برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1718 100 1
شبکه مترجمین ایران

take over

/teɪk ˈoʊvər/ /teɪk ˈəʊvə/

به عهده گرفتن، تصدی چیزی را قبول کردن

بررسی کلمه take over

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to begin to have control of something.

- New management took over the company.
[ترجمه عبدالجبار] مدیریت جدید (مسئولیت) شرکت را پذیرفت
|
[ترجمه ترگمان] مدیریت جدید شرکت را اشغال کرد
[ترجمه گوگل] مدیریت جدید شرکت را بر عهده گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه take over در جمله های نمونه

1. Kalan called his assistant, Hashim, to take over while he went out.
[ترجمه Sina] كالان دستيارش هاشم (معاون) راصدا كرد ( فراخواند ) تا اينكه او را جايگزين كند هنگامي كه ميخواست بيرون رود ( به منظور تفريح )
|
[ترجمه نسرین رنجبر] کالان از دستیارش هاشم خواست تا زمانیکه بیرون است مسئولیت کارها رو به عهده بگیرد.
|
[ترجمه ترگمان]Kalan، دستیارش، Hashim، تا وقتی که از خانه بیرون می‌رفت، به او مراجعه می‌کرد
[ترجمه گوگل]کالان معاونش، هاشیم را به دست آورد، تا زمانی که او بیرون رفت، دستگیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He will take over Class 9801 next week.
[ترجمه Sina] مسعوليت كلاس ٩٨٠١ را به عهده خواهد گرفت|
...

معنی take over در دیکشنری تخصصی

take over
[فوتبال] تیک اور
[حقوق] تعهد کردن، تقبل کردن، عهده دار شدن، تحویل گرفتن، کنترل کردن، تصرف کردن
[ریاضیات] انجام شدن
[حسابداری] تحویل قطعی
[حسابداری] تحویل گرفتن موقت

معنی کلمه take over به انگلیسی

take over
• capture, take into command

take over را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehran PVZ
به عهده گرفتن بدهی یا پرداخت بابت بدهی
بهروز
کنترل(جایی یا چیزی) به دست کسی افتادن
فیض
تصاحب
ویکتوریا
تسلط داشتن بر کاری
a.r
جای چیزی را گرفتن
to take the place of something
to become dominant
to assume control of, management of, or responsibility for something
Sina
به معني جايگزين كردن چيزي يا كسي
Some workers will lose their jobs as machines take over
( تعدادي از كارگرها كار خودشان را از دست خواهند داد به دليل اينكه ماشين ها جايگزين انها مي شوند )
fateme
رخ دادن، اتفاق افتادن
🐾 مهدی صباغ
اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
محدثه فرومدی
به دست گرفتن، عهده دار شدن
mm
begin to have control of or responsibility for sth esp in place of sb else
amisy83
در برخی موارد بعهده گرفتن مسئولیت
در برخی موارد جایگزین کردن
به جملع بستگی داره
نیشابوری
تقبل کردن- پرداختن
it had to take over the expense of services provided previously by the federal government.
مجبور بود که هزینه خدماتی را که قبلا توسط حکومت فدرال ایجاد شده است را بپردازد.
بیتا
سبقت گرفتن
لیلی موسوی
کنترل کردن،مدیریت کردن،مثل کنترل یا مدیریت خشم
pedram
گفتگو کردن
علیرضا
چیره شدن، غالب شدن
میلاد علی پور
انجام شد
وحید
Take precedence over
از اولویت و حق تقدم برخوردار بودن
علی ماشا اله زاده
جایگزین شدن ،جای چیزی را گرفتن
phrasal verb
If one thing takes over from something else, it becomes more important, successful, or powerful than the other thing, and eventually replaces it.
Cars gradually took over from horses. [VERB PARTICLE from]
When the final vote came, rationality took over. [VERB PARTICLE]
ماشینها به تدریج جایگزین اسبها شدند
🐾 مهدی صباغ
کنترل اوضاع را به دست گرفتن
چیزی یا شرایطی را مدیریت کردن
عاطفه موسوی
از سر گرفتن گفتگو
به عهده گرفتن کنترل چیزی
R.s
به عهده گرفتن
تارا
تسخیر کردن
Sunflower
تسلط پیدا کردن بر ...
به عهده گرفتن کنترل /قدرت

(کنترل-قدرت رو به دست گرفتن)
Sunflower
وظیفه ی (فرماندهی، ... ) را به عهده گرفتن
Srm
Means "to take control of something"
farshad
دست بالا را گرفتن . جلو افتادن از بقیه
nazar
به تملک درآوردن
Jackal
تصرف کردن
تسخیر کردن
[از لحاظ نظامی] گرفتن
تصاحب کردن
Seyyedalith
قبضه کردن
it takes over the internet: اینترنت رو قبضه کرده.
Dark Light
یکی از معانیش میشه زمام و کنترل چیزی را در دست گرفتن
میرحسین سیاوشی خیابانی
بروی کار آمدن، روی کار آمدن .
میرحسین سیاوشی خیابانی
در دست گیری ، وضع ید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی take over

کلمه : take over
املای فارسی : تک اور
اشتباه تایپی : فشنث خرثق
عکس take over : در گوگل

آیا معنی take over مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )