برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

suffice

/səˈfaɪs/ /səˈfaɪs/

معنی: کفایت کردن، کافی بودن، بس بودن، بسنده بودن
معانی دیگر: بسند کردن

بررسی کلمه suffice

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: suffices, sufficing, sufficed
• : تعریف: to meet needs, goals, or the like adequately; be sufficient.
مشابه: do, work

- You don't need to bring any more food; the amount you've packed will suffice for the trip.
[ترجمه َََAli] نیازی نیست که شما دیگر غذای بیشتری بردارید، آن مقداری که بسته بندی کرده اید برای مسافرت کفایت می کند.
|
[ترجمه ترگمان] لازم نیست غذای بیشتری بیاری؛ مقدار زیادی که جمع کردی برای سفر کافیه
[ترجمه گوگل] شما نیازی به غذای بیشتری ندارید مبلغی که شما بسته گذاشته اید برای سفر مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It wasn't very cold last night, so the one blanket sufficed to keep me warm.
[ترجمه ترگمان] دیشب هوا خیلی سرد نبود، برای همین یک پتوی گرم برای گرم نگه داشتن من کافی بود
[ترجمه گوگل] شب گذشته خیلی سرد نبود، بنابراین یک پتو برای حفظ من گرم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Just write a short summary; one paragraph will suffice ...

واژه suffice در جمله های نمونه

1. a hint will suffice
یک اشاره کافی خواهد بود.

2. Few words to the wise suffice.
[ترجمه ترگمان]فقط چند کلمه کافی است
[ترجمه گوگل]چند كلمه به كافي عاقل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Two bottles of wine will suffice for lunch.
[ترجمه ترگمان]دو بطری شراب برای نهار کافی است
[ترجمه گوگل]دو بطری شراب برای ناهار کافی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Suffice it to say that afterwards we never met again.
[ترجمه ترگمان]همین قدر کافی است بگویم که بعد از آن دیگر همدیگر را ندیده بودیم
[ترجمه گوگل]کافی است بگوییم که بعدا ما هرگز ملاقات نکردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A few more statistics will suffice to show the trends of the time.
[ترجمه ترگمان]چند آمار دیگر برای نشان دادن گرایش‌ها این زمان کافی خواهد بود
[ترجمه گوگل]چند آمار دیگر برای نشان دادن روند زمان مناسب است
[ترجمه شما] ...

مترادف suffice

کفایت کردن (فعل)
do , suffice
کافی بودن (فعل)
suffice
بس بودن (فعل)
suffice
بسنده بودن (فعل)
suffice

معنی عبارات مرتبط با suffice به فارسی

معنی suffice در دیکشنری تخصصی

suffice
[ریاضیات] کافی بودن

معنی کلمه suffice به انگلیسی

suffice
• be enough, be sufficient, be adequate, meet the needs of; satisfy
• if something suffices, it is enough to achieve a purpose or to fulfil a need; a formal use.
• suffice it to say or suffice to say is used at the beginning of a statement to show that what you are saying is enough to explain your meaning or to prove your argument, although you could say much more.
suffice it to say
• it is enough to say

suffice را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Patrick
Suffice
کافی
مرتضی
Suffice فعل است

به معنی " کفایت کردن / کافی بودن "
موسی
1. A few hours had sufficed to bring this about.
چند ساعت برای تحقق این امر کافی بود.
2. If God afflict your enemies, surely that ought to suffice you.
اگر خدا دشمنان شما را آزار دهد ، مطمئناً این باید شما را بسنده کند.
3. That will suffice to require us to return for the rectification of that error.
این کافی است که ما مجبور شویم برای اصلاح آن خطا برگردیم.
4. I hope the massive quantities of text I put up earlier will suffice for the nonce.
امیدوارم مقادیر حجیمی از متن که قبلاً قرار دادم برای مقصود فعلی کفایت کند.
5. Suffice it to say, I was wronged.
همین قدر بسه که بگم، اشتباه از من بود.

Suffice= کافی بودن،کفایت کردن،بس بودن،بسنده کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی suffice

کلمه : suffice
املای فارسی : سوففیک
اشتباه تایپی : سعببهزث
عکس suffice : در گوگل

آیا معنی suffice مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )