برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1727 100 1
شبکه مترجمین ایران

undertake

/ˈəndərˌtek/ /ˌʌndəˈteɪk/

معنی: عهده دار شدن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، قول دادن، متعهد شدن، تعهد کردن، متقبل شدن
معانی دیگر: به عهده گرفتن، (به) گردن گرفتن، پذیرفتن، قبول کردن، تضمین کردن، پیمان بستن، قول و قرار گذاشتن، تیمار کردن، توجه کردن، پرستاری کردن، (قدیمی) مرده شویی (کفن و دفن) کردن

بررسی کلمه undertake

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: undertaking, undertaken, undertook
(1) تعریف: to take on (a task, project, challenge or the like); decide or start to do.
مترادف: embark on, enter upon, set about, start
مشابه: approach, assume, attempt, begin, commence, essay, tackle, try

- This is the second large project she's undertaken this year.
[ترجمه iahmadrezam] این دومین پروژه بزرگیه که او امسال عهده دارش میشه.
|
[ترجمه ترگمان] این دومین پروژه بزرگ است که او در سال جاری انجام داده‌است
[ترجمه گوگل] این دومین پروژه بزرگ او در سال جاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I don't want to undertake such an important task if I can't give it my full attention.
[ترجمه sara] من نمیخواهم چنین وظیفه مهمی رابه عهده بگیرم وقتی نمیتوانم تمام توجهم رابه آن دهم.|
...

واژه undertake در جمله های نمونه

1. to undertake a patient
از بیمار پرستاری کردن

2. to undertake a task
کاری را به عهده گرفتن

3. Students are required to undertake simple experiments.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان ملزم به انجام آزمایش‌ها ساده هستند
[ترجمه گوگل]دانش آموزان مجبورند آزمایش های ساده انجام دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I want you to undertake all the responsibility.
[ترجمه ترگمان]من از تو می‌خواهم که تمام مسئولیت را به عهده بگیری
[ترجمه گوگل]من می خواهم شما تمام مسئولیت ها را انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Do not undertake strenuous exercise for a few hours after a meal to allow food to digest.
[ترجمه ترگمان]برای چند ساعت پس از غذا ورزش شدید انجام ندهید تا غذا هضم شود
[ترجمه گوگل]چند ساعت پس از وعده غذایی برای انجام غذا به هضم غذا نیاز نداشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We could undertake the work for the time being.
...

مترادف undertake

عهده دار شدن (فعل)
answer , respond , undertake , guarantee , be responsible
بعهده گرفتن (فعل)
tackle , assume , undertake
تقبل کردن (فعل)
assume , undertake , subscribe
قول دادن (فعل)
promise , engage , undertake
متعهد شدن (فعل)
promise , gage , plight , undertake , pledge , oblige , engage oneself
تعهد کردن (فعل)
undertake , guarantee , underwrite
متقبل شدن (فعل)
undertake

معنی undertake در دیکشنری تخصصی

undertake
[حقوق] تعهد کردن، عهده دار شدن، قبول کردن، قول دادن، اقدام کردن (به عمل مخاطره آمیز)

معنی کلمه undertake به انگلیسی

undertake
• take on, receive responsibility for a task; guarantee, pledge
• when you undertake a task or job, you start doing it and accept responsibility for it; a formal word.
• if you undertake to do something, you promise that you will do it; a formal word.
• see also undertaking, undertook.

undertake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shokoufeh
به کار بردن
محمد علی کریمی
انجام دادن،شروع به انجام کاری کردن
فیض
زیر بار تعهد رفتن
سعید ترابی
1. انجام دادن، عهده دار شدن
2. قول دادن
داود ابراهیمی علمداری
به حسای آورده شدن ، کنار هم دیده شدن
Farhood
Many undertake further studies after college
پس از دانشکده مطالعات خیلی بیشتری انجام میشه
حسین رحیمی دستک
قصد داشتن برای انجام دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی undertake

کلمه : undertake
املای فارسی : یوندرتک
اشتباه تایپی : عدیثقفشنث
عکس undertake : در گوگل

آیا معنی undertake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )