برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1618 100 1
شبکه مترجمین ایران

wiggle

/ˈwɪɡl̩/ /ˈwɪɡl̩/

معنی: تکان دادن، لولیدن، جنبیدن، وول خوردن
معانی دیگر: لوشیدن، لول خوردن، مخیدن، جنباندن، تکان تکان دادن، وول وول، حرکت، کاچول

بررسی کلمه wiggle

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: wiggles, wiggling, wiggled
• : تعریف: to move with quick, side-to-side, twisting motions; wriggle.
مشابه: writhe

- The toy snake wiggled across the floor.
[ترجمه ترگمان] مار اسباب‌بازی از روی زمین رد شد
[ترجمه گوگل] مار اسباب بازی در سراسر کف زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to move quickly from side to side.

- The child wiggled his loose tooth.
[ترجمه ترگمان] بچه دندان لق لق او را تکان داد
[ترجمه گوگل] کودک دندانش را شل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to move with side-to-side twisting motions; wriggle.

- She wiggled her hips into the tight jeans.
[ترجمه sajjad] او باسن خود را در شلوار تنگ تکان داد.|
...

واژه wiggle در جمله های نمونه

1. Your baby will try to shuffle or wiggle along the floor.
[ترجمه ترگمان]بچه شما سعی خواهد کرد روی زمین حرکت کند یا حرکت کند
[ترجمه گوگل]کودک شما سعی خواهد کرد که در کنار کف دست زدن یا چرخاندن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. With a wiggle of her hips, she pulled up the trousers.
[ترجمه ترگمان]با تکانی به پاهایش شلوارش را بالا کشید
[ترجمه گوگل]با شلاق زدن از باسن او، شلوار را بالا کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her hips wiggle as she walks.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که او راه می‌رود، باسن او تکان می‌خورد
[ترجمه گوگل]او در حالی که پیاده روی می کند، بیدار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Then wiggle the finger and thumb joints. Sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]سپس انگشت و انگشت شستش را تکان می‌دهد فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]سپس انگشت و مفاصل انگشتان را لرزاند فرهنگ لغت جمله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف wiggle

تکان دادن (فعل)
agitate , twiddle , stir , move , hitch , hustle , shake , flick , wiggle , budge , shock , startle , impulse , pulsate , wag , shag , jar , concuss , convulse , jolt , jounce , shrug off
لولیدن (فعل)
wiggle , worm , squirm , wriggle , hotch , sniggle , squiggle
جنبیدن (فعل)
move , wiggle , vacillate , wag , vibrate , wobble
وول خوردن (فعل)
wiggle , wobble

معنی کلمه wiggle به انگلیسی

wiggle
• wiggling movement, twisting, waggling, movement from side to side; twisting path or line
• waggle, wriggle, squirm; shake, move from side to side; wiggle something
• if you wiggle something or if it wiggles, it moves around with small, quick movements. verb here but can also be used as a count noun. e.g. give the wire a quick wiggle.
• a wiggle is a line with a lot of little bumps or curves in it.

wiggle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین ٱزادمنش
It had not much wiggle room
چندان جای بازی نداشت
Dark Light
لرزیدن ریز (بالا پایین یا چپ و راست کردن)
با shake مترادفه
و خیلی در رابطه با ass و butt بکار میره
Wiggle that ass baby
.
to move up and down or from side to side with short quick motions
[ obj]
He wiggled his fingers/toes.
She wiggled her hips.
[no obj]
His toes were wiggling.
The puppy wiggled with excitement.
Other forms: wig�gles; wig�gled; wig�gling
wiggle noun plural wiggles [count]
She gave her hips a wiggle.
محمد حاتمی
A line is sometimes called a straight line or, more archaically, a right line (Casey 1893), to emphasize that it has no "wiggles" anywhere along its length.

گاهی یک خط، یک خط مستقیم یا، قدیمی تر آن، یک خط راست (کسی 1893)،نامیده می شود؛ برای تاکید بر آنکه آن هیچ "جعد(خمیدگی)" هرکجا از طولش ندارد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی wiggle

کلمه : wiggle
املای فارسی : ویگگل
اشتباه تایپی : صهللمث
عکس wiggle : در گوگل

آیا معنی wiggle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )