برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1407 100 1

wing

/ˈwɪŋ/ /wɪŋ/

معنی: بال مانند، گروه هوایی، زائده حبابی، زائده پره دار، دسته حزبی، قسمتی از یک بخش یا ناحیه، جناح، شاخه، شعبه، بال، پره، پیمودن، بالدار کردن، پردارکردن
معانی دیگر: (پرنده و هواپیما و غیره) بال، بخش ضمیمه ی ساختمان، هر چیز بال مانند، (بنا) بخش، (انگلیس - اتومبیل و دوچرخه و غیره) گلگیر (امریکا: fender)، (حزب و غیره) جناح، (فوتبال و هاکی و غیره) گوشه، گوش، بازیکن گوش، پرواز کردن، به پرواز درآمدن، بال زدن، به پرواز درآوردن، پراندن، (مجازی) وسیله ی پرواز یا رفعت، (تیر) به دست یا بال زدن، بال را زخمی کردن، دارای بال کردن، تند کردن، بالدار بودن، دارای بال بخصوصی بودن، (در و پنجره) لنگه، (تئاتر) هر یک از دو طرف صحنه، جناح صحنه، تزیینات هریک از دو کنار صحنه، (برگ یا تخم گیاه و غیره) بال، بالچه، (بادزن برقی و پروانه ی هواپیما و آسیاب بادی و غیره) پره (vane هم می گویند)، (نیروی هوایی) تیپ هوایی (در امریکا از لشگر هوایی کوچکتر و از گروه هوایی بزرگتر است)، (جمع - به ویژه هواپیماهای نظامی) نشان هوایی، آرم (روی بازو یا جلو لباس)، نشان خلبانی، (خودمانی) دست، دست و بال، هر چیزی که هوا را برهم میزند مثل بال، طرف، پرش، پردار

بررسی کلمه wing

اسم ( noun )
عبارات: under one's wing
(1) تعریف: either of a pair of movable appendages enabling a bird, bat, or insect to fly.

(2) تعریف: any corresponding body part that resembles such an appendage, but does not enable flight.

- the wing of a penguin
[ترجمه shiva_sisi‌] بال یک پنگوئـن
|
[ترجمه ترگمان] بال یک پنگوئن
[ترجمه گوگل] بال پنگوئن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: something having the shape or function of a wing.

- the wing of an airplane
[ترجمه shiva_sisi‌] یکی از بال های هواپــیـــما:)|
[ترجمه ترگمان] بال هواپ ...

واژه wing در جمله های نمونه

1. wing it
(امریکا - عامیانه) بدون نقشه و آمادگی قبلی نطق (یا عمل) کردن

2. a wing mirror
آیینه‌ی روی گلگیر

3. one wing of the army rested on the hills
یک جناح قشون در تپه‌ها قرار داشت.

4. the wing has a spread of two meters
میزان گستردگی بال دو متر است.

5. the wing of a bat and the foreleg of a mouse are homologous
بال خفاش و دست موش ساختمانی مشابه دارند.

6. the wing stroke of a bird
حرکت بال پرنده

7. to wing a duck
به بال اردک تیر زدن

8. to wing an arrow at a target
پیکانی را به سوی هدف پراندن

9. take wing
1- پرواز کردن،به پرواز در آمدن،پریدن و رفتن 2- شاد و خرم شدن،شادی کردن

10. the left wing of the labour party
جناج چپ حزب کارگر

11. the left wing of the party
جناح چپ حزب

12. the retreating wing tip of an airplane
نوک عقب رفته‌ی بال هواپیما

13. the right wing of the party
جناح راست حزب

14. the surgical win ...

مترادف wing

بال مانند (اسم)
wing
گروه هوایی (اسم)
wing
زائده حبابی (اسم)
wing
زائده پره دار (اسم)
wing
دسته حزبی (اسم)
wing
قسمتی از یک بخش یا ناحیه (اسم)
wing
جناح (اسم)
aisle , wing , flank , pinna , shoulder
شاخه (اسم)
grain , wing , horn , branch , arm , tributary , limb , bifurcation , bough , sprout , branch line , embranchment
شعبه (اسم)
wing , branch , member , arm , chapter , substation , department , offshoot , prong , embranchment
بال (اسم)
wing , whale , ball , fin , sail , pinion
پره (اسم)
blade , wing , septum , vane , paddle , fimbria
پیمودن (فعل)
measure , pace , travel , run , mete , wing , scale , survey , traverse , wend , perambulate
بالدار کردن (فعل)
wing
پردارکردن (فعل)
wing

معنی عبارات مرتبط با wing به فارسی

(کشتیرانی) دارای بادبان های گسترده در دو طرف کشتی
رنگ پرهای خمیدگی بال پرنده
صندلی پشت بلند، مبل دارای پشتی و دسته های چوبی و سفت
(مردانه) یقه ی آهاری لبه برگشته
(هر یک از پرهای کوچک بال پرنده) بال پرک، ریزپر، پر پوششی روی پرهای مخصوص پرواز پرنده
سریع، تند، بادپا، دارای پای پردار
(امریکا - عامیانه) بدون نقشه و آمادگی قبلی نطق (یا عمل) کردن
(نسبت وزن هواپیما و بار آن تقسیم بر اندازه ی سطح بال های آن) بال - وزن (wing load هم می گویند)، وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
(انگلیس - اتومبیل) آینه بغل
(پیچ و مهره) مهره ی خروسکی، خروسک، مهره ی بالدار، پیچ و مهره دارای جا انگشتی
شکار یا نشانه روی مرغان شکاری در حال پرواز
(شکار)، تیراندازی به پرنده ی در حال پرواز، تیر به پرنده ی در حال پرواز
نوک کفش دارای قوس منحنی
...

معنی wing در دیکشنری تخصصی

wing
[عمران و معماری] بال - جناح - پره
[زمین شناسی] جناح ، بال
[نفت] مته ی بال دار
[عمران و معماری] چراغ خطی طرفین
[آب و خاک] آبشکن،سازه باله ای
[زمین شناسی] آبشکن (=spur)
[برق و الکترونیک] درز گیر بال
[عمران و معماری] مهره خروسکی
[عمران و معماری] نقطه گوشه ای
[برق و الکترونیک] گردابه های نوک بال
[عمران و معماری] دیوار جناحی - دیوار جانبی - دیوار بالی
[زمین شناسی] دیوار بالگون ، دیوار بالی شکل
[آب و خاک] دیواره های بال شکل یا دیواره های باله ای،دیواره محافظ
[عمران و معماری] آبگذر با دیوار بالی
[آب و خاک] دیواره محافظ،دیواره باله ای

معنی کلمه wing به انگلیسی

wing
• animal's limb used for flying; anything resembling a wing in appearance or function; unit in the air force that between a group and a division in size; part of a building; faction, subsidiary; side of a stage; arm (slang)
• cross swiftly (as if by flight), fly; cause to fly; grow wings; supply with wings; wound on the arm or wing
• the wings of a bird or insect are the parts of its body that it uses for flying.
• the wings of an aeroplane are the long, flat parts at each side which support it while it is flying.
• a wing of a building is a smaller part which sticks out from the main part or which has been added at a later date.
• a wing of an organization is a group within it which has a particular function or beliefs.
• the wings of a car are the parts around the wheels.
• if something such as an aeroplane wings somewhere or wings its way somewhere, it flies to that place.
• see also fixed-wing, left-wing, right-wing.
wing commander
• air force rank for a commander in charge of a fleet of airplanes
• a wing commander is a senior officer in the air force.
wing span
• distance between the ends of a birds wings when spread wide
wing tip
• most distant end of a wing; style of shoe characterized by a toe cap with a slightly upward curve that extends toward the side of the shoe
covert wing
• secret division
fixed wing
• fixed wing aircraft are military planes with rigid wings that restrict them to land-based runways when they are taking off and landing and which cannot be carried on board an aircraft carrier.
left wing
• left side of a building, left outbuilding
• left-wing people have political ideas that are ...

wing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Min
بال
آسا
آسا ٠٩:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
In the wings
آماده و در دسترس بودن خصوصا برای آنکه جای کس دیگری را بگیرد
به حالت آماده باش بودن
آماده بودن برای انجام کاری یا استفاده شدن در زمان مناسب
اگر کسی یا چیزی waiting in the wings باشد، یعنی آن ها فعال یا مهم نیستند ولی آماده(برای فعالیت یا دیده شدن) هستند یا احتمالا به زودی آماده می شوند.
این اصطلاح از تئاتر می آید که در آن بال ها مناطق چپ و راست صحنه اند، جایی که از دید عمومی پنهان است، و بازیگر منتظر است تا به صحنه رود.

.My assistant is waiting in the wings to take my job once I retire
.There are many younger tennis players in the wings, waiting for the chance to show their abilities
.Some police were in the wings in case of trouble at the rally
امیررضا فرهید
.One of the body parts that a bird uses for flying
Mohadeseh
.birds have got wings and it help them to fly in the sky
m
بال. پر
جهان
سمت، جناح
راضیه
۱- بال، ۲- سمت و جناح
Hadi
قسمتی از ساختمان
shiva_sisi‌
بــآل🌁
عباس نعمتی فر
یکی از بخش های یک ساختمان (بزرگ)
the east wing of the palace
the new wing of the hospital
She works in the hospital’s maternity wing.
💜 Amirmaghare_lover 💜
.One of the body parts that a bird uses for flying
بــــآل پرندهــــ:)
Girl🥰😘
بال
پر نمیشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wing
کلمه : wing
املای فارسی : وینگ
اشتباه تایپی : صهدل
عکس wing : در گوگل

آیا معنی wing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )