برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

supervisor

/ˈsuːpərˌvaɪzər/ /ˈsuːpəvaɪzə/

معنی: سرپرست، ناظر، مباشر، برنگر
معانی دیگر: مدیر، استاد راهنما، مدیر گروه

بررسی کلمه supervisor

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who is in authority over other workers and who guides and disciplines them.
مترادف: boss, overseer, super, superintendent
مشابه: foreman, manager, operator

- The supervisor instructed us on the use of the new machine.
[ترجمه ترگمان] ناظر بر روی استفاده از دستگاه جدید به ما دستور داد
[ترجمه گوگل] سرپرست ما را به استفاده از دستگاه جدید آموزش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His lateness was reported to the supervisor.
[ترجمه ترگمان] تاخیر او به ناظر گزارش شده‌بود
[ترجمه گوگل] او دچار افتخار به سرپرست گزارش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an elected local administrative official.

واژه supervisor در جمله های نمونه

1. The supervisor is always very critical.
[ترجمه ترگمان]ناظر همیشه بسیار منتقد است
[ترجمه گوگل]ناظر همیشه بسیار انتقادی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He's taken up the post of supervisor.
[ترجمه ترگمان]او مقام ناظر را در دست گرفته‌است
[ترجمه گوگل]او پست سرپرست را گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sylvia does not get on with the supervisor and the danger is that he will trump up some charge to discredit her.
[ترجمه ترگمان]سیلویا هم با سرپرست دست و پنجه نرم نمی‌کند و خطر این است که او یک اتهام را برای بی‌اعتبار کردن او برنده خواهد شد
[ترجمه گوگل]سیلویا با سرپرست روبرو نمی شود و خطر این است که او برخی از اتهامات را به او تحمیل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The supervisor prescribed the steps in which orders must be filled out.
[ترجمه ترگمان]رئیس تشریفات را که باید از آن خارج شود تجویز کرد
[ترجمه گوگل]سرپرست اقداماتی را که دستورالعمل ها باید پر شود، تعیین می کند
[ترجمه شما ...

مترادف supervisor

سرپرست (اسم)
protector , administrator , supervisor , caretaker , superintendent , warden , attendant , overseer , headman , hierarch , symposiarch
ناظر (اسم)
proctor , supervisor , superintendent , warden , bailiff , steward , chamberlain , majordomo , bystander , overseer , viewer , spectator , surveillant , butler , onlooker , looker on , controller , intendant , manciple
مباشر (اسم)
manager , foreman , supervisor , superintendent , steward , overseer , intendant
برنگر (اسم)
supervisor

معنی عبارات مرتبط با supervisor به فارسی

فراخوانی ناظر
درخواست ناظر
حالت نظارت

معنی supervisor در دیکشنری تخصصی

supervisor
[سینما] ناظر تولید
[کامپیوتر] سر پرست ، ناظر .
[برق و الکترونیک] ناظر
[مهندسی گاز] سرپرست
[ریاضیات] سرپرست عملیات
[کامپیوتر] فراخوانی ناظر .
[عمران و معماری] مهندس ناظر
[زمین شناسی] مهندس ناظر
[کامپیوتر] وضعیت نظارت .
[نفت] سرپرست غواصی
[نفت] مهندس ناظر حفاری
[سینما] نورپرداز
[ریاضیات] سرپرست صف
[سینما] ناظر تولید
[سینما] سرپرست آثار صوتی
[سینما] مسؤول صدا / ناظر یا مهندس صدا - سرپرست صدابرداری
[کامپیوتر] ناظر پردازش کلمه

معنی کلمه supervisor به انگلیسی

supervisor
• overseer, superintendent, director, manager
• a supervisor is a person who supervises workers or students.
supervisor of banks
• inspector of banks, one who ensures that banks are operating properly
bank supervisor
• official responsible for banking activity
kashruth supervisor
• person who is appointed to inspect the kitchens that serve the public and make sure that they are clean according to jewish law

supervisor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azad
استاد راهنما
امیر رستمی
پایش گر
ebi
گرداننده

سَر پرستار ، پرستار سرپرست
سجاد صالحی توتاخانه
ناظر بالینی
قدرت رجوی
مقام مافوق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی supervisor

کلمه : supervisor
املای فارسی : سوپروایزر
اشتباه تایپی : سعحثقرهسخق
عکس supervisor : در گوگل

آیا معنی supervisor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )