برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1673 100 1
شبکه مترجمین ایران

اجتماع

/'ejtemA'/

مترادف اجتماع: جامعه، ازدحام، تجمع، گردهمایی، دسته، گروه، محاق

متضاد اجتماع: تفرق، تفرقه

برابر پارسی: انجمن، گرد آمدن، هازمان، همایش، همبودگاه، هنجمن

معنی اجتماع در لغت نامه دهخدا

اجتماع. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اجدماع. (منتهی الارب ). گرد آمدن. تجمع. اجماع. فاهم آمدن. (زوزنی ). تألف. ائتلاف. احتفال. انجمن شدن. فراهم آمدن. (تاج المصادر) (منتهی الارب ) : چون فیروزان بن الحسن خبر اجتماع و اتفاق ایشان بشنید از جرجان روی بمحاربت ایشان نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || اتفاق کردن بر چیزی. || قوی شدن : اجتمع الرجل. (منتهی الارب ). || جوان گردیدن. || برآمدن تمام ریش. (منتهی الارب ). || بجای مردان رسیدن کودک. (زوزنی ) (تاج المصادر). ببلاغت رسیدن. || سازگاری نمودن. || عزم کردن. || نزدیکی جسمی بجسم دیگریا چندین جسم را بهم اجتماع گویند. (تعریفات ). || (اصطلاح نجوم ) محاق. مقارنه ٔ ماه با آفتاب. قران شمس با قمر. بهم برآمدن ماه با آفتاب. آنگاه که آفتاب و ماه در یک برج به یک درجه و یک دقیقه جمع شوند و در این وقت ماه از نظر گم و غائب میشود و چنین وقت منحوس باشد. (غیاث ). اجتماع ، گرد آمدن آفتاب و ماهتاب بود به آخر ماه. و نام او به مجسطی اتّصال گوید. و آن درجه و دقیقه کجا این اجتماع بود جزو اجتماع خوانند. و طالع آن وقت را طالع اجتماع خوانند. و این اجتماع میان آن مدّت بود که ماه اندرو زیر شعاع آفتاب بود. و این مدّت را به تازی سرار خوانند، که قمر اندرو پنهان و ناپیدا بود. و نیز محاق خوانند، که نور از قمر سترده بود. (التفهیم ابوریحان بیرونی ).
- اجتماع الساکنین علی حده ؛ جایز است و آن کلمه ای است که ساکن اول حرف مدّ و دوّم مدغم فیه باشد، مانند دابّة و خویصه در تصغیر خاصّه. (تعریفات جرجانی ) (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- اجتماع الساکنین علی غیرحده ؛ جایز نیست و آن کلمه ای است که یا ساکن اوّل حرف مدّ نباشد و یا ساکن دوّم مدغم فیه نباشد. (تعریفات ) (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- اجتماع بشمارکرده ؛ او را اجتماع محسوب خوانند ای بشمارکرده. (التفهیم بیرونی ).
- اجتماع پدیدار ؛ اجتماع مرئی.
- اجتماع ریح ؛ نفخ مِعده (اصطلاح طب ).
- اجتماع ریم بر رطوبت بیضی چشم (اصطلاح طب ) .
- اجتماع ضدین ؛ گرد آمدن دو ناهمتا و این محال است.
- اجتماع کردن ؛ گرد آمدن. فراهم آمدن. واهم ، باهَم ، فاهم آمدن.
- اجتماع منی و حبس آن (اصط ...

معنی اجتماع به فارسی

اجتماع
جمع شدن، دورهم گرد آمدن، فراهم آمدن، بهم پیوستن، انجمن شدن
( مصدر ) ۱ - گرد آمدن تجمع انجمن شدن فراهم آمدن . ۲ - اتفاق کردن بر چیزی . ۳ - ( اسم ) گروه فراهم آمده دستهای که برای هدفی مشترک گردهم جمع شوند . ۴ - محاق مقارن. ماه با آفتاب آنگاه که آفتاب و ماه در یک برج بیک درجه و یک دقیقه جمع شوند و در این وقت ماه از نظر گم و غایب میشود . ۵ - نام شکل یازدهم یا شکل چهاردهم یا شکل پانزدهم رمل بدین صورت : یا اجتماع ضدین . گرد آمدن دوناهمتا و این محال است .۶ - جامه. توضیح : بدین معنی را برخی فصیح نمی دانند ولی بسیار متداول است .
[community] [جامعه شناسی] مجموعه ای منسجم از افراد برخوردار از روابط نزدیک و مناسبات اجتماعی برپایۀ شماری از مشترکات، به ویژه حس تعلق به هویتی مشترک
[moral community] [جامعه شناسی] اجتماعی که براساس دو مولفۀ یکپارچگی اجتماعی و یکپارچگی اخلاقی شکل می گیرد، مانند یک فرقۀ مذهبی یا یک واحد نظامی در دوران معاصر
( مصدر ) جمع شدن دو حرف ساکن ( صامت ) پیاپی در یک کلمه . یااجتماع الساکنین علی حده . کلمه ایست که ساکن اول حرف مد و دوم مدغم فیه باشد مانند : دابه و خویصه در تصغیر خاصه و آن جایز است یااجتماع الساکنین علی غیر حده . کلمه ایست که یا ساکن اول حرف مد نباشد و یا ساکن دوم مدغم فیه نباشد و آن جایز نیست .
( مصدر ) فراهم آمدن چیزی بانقیض خود مانند حرکت و سکون این محال است .
[community studies] [جامعه شناسی] مطالعاتی که محور آن شناخت و تحلیل مسائل و روابط درونی یک اجتماع یا چگونگی تعامل آن با دیگر اجتماع هاست
[successional community] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] اجتماعی گیاهی که شرایط لازم را برای مرحلۀ بعدی توالی ...

معنی اجتماع در فرهنگ معین

اجتماع
(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - گرد هم آمدن ، جمع شدن . ۲ - مقارنة ماه و آفتاب ، زمانی که ماه و آفتاب در یک برج و یک درجه و یک دقیقه جمع شوند.

معنی اجتماع در فرهنگ فارسی عمید

اجتماع
١. دور هم گرد آمدن، به هم پیوستن، جمع شدن.
۲. (اسم) = جامعه
۳. (اسم) گروهی از مردم که در یک جا جمع شده باشند.

اجتماع در دانشنامه ویکی پدیا

اجتماع
اجتماع (که با نام های باهَمِستان، یا هم دارگان نیز شناخته می شود) به گروهی از مردم اطلاق می شود که دارای ارزشی هایی واحد اند. جامعه شناس آلمانی، فردیناند تونیس این مفهوم را در برابر مفهوم جامعه به کار گرفت تا تفاوت آن دو را بنماید.
جامعه شناسی
اجتماع ویکی پدیا
جامعه
انجمن
واژه «Community» به معنای اجتماع از ریشه لاتین «Communis» به معنای مشارکت عامه گرفته شده است. در زبان فارسی اصطلاح اجتماع از زبان عربی اخذ شده و به معانی جماعت، انبوهی، اشتراک، وفاق عمومی و شباهت زیستی گروهی از جانوران یا گیاهان یک منطقه جغرافیایی با شرایط مساوی به کار رفته است.
منابع طبیعی، نیازسنجی، ریسک، نیت و باور مواردی هستند که باعث ایجاد جوامع مختلف انسانی می گردد. از هنگامی که اینترنت توسعه پیدا کرده است، جوامع دارای محدودیت های جغرافیایی کمتری اند و اعضای آن قادر اند به صورت برخط و آنلاین به شیوه ای مجازی و دور از هرگونه ملاقات و دیدارهای فیزیکی، علائق خود را به اشتراک بگذارند.
عکس اجتماع
اجتماع به گروهی از مردم اطلاق می شود که دارای ارزشی هایی واحد اند.
اجتماع (مجموعه)
اجتماع (مجموعه تلویزیونی)
اجتماع اروپا
اجتماع همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کامیونیتی (به انگلیسی: Community) یک مجموعه تلویزیونی ساخته شده توسط دن هارمون است. مجموعه به مدت ۵ فصل بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴ از شبکه ان بی سی پخش شد. بعد از پنج فصل ان بی سی ساخت مجموعه را لغو کرد. پس از آن شرکت یاهو تصمیم به ساخت یک فصل از مجموعه کرد.
اگر S مجموعه ای از مجموعه ها باشد (یعنی S یک رده باشد)، ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اجتماع در جدول کلمات

اجتماع
جامعه
اجتماع کردن
ندو
محل اجتماع دراویش
خانقاه
محل اجتماع درویشان
خانقاه

معنی اجتماع به انگلیسی

union (اسم)
اتصال ، اتحاد ، بهم پیوستگی ، الحاق ، پیوستگی ، اجتماع ، وصلت ، انجمن ، ائتلاف ، اتحادیه ، پیوند ، اتحاد و اتفاق ، یگانگی وحدت ، اشتراک منافع
muster (اسم)
جمع اوری ، اجتماع ، صف ، ارایش ، لیست اسامی
collection (اسم)
جمع اوری ، اجتماع ، مجموعه ، گرد اوری ، کلکسیون ، وصول ، گرداورد
assemblage (اسم)
جمع اوری ، اجتماع ، انجمن ، عمل سوار کردن ، ماشین سواری
meeting (اسم)
برخورد ، اجتماع ، تلاقی ، انجمن ، مجمع ، جماعت ، هم ایش ، اجماع ، ملاقات ، جماعت همراهان ، میتینگ ، جلسه ، نشست
aggregation (اسم)
توده ، تراکم ، انبوه ، تجمع ، اجتماع ، گرد امدگی
community (اسم)
اجتماع ، انجمن ، عوام ، عموم
commonwealth (اسم)
اجتماع ، کشور ، رفاه عمومی ، جمهوری
society (اسم)
اجتماع ، محفل ، گروه ، جمعیت ، انجمن ، شرکت ، مجمع ، مصاحبت ، جامعه ، نظام اجتماعی ، اشتراک مساعی ، انسگان
assembly (اسم)
اجتماع ، گروه ، انجمن ، مجلس ، هیئت قانونگذاری ، هم گذاری
crowd (اسم)
اجتماع ، گروه ، جمعیت ، شلوغی ، ازدحام ، جماعت ، انبوه مردم
commonweal (اسم)
اجتماع ، خیر ورفاه عمومی
milieu (اسم)
اجتماع ، محیط ، قلمرو ، اطراف ، دوروبر
turn-out (اسم)
اجتماع ، ازدحام ، تولید ، اعتصاب ، اعتصابگر

معنی کلمه اجتماع به عربی

اجتماع
اجتماع , اعصار , بيئة , تجمع , جالية , حشد , مجتمع , مجموعة ، اِجْتِماعُ
اِجْتِماعٌ سِلْمي
تلملم
استعراض
اِجْتِماعٌ سِلْمي
تکامل
لااجتماعي
لااجتماعي
استراحة

اجتماع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حنانه
این واژه عربی است و پارسی آن لُکاس می باشد که واژه ای سنسکریت است
محمدامین
همبود
Society/Gesellschaft
-
همبودین = اجتماعی
social/sozial, gesellschaftlich
مینا علمداری
انباشت، همیار ( در ریاضی: اجتماع ( دو مجموعه)= انباشت) ( اجتماع دو مجموعه می شود یک مجموعه ی جدید که از انباشته شدن اعضای هر دو مجموعه درست شود
مجید ترکستانی
همبودگاه-همزیگان-همزیستگاه-هجاور-مردمگان و ....
علی
هماییده: اجتماع

برگرفته از کُنش �هماییدن� : جمع شدن، اجتماع کردن، گرد هم آمدن
این کُنشی(فعلی) نوساخته است که برگرفته از هم آی(آمدن) یدن(نشانه مصدری) می باشد و روی هم رفته � هماییدن� میشود.
برخی واژگان که میتوان از آن ساخت: همایه (جامعه)، هماییده(اجتماع)، همایش(جلسه،کنفرانس)، گردهمایی(میتینگ)
حسن پله
جمع شدن
سعید عزیزی
در اصطلاح منطقیون: تصدیق کردن، درست دانستن
مثال: اجتماع نقیضین محال است.( تصدیق کردن و درست دانستن دو جمله‌ی متناقض محال است.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اجتماع ریاضی   • تعریف اجتماع و اشتراک   • معنی اجتماع   • تعریف مفهوم اجتماع   • تعریف اجتماع چیست   • تفاوت جامعه و اجتماع   • تعریف اجتماعی   • معرفی اجتماع   • اجتماع یعنی چی   • اجتماع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اجتماع

کلمه : اجتماع
اشتباه تایپی : h[jlhu
آوا : 'ejtemA'
نقش : اسم
عکس اجتماع : در گوگل

آیا معنی اجتماع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )