برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1409 100 1

ادا

/'adA/

برابر پارسی: بجای آوردن، پرداختن

معنی ادا در لغت نامه دهخدا

ادا. [ اَ ] (از ع ، اِ) در تداول فارسی ، غمزه. عشوه. ناز. بشک. خوبی حرکات معشوق. (غیاث اللغات ): خوش ادا. || رمز. اشاره. (غیاث اللغات ) :
هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی
خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای.
صائب.
|| حالتی چون خشم و کراهت بتصنع.
- امثال :
آدم گدا اینهمه ادا !
گاهی به ادا گاهی به اصول ، گاهی به خدا گاهی به رسول .
|| آواز. (غیاث اللغات ).
- ادا درآوردن ؛ بتصنع حالتی چون خشم و کراهت و مانند آن نمودن.
- ادای کسی را درآوردن ؛ او را بازخمانیدن. بازخمانیدن او. شکلک ساختن بر کسی. لوچانیدن او را. والوچانیدن او را. تقلید کردن کسی را به استهزاء.

ادا. [ اَ ] (اِخ ) کنت نشینی در جنوب غربی ایداهو و نهر سباک آنرا از اوریفون جدا کند. مساحت آن در حدود 2800 میل مربع و سکنه ٔ آن در حدود 3000 تن است. بزرگترین شغل اهالی استخراج معادن است و شهر بوازی قصبه ٔ این ناحیت است. (ضمیمه ٔ معجم البلدان ).

ادا. [ اِ ] (اِخ ) جزیره ای واقع در شمال اسقوجیابطول 10 هزار گز و عرض 4 هزار گز. اراضی آن کوهستانی است و چراگاهها و چند بندر دارد. (قاموس الاعلام ).

ادا. [ اُ ] (اِخ ) از ولاةمعاصر اردشیر، از خانواده ٔ آمادونی ، داماد خانواده ٔسلگونی و پدرخوانده ٔ خسرودخت. دختر خسرو. اردشیر همه ٔ ولاة به استثنای ادا را مطیع خود ساخت و اُدا در کوه آنی پنهان شد. رجوع به ایران باستان ص 2607 شود.

ادا. [ اَدْ دا ] (اِخ ) نهریست در لومباردیا که از کوه امبرالی در قلتلینة خارج شود و بدریاچه ٔ کومو و غیر آن ریزد. طول مجرای آن 240 هزار گز و معدل عرض آن از 60 تا 70 گز است و در مسیر خود پاره های زر بسیار حمل کند و در آن ماهی بسیار است. (ضمیمه ٔ معجم البلدان ).

معنی ادا به فارسی

ادا
۱ - ( مصدر ) ادائ ۲ - ( اسم ) ناز کرشمه خوش حرکاتی معشوق . ۳ - رمز اشاره . ۴ - حرکت لغو . ۵ - تقلید .
سربند خیک
[ گویش مازنی ] /addaa/ یکی یک دانه – بی همتا
( اسم ) ناز نمودن کراهت و جز آن .
( اسم صفت ) قابل پرداخت
( مصدر ) ۱ - حرکات لغو کردن . ۲ - تقلید در آوردن حالتی را بطور ساختگی نمودن . ۳ - شکلک در آوردن به استهزائ تقلید کسی را در آوردن .
( مصدر ) ۱ - بجا آمدن گزارده شدن اجرا گردیدن . ۲ - پرداخت شدن .
کار سازی کردن پرداختن
ادا و اصول در آوردن در تداول عامه کراهت به تصنع نمودن
( اسم ) ۱ - شکلک سازی . ۲ - تقلید در آوردن .
( مصدر ) ۱ - گزاردن بجا آوردن عمل کردن اجرا کردن . ۲ - پرداختن تائ دیه کردن .
( صفت ) آنکه ادا و اطوارش ناپسند باشد آنکه رفتارش پسندیده نباشد مقابل خوش ادا .
حاضر سخن . یا سازنده و نوازنده .
درست انجام دادن
( صفت ) ۱ - کسی که حرکات و ادا و اطوارش مطبوع باشد مقابل بد ادا . ۲ - کسی که طرز بیانش مطبوع باشد مقابل بد ادا .
شیرین ادا ...

معنی ادا در فرهنگ معین

ادا
( اَ) [ ع . اداء ] ۱ - (مص م .) به جا آوردن ، پرداختن دینی که بر شخص فرض و لازم است . ۲ - (اِ.) ناز، کرشمه . ۳ - رمز، اشاره . ۴ - (عا.) حرکات مسخره و بیهوده . ۵ - تقلید.
اصول ( ~. اُ) (اِمر.) ناز و کرشمه ، نمودن کراهت و جز آن .
( ~. اَ) (اِمر.) ۱ - شکلک سازی . ۲ - تقلید در آوردن .

معنی ادا در فرهنگ فارسی عمید

ادا
۱. به جا آوردن، گزاردن، انجام دادن، ادای فریضه.
۲. پرداختن: ادای دِین.
۳. بیان کردن: ادای تلفظ صحیح.
۴. ناز، کرشمه، غمزه، عشوه.
۵. تقلید و حالتی ساختگی برای جلب توجه.
۶. (صفت) [مقابلِ قضا] (فقه) ویژگی عبادتی که در وقت مناسب خود انجام شود.
* ادا درآوردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] تقلید کردن حرکات کسی از روی مسخرگی و استهزا.
* ادای دِین: پس دادن دینی که بر عهدۀ شخص است.
* ادای شهادت: گواهی دادن.

ادا در دانشنامه اسلامی

ادا
معنی إِدّاً: کارزشت وشگفت آور
معنی عَدّاً: شمارش کردني نگفتني (کلمه عد در عبارت "فلا تعجل عليهم انما نعد لهم عدا "به معناي شمردن است ، و چون شمردن هر چيزي آن را به آخر ميرساند و نابود ميکند ومعنی آن میشود :بنابراين بر [شكست و هلاكت] آنان شتاب مكن، ما [همه اعمال و رفتار حتی لحظات عمرشان را] به...
معنی لْيُؤَدِّ: بايد كه ادا کند - باید که باز گرداند(در اصل "لِيُؤَدِّ "(صيغه امر غائب بوده )كه با اضافه شدن واو براي سهولت لام ساكن شده است و از طرفي دال آن نيز به دليل تقارن با حرف ساكن يا تشديد دار كلمه بعد حركت گرفته است)
معنی هَمَزَاتِ: وسوسه ها (کلمه همزة به معناي شدت دفع است ، و حرف همزه ، يکي از حروف الفبا را هم از اين جهت همزه ناميدهاند که چون از ته حلق ادا ميشود و با فشار و شدت به خارج دفع مي گردد ، و همزه شيطان به معناي دفع او به سوي گناهان از راه گمراه کردن است . و در تفسير...
ریشه کلمه:
ادد (۱ بار)

«إِدّ» از مادّه «أدّ» (بر وزن ضدّ) در اصل به معنای صدای ناهنجاری است که بر اثر گردش شدید امواج صوتی در گلوی شتر به گوش می رسد; سپس به کارهای بسیار زشت و وحشتناک اطلاق شده است.
(بر وزن ضد) کار ناپسند امر فظیع گفتند: خدا پسری گرفته است حقّاً که چیزی شگفت آور و ناپسند آورده‏اید. در قاموس گوید: «الادوالادة العجب والامر الفظیع والداهیة و المنکر» ممکن است مراد از آیه چیز شگفت آور باشد.

ادا در دانشنامه آزاد پارسی

اَدا
(در لغت به معنی به جا آوردن و گزاردن). در اصطلاح فقهی، انجام فرایضی مانند نماز و روزه در وقت شرعی آن ها. در معنای عام تر، به انجام هر فریضه نیز گویند، مانند ادای دین، ادای خمس، و ادای زکات. در علم قرائت، حسن ادای حروف به معنی تلفظ آن ها از مخارج با رعایت اوصاف هر حرف است.

ادا در جدول کلمات

ادا و اطوار
قر
ادا و اطوار صورت
شکلک
ادا و کرشمه
ناز
ادا کردن پیمان
ایفا
ادا کردن عهد
ایفا
با ادا آید
اطوار
با ادا اید
اطوار
پر ادا و اطوار
لوس

معنی ادا به انگلیسی

execution (اسم)
انجام ، اجرا ، توقیف ، اعدام ، ادا ، انفاذ
gesture (اسم)
حرکت ، رفتار ، اشاره ، وضع ، قیافه ، ادا ، ژست

معنی کلمه ادا به عربی

ادا
بادرة
تجهم
فم
حديث , صوت , فظ

ادا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
اَدا در زبان باستان یعنی افرید ، به وجود اورد، خلق کرد، پدید آورد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس ادا و همسر واقعیش   • عکس ادا و هارون   • ادا درآوردن   • عکس همسر واقعی ادا   • معنی ادا   • بیوگرافی ادا   • ادا در ماندگار   • ادا وهارون   • مفهوم ادا   • تعریف ادا   • معرفی ادا   • ادا چیست   • ادا یعنی چی   • ادا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ادا
کلمه : ادا
اشتباه تایپی : hnh
آوا : 'adA
نقش : اسم
عکس ادا : در گوگل

آیا معنی ادا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )