scrumptious

/ˈskrəmpʃəs//ˈskrʌmpʃəs/

معنی: دلپذیر، مطبوع، زیبا، شیک
معانی دیگر: (عامیانه) لذیذ، گوارا، بسیار خوشمزه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: scrumptiously (adv.), scrumptiousness (n.)
• : تعریف: (informal) pleasing to the senses; delectable; delicious.
مشابه: delectable, delicious, luscious, savory

جمله های نمونه

1. We had a scrumptious time.
[ترجمه گوگل]به ما خوش گذشت
[ترجمه ترگمان] ما اوقات خوشی داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Diaz's food is as scrumptious to the palate as the bank lobby is beautiful to behold.
[ترجمه گوگل]غذای دیاز همانقدر خوش طعم است که لابی بانک را می بینید
[ترجمه ترگمان]غذای دیاز به اندازه لابی بانک بسیار زیبا و دیدنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. That was absolutely scrumptious !
[ترجمه گوگل]این کاملا خوشمزه بود!
[ترجمه ترگمان]واقعا خوش مزه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. What a scrumptious meal!
[ترجمه گوگل]چه غذای خوشمزه ای!
[ترجمه ترگمان]چه غذای خوش مزه ای!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Scrumptious peanut cookies were personally made by the young ones in Bayan Lepas.
[ترجمه گوگل]کوکی های بادام زمینی خوشمزه شخصاً توسط جوانان در بیان لپاس تهیه می شد
[ترجمه ترگمان]scrumptious بادام زمینی نیز شخصا توسط افراد جوان در بایان Lepas ساخته شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. May I have another helping of that scrumptious salad?
[ترجمه گوگل]ممکن است کمک دیگری از آن سالاد خوشمزه داشته باشم؟
[ترجمه ترگمان]می شود یکی دیگر از آن سالاد scrumptious را به من بدهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After eating a scrumptious meal, we'll pass around the babies who were born this year.
[ترجمه گوگل]بعد از خوردن یک غذای لذیذ، بچه هایی را که امسال به دنیا آمده اند می گذرانیم
[ترجمه ترگمان]بعد از خوردن یک غذای خوش مزه کنار بچه هایی که امسال به دنیا امده بودند رد می شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Those scrumptious chocolates are so hard to resist.
[ترجمه گوگل]مقاومت در برابر این شکلات های خوش طعم بسیار سخت است
[ترجمه ترگمان] اون شکلات خوش مزه برای مقاومت خیلی سخته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. While sipping his sangria, he noticed a sizzling, scrumptious - looking platter being served at the next table.
[ترجمه گوگل]در حالی که سنگریای خود را می خورد، متوجه شد که یک بشقاب تند و خوش طعم در میز کناری سرو می شود
[ترجمه ترگمان]در حالی که مشغول نوشیدن مشروب his بود، او متوجه یک سینی چای گرم و خوش مزه در میز کناری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There was a scrumptious picture of beef Wellington - very festive, very holiday - with a bonus gift of six 4-oz. sirloins.
[ترجمه گوگل]یک عکس خوش طعم از گوشت گاو ولینگتون - بسیار جشن، بسیار تعطیل - با یک هدیه شش 4 اونس وجود داشت سیلندر
[ترجمه ترگمان]یک تصویر scrumptious از بیف \"Wellington\" وجود داشت - بسیار شاد، بسیار تعطیلاتی - با هدیه bonus ۶ - oz sirloins
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We had a scrumptious lunch.
[ترجمه گوگل]ناهار خوشمزه ای خوردیم
[ترجمه ترگمان] ناهار قشنگی خوردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. When making wraps at home, the following tips will simplify rolling or wrapping these scrumptious square meals.
[ترجمه گوگل]هنگام درست کردن روکش در خانه، نکات زیر چرخاندن یا بسته بندی این وعده های غذایی مربعی خوش طعم را ساده می کند
[ترجمه ترگمان]زمانی که در خانه خود را پوشش می دهید، نکات زیر این غذاها را ساده و پیچیده خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Next door to the Bowmer, Chateaulin offers a Euro-style menu, including scrumptious marinated goat cheese on toast fingers.
[ترجمه گوگل]در کنار Bowmer، Chateaulin منویی به سبک یورو ارائه می‌کند، از جمله پنیر بز ترشی خوشمزه روی انگشتان نان تست
[ترجمه ترگمان]در همسایگی the، Chateaulin یک منوی سبک اروپایی از جمله پنیر goat marinated goat را روی نان تست ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دلپذیر (صفت)
pleasant, nice, handsome, agreeable, mellow, graceful, scrumptious, amiable, lovely, loved, bonnie, bonny, gracious, placable, euphonious, euphonic, melodic, palatable, delightful, melodious, kindly

مطبوع (صفت)
good, proper, pleasant, handsome, agreeable, graceful, scrumptious, sweet, exquisite, dainty, lovesome, placable, toothsome, sapid, issued, typed, printed

زیبا (صفت)
cute, yummy, handsome, beautiful, scrumptious, spiffy, fair, beauteous, elegant, picturesque, goodly, well-favored, well-favoured, bonnie, bonny, chic, stylish, dinky, eyeful, pulchritudinous

شیک (صفت)
smart, suave, scrumptious, snappy, trig, swell, swagger, chic, stylish, fashionable, finicky, dapper, dinky, finical, modish

به انگلیسی

• (slang) splendid, excellent, wonderful; delicious, tasty
if you describe food as scrumptious, you mean that it is delicious; an informal word.

پیشنهاد کاربران

معمولا وقتی این کلمه رو می گن که طرف اوسکله


به زبان فارسی میشه : شیرین زدن

اون دختره شیرین میزنه . استعاره از خنگ بودن
خوشمزه
adjective
[more scrumptious; most scrumptious] informal : very pleasant to taste : delicious
◀️ a scrumptious cake
Scrumptious body

بسیار لذیذ و خوشمزه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما