای بشکل سلول بوجود میاورد که استئو بلاست نامیده میشود . استخوانهای بدن انسان و دیگر پستانداران و اکثر استخوانداران دیگر بدودست. دراز و پهن تقسیم میشوند . در وسط استخوان ماد. نرمی قرار گرفته که مغز استخوان نامیده میشود استخوانها بوسیل. مفاصل با یکدیگر مرتبطند و در موقع حرکت تود. عضلانی مربوط بخود نیز میشوند و از اعضای فعال محسوب میگردند. تعداد استخوانها در بدن حیوانات استخواندار متغیر است . یا استخوان اسب . استخوان اسب رنگ سفید کدر دارد و آسان رنگ میشود . بخصوص پذیرش رنگ سبز آن زیاد است . بواسط. ارزانی و فراوانتر بودن از استخوان شتر خاتمسازان بیشتر آنرا بکار میبرند. یا استخوان خرما هست. خرما . یا استخوان شتر . هشت قلم چهار دست و پای شتر . یا استخوان لای زخم کار ناتمام امر ناقص . یا استخوان ماهی . تیغ ماهی . ترکیبات فعلی : یا استخوان ترکاندن . قد کشیدن بلند قد شدن جوانان نوبالغ . یا استخوان خرد کردن . رنج بسیار کشیدن در کاری بسیار کوشیدن در کسب علوم و فضایل . یا استخوان در گلو گرفتن . رنج و محنت کشیدن . یا استخوان لای زخم گذاشتن . الف - کاری را ناتمام گذاشتن امری را ناقص نهادن . ب - جای چانه زدن باقی گذاشتن .۳ - هسته : استخوان خرما ۴ - نژاد نسل . ۵ - ( صفت ) اصیل گوهری . ۶ - بزرگ خانواده . ۷ - پای. بنا بنیاد ساختمان .
[bone] [ارتاپزشکی] بافت سخت تشکیل دهندۀ اسکلت بدن
[osteopathy] [پزشکی] بیماری های مربوط به استخوان
[osteitis] [ارتاپزشکی، علوم تشریحی] تورم مجرای استخوان و فضاهای هاورس (haversian) و شاخه های انشعابی آنها
[scler ...

معنی استخوان در فرهنگ معین

استخوان
(اُ تُ خا) [ په . ] (اِ.) ۱ - مادة سختی است که در ساختمان بدن مهره داران به کار رفته است و محل اتکای عضلات و مخاط ها ودیگر قسمت های نرم بدن است .استخوان های بدن انسان و دیگر استخوان داران به دو دستة دراز و پهن تقسیم می شوند. در وسط استخوان مادة نرمی قرا
( ~. بَ) (اِمر.) اسکلت ، کالبد.
( ~. تِ دَ) (مص ل .) رشد کردن ، بزرگ شدن .
( ~. خُ. کَ دَ) (مص ل .) با زحمت زیاد صاحب تجربه شدن .
( ~.) (ص .) کنایه از: آدم اصیل و خانواده دار.
( ~.)(حامص .) خاتم سازی ، خاتم کاری .

معنی استخوان در فرهنگ فارسی عمید

استخوان
۱. (زیست شناسی) هریک از قسمت های سختی که اسکلت مهره داران را تشکیل می دهد.
۲. [مجاز] قدرت، محکمی.
۳. (زیست شناسی) [قدیمی] = هسته: گه از نطفه ای نیک بختی دهی / گه از استخوانی درختی دهی (نظامی۵: ۷۴۴)، چو خرما به شیرینی اندوده پوست / چو بازش کنی استخوانی در اوست (سعدی۱: ۳۸).
* استخوان شرمگاهی (عانه): (زیست شناسی) استخوان شرمگاه که جلو استخوان لگن قرار دارد.
* استخوان لامی: (زیست شناسی) استخوانی به شکل «ل» که در ناحیۀ گردن در بالای حنجره قرار دارد.
۱. مجموع استخوان هایی که در بدن یک جاندار به یکدیگر متصل شده و به وسیلۀ انقباض و انبساط عضلات به حرکت درمی آید، اسکلت.
۲. شالوده، بنیاد.
۱. جانوری که می تواند استخوان بخورد.
۲. [قدیمی، مجاز] = هما
۱. دارای استخوان.
۲. جانوری که بدنش استخوان دارد.
۳. [مجاز] اصیل، نجیب، شریف، ارجمند، و دارای نفوذ.
۱. = استخوان خوار: فغان از حرص مشتی استخوان رَند / همه سگ سیرتان زشت پیوند (عطار۱: ۲۱۰).
۲. [مجاز] = هما
علمی که دربارۀ استخوان های بدن بحث می کند، استئولوژی.
۱. آن که استخوان های درشت و محکم دارد.
۲. [مجاز] پهلوان.

استخوان در دانشنامه اسلامی

استخوان
استخوان: از اجزاء معروف بدن است .
از استخوان در باب های طهارت، نکاح، قصاص و دیات، سخن رفته است.
حکم استخوان درطهارت
۱) تکّه ی جدا شده از مردار که مانند استخوان، روح و حیات ندارد، پاک است، مگر آن که استخوان حیوان نجس العین مانند سگ باشد. ۲) به قول مشهور، تماس با عضو استخوان دار جدا شده از بدن انسان- اعم از زنده ومرده- پیش از غسل آن عضویا غسل میّت، موجب غسل مسّ میّت می شود. ۳)در وجوب غسل، در تماس با استخوان جدا شده از انسان مرده پیش از غسل، یا استخوان جدا شده از انسان زنده اختلاف است. ۴)واجب است عضواستخوان دار باقی مانده از میّت، پس از غسل، در پارچه ای پیچیده و دفن شود، ولی چنانچه استخوان قسمت سینه نباشد، نماز خواندن بر آن واجب نیست.۵)تصریح کلمات برخی فقها و ظاهر کلمات برخی دیگر، الحاق استخوان بدون گوشت به استخوان همراه با گوشت در حکم یاد شده است. ۶) استنجاء به استخوان جایز نیست. >
حکم استخوان درنکاح
شکستن استخوان عقیقه، مکروه است.
حکم استخوان درقصاص
...
استخوان به قسمت سخت و محکم بدن انسان و حیوانات که محل اتکای عضلات و مخاط ها و دیگر قسمت های نرم بدن است، گفته می شود.
در این مدخل از واژه های «ترائب»، «ترقوه»، «عظم» و «کعب» استفاده شده است.در قرآن به بحث استخوان اشاراتی شده است که در مقاله های بعدی به آنها پرداخته شده است.
درباره وجود استخوان ها در بدن انسان و کاربرد و برخی احکام و موارد آن، مطالبی را خداوند در قرآن فرموده است که بیان می شود.
«کلا اذا بلغت التراقی» «چنین نیست که انسان می پندارد او ایمان نمی آورد تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد». («تراقی» جمع «ترقوه»، به معنای استخوان جلو گلو و بالای سینه است.)
خروج نطفه
نطفه مرد از بین استخوان های ستون فقرات و استخوان های جلوی سینه وی خارج می شود:«یخرج من بین الصلب والترائب» «(که) از صلب مرد و میان استخوان های سینه زن بیرون می آید». ...


استخوان در دانشنامه ویکی پدیا

استخوان
اُستُخوان جسم جامدی است که تشکیل دهندهٔ اسکلت جانوران و پاره ای از استخوان بندی است. استخوان به شکل های گوناگون و اندازه های بسیار مختلف در بخش های اندام جای گرفته سازهٔ درونی و بیرونی پیچیده ای دارد. بخش بیرونی استخوان سفت و سخت و پدیدآمده از مواد آلی مانند کلاژن و املاح معدنی چون فسفات کلسیم و کربنات کلسیم است. استخوان ها دارای وزن کمی هستند ولی محکم و پایدارند و عملکرد بسیاری دارند. تولید گلبول های سفید و قرمز، انبار کردن املاح و بالا بردن توان جابجایی را استخوان انجام می دهد. استخوان در زبان پهلوی «astuxan» بوده است.
محمد بهشتی، فرهنگ فارسی صبا، انتشارات صبا
فرهنگ پهلوی مکنزی
استخوان های بدن از بافت سخت و محکمی به نام بافت استخوانی همبند تشکیل شده است. استخوان یک بافت زنده و در واقع یک اندام است. رشد می کند، تغذیه می کند، تغییر شکل می دهد و می میرد. استخوان از سلول هایی تشکیل شده که به آن ها سلول های استخوانی یا استئوسیت (Osteocyte) می گویند. این سلول ها در کنار یکدیگر قرار نداشته و از هم فاصله زیادی دارند. فاصله بین این سلول ها را ماده ای بنام مادهٔ بین سلولی پر کرده است. این ماده را ماتریکس (Matrix) هم می گویند. این ماده یک داربست و شبکهٔ سه بعدی از پروتئین و مواد قندی بخصوصی تشکیل شده که روی آن املاح کلسیم رسوب کرده است. این املاح کلسیم عمدتاً از جنس هیدروکسی آپاتیت (Hydroxyapatite) هستند.
طرز قرار گرفتن و ساختمان ماده بین استخوانی نظم خاصی داشته وبطوری که املاح معدنی آن به شکل تیغه های مدور متحدالمرکزی در کنار هم قرار دارند. به این تیغه ها لاملا (Lamella) می گویند. در مرکز این دوایر متحدالمرکز تیغه ای شکل، کانال توخالی وجود دارد که حاوی عروق و اعصاب است. به این کانال یا مجرا کانال هاورس (Haversian canal) می گویند. یک مجرای هاورس و ۶–۵ تیغه استخوانی دایره ای که دور آن را گرفته اند یک ساختمان ظریف را درست می کند که به آن سیستم هاورس (Haversian system) می گویند.
عروقی که در کانال هاورس سیر می کنند وظیفهٔ تغذیهٔ سلول های استخوانی یا استئوسیت ها را به عهده دارند. هر سلول استخوانی در یک محفظهٔ کوچک به نام لاکونا (Lacuna) قرار دارد. لاکوناها از طریق مجاری باریکی به کانال هاورسی متصل هستند و از آن طریق ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

استخوان در دانشنامه آزاد پارسی

اُستخوان (bone)
11251700.jpg
بافت پیوندی سخت اسکلت بیشتر جانوران مهره دار. استخوان متشکل از شبکه ای رشته های کلاژن است که با نمک های معدنی، عمدتاً فسفات کلسیم و کربنات کلسیم، پرشده است. این ترکیب به استخوان تراکم و استحکام می دهد و در بعضی حالات قابِل مقایسه با بتون مسلح است. درون این زمینۀ جامد یاخته های استخوانی، رگ های خونی، و اعصاب قرار دارند. بخش داخلی استخوان های دراز دست و پا متشکل از زمینه ای اسفنجی است که با مغز استخوان نرم پر شده و تولیدکنندۀ یاخته های خونی است. دو نوع استخوان وجود دارد: آن هایی که بر اثر جایگزینی غضروف شکل می گیرند، و آن هایی که مستقیماً از بافت هم بند (پیوندی) تشکیل می شوند. نوع اخیر که شامل استخوان های جمجمه است، معمولاً شکلی صفحه مانند دارد و در پوست جنین در حال تکوین تشکیل می شود. انسان ۲۰۶ استخوان مشخص در اسکلت دارد (← بدن_انسان). کوچک ترین این استخوان ها سه استخوانچه در گوش میانی اند. در برخی موارد، تعداد کل استخوان ها با عدد فوق متفاوت است، زیرا تعدادی از جفت استخوان های جمجمه با هم یکی شده اند و ممکن است آن ها را یک یا دو استخوان به حساب آورد.

استخوان در جدول کلمات

استخوان انگشت
ناخن
استخوان بالای ران
ورک
استخوان بندی بدن
اسکلت
استخوان پاچه گوسفند
قاپ
استخوان پاشنه پا
اشتالنگ, بل , جوب, قاب
استخوان ران
ورک
استخوان روی انگشت
ناخن
استخوان زنخ
دنا
استخوان ساعد
زند
استخوان سر
جمجمه

معنی استخوان به انگلیسی

bone (اسم)
استخوان بندی ، استخوان ، عظم

معنی کلمه استخوان به عربی

استخوان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
استخوان : تحریف استوان (ایست بان) و به معنای عامل سرپا نگهدارنده بدن بوده و در زبان پهلوی استوان تلفظ می شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بافت استخوان   • سریال استخوان ها   • انواع استخوان   • استخوان انسان   • ساختار استخوان   • فیلم استخوان ها   • استخوان اسفنجی   • استخوانها مجموعه تلویزیونی بازیگران   • معنی استخوان   • مفهوم استخوان   • تعریف استخوان   • معرفی استخوان   • استخوان چیست   • استخوان یعنی چی   • استخوان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استخوان

کلمه : استخوان
اشتباه تایپی : hsjo,hk
آوا : 'ostexAn
نقش : اسم
عکس استخوان : در گوگل

آیا معنی استخوان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )