برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

vacant

/ˈveɪkənt/ /ˈveɪkənt/

معنی: بی کار، خالی، اشغال نشده، بی متصدی، بلاتصدی
معانی دیگر: تهی، ونگ، تهیک، فارغ، (وقت) آزاد، گنگ، بی بیان، بدون حالت، بی خیال، منگ، ابله، بی خرد، تهی مغز

بررسی کلمه vacant

صفت ( adjective )
مشتقات: vacantly (adv.), vacantness (n.)
(1) تعریف: without contents or activity; unfilled; empty.
مترادف: empty, idle, unfilled, void
متضاد: full
مشابه: bare, barren, blank, hollow, lacking, vacuous, wanting

- The streets were vacant after midnight.
[ترجمه سارا کاووسی] خیابان ها،بعد از نیمه شب خالی بودند.
|
[ترجمه امیررضا باقرزاده] خیابان ها بعد از نیمه شب خالی بودند
|
[ترجمه ترگمان] بعد از نیمه‌شب خیابان‌ها خالی بود
[ترجمه گوگل] بعد از نیمه شب خیابان ها خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The shelves in the store were vacant after the sale.
[ترجمه امیررضا باقرزاده ...

واژه vacant در جمله های نمونه

1. Someone is planning to build a house on that vacant lot.
کسی قصد دارد روی آن قطعه زمین خالی خانه بسازد

2. I put my coat on that vacant seat.
من کت خود را روی نیمکت خالی گذاشتم

3. When the landlord broke in, he found that apartment vacant.
وقتی صاحب خانه در را شکست و وارد شد با آپارتمان خالی مواجه شد

4. vacant hours
اوقات فراغت

5. vacant land
زمین خالی (بایر)

6. a vacant lot
یک قطعه زمین خالی

7. a vacant position in his company
یک پست خالی در شرکت او

8. a vacant room
اتاق خالی

9. a vacant seat in a bus
صندلی خالی در اتوبوس

10. there are some vacant posts in our bank
در بانک ما چند پست خالی وجود دارد.

11. she sat on the chair with a vacant look on her face
با چهره‌ای بی‌حالت روی صندلی نشست.

12. Are there any vacant rooms in this hotel?
[ترجمه ترگمان]اتاق‌های خالی تو این هتل هست؟
[ترجمه گوگل]آیا اتاق های خالی در این هتل وجود دارد؟
[ترجمه شما] ...

مترادف vacant

بی کار (صفت)
idle , unemployed , briefless , workless , vacant
خالی (صفت)
void , empty , hollow , vacuous , destitute , deprived , vacant , coreless , unoccupied , indigent , unloaded , uncharged , tenantless
اشغال نشده (صفت)
vacant , unoccupied , tenantless
بی متصدی (صفت)
vacant
بلاتصدی (صفت)
void , vacant

معنی عبارات مرتبط با vacant به فارسی

ساعات بیکاری یا فراغت

معنی vacant در دیکشنری تخصصی

vacant
[ریاضیات] خالی

معنی کلمه vacant به انگلیسی

vacant
• empty, unfilled; unoccupied; not in use; lacking expression; not claimed (e.g. an inheritance)
• if something is vacant, it is not being used by anyone.
• if a job or position is vacant, it has not yet been filled.
• a vacant look suggests that someone does not understand or that they are not very intelligent.
vacant look
• empty stare, vacant gaze
vacant positions
• tasks or jobs which are not yet taken
vacant seats
• places to sit which are still available
vacant within a few months
• full evacuation to be completed during the course of the next several months
becoming vacant
• becoming empty
situations vacant
• available jobs, open positions

vacant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Farnaz
A vacant seat, building,room or pice of land is empty and available for someone to use
..
خالی تهی
آرین تیمورخانی
پوچ .تهی .خالی
سارا کاووسی
I put my purse on that vacant chair in a cafe.
من کیفم را روی صندلی خالی در کافه گذاشتم.
سارا کاووسی
A vacant seat in a plane
جای خالی در هواپیما
ساینا پناهی
خالی. تهی. پوچ.جای خالی
Ayda
خالی
سحر
خالی از سکنه
یک خوشگل
Empty, not filled
خالی، اشغال نشده
Dana Ghaffari
پریشان
Farhood
His eyes vacant
چشم‌های بی‌سو/بی نور/بی‌روح او
Ayris Kianafshar
not filled
Farhood
Too many apartments are lying vacant
تعداد زیادی آپارتمان خالی/بی‌سکنه خواهند ماند
fatemeh kousar
خالی. بی کار
محمدرضا ایوبی صانع
idle
بی هدف
The latter was lost in his own thoughts, and was fixing his eyes vacantly on the trunks of the trees that overshadowed the fountain,
https://worldfolklore.net/index.php/2020/09/24/pegasus-and-the-chimaera/

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی vacant

کلمه : vacant
املای فارسی : وکنت
اشتباه تایپی : رشزشدف
عکس vacant : در گوگل

آیا معنی vacant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )