برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

shed

/ˈʃed/ /ʃed/

معنی: الونک، کپر، ریختن، افکندن، پوست ریختن، جاری ساختن، خون جاری ساختن، برگ ریزان کردن، انداختن، افشاندن
معانی دیگر: اتاقک (برای انبار کردن ماشین چمن زنی و ابزار باغ و غیره) آلونک، - دان، بیرون ریختن، بیرون دادن، (پرنده) تو لک رفتن، کریچ، پر ریختن، (مار و غیره) پوست انداختن، (ماهی و غیر) تخم ریختن، تخم پراکندن، (سگ و گربه و انسان و غیره) مو ریختن، پشم ریختن، (گیاه) تخم ریختن، تخم افشاندن، برگ ریختن، گلاندن، گلانیدن، خزان کردن، (مجازی) ساطع کردن، رخشاندن، تراواندن، پس زدن، پاد آب بودن، آب را در خود راه ندادن، دور ریختن، (از شر چیزی یا کسی) راحت شدن، رجوع شود به: watershed، (ماشین بافندگی) خط تار، شکاف تار، (که ماکو در آن رفت و آمد می کند)، انداختن افشاندن، پوست انداختن

بررسی کلمه shed

ادغام ( contraction )
• : تعریف: contracted form of "she had". ; contracted form of "she would".
اسم ( noun )
• : تعریف: a simple, usu. one-story structure used for storage or shelter, or as a workshop, and either free-standing or attached to another building.

- The garden tools are in the shed out back.
[ترجمه ترگمان] وسایل باغبانی در انبار هستند
[ترجمه گوگل] ابزار باغبانی در پشت سر گذاشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sheds, shedding, shed
(1) تعریف: to cast off, take off, or let fall (a covering or growth).
مشابه: discard, discharge, doff, exfoliate, exude, flake, issue, molt, peel, remove, slough, spill, strip, throw

- He shed his shirt and trousers and jumped in the lake.
[ترجمه ترگمان] پیراهن و شلوارش را بیرون کشید و روی دریاچه پرید
[ترجمه گوگل] او پیراهن و شلوار خود را ریخت و در دریاچه پرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The maple sheds its leaves in autumn.
...

واژه shed در جمله های نمونه

1. shed (or weep) tears
اشک ریختن

2. birds shed their feathers
پرندگان تو لک می‌روند.

3. reptiles shed their skin periodically
خزندگان گاه به گاه پوست می‌اندازند.

4. to shed a few kilos
چند کیلو گرم (وزن) کم کردن

5. to shed blood
خونریزی کردن

6. to shed leaves
برگ ریختن

7. to shed light on the past
گذشته را نمایان کردن

8. to shed tears
اشک ریختن

9. . . . also shed two or three teardrops
. . . اشکی دو سه هم بفشان

10. fishes too shed their eggs
ماهی‌ها هم تخم می‌ریزند.

11. joseph finally shed his doubts and got married
ژوزف بالاخره تردید را کنار گذاشت و ازدواج کرد.

12. trees that shed their leaves in the fall are called "deciduous"
درختانی که در خزان برگ می‌ریزند "ریزنده‌" نامیده می‌شوند.

13. her blue eyes shed confidence
اطمینان از چشمان آبی او می‌بارید.

14. branches waved gently and shed their leaves
...

مترادف shed

الونک (اسم)
shed , hut
کپر (اسم)
shed
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
افکندن (فعل)
give , shed , cast , throw , droop , fling , quoit , up-end
پوست ریختن (فعل)
shed , desquamate
جاری ساختن (فعل)
shed , perfuse
خون جاری ساختن (فعل)
shed
برگ ریزان کردن (فعل)
shed
انداختن، افشاندن (فعل)
shed

معنی عبارات مرتبط با shed به فارسی

اشک ریختن
اشک ریختن

معنی shed در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] آب ریز، قطعه ای زمین ،آب پخشان خشکی؛ مثلاً حوزه آبریز.
[نساجی] دهنه نخ تار - دهانه نخ تار - مکانیزم دهنه نخ تار - دهانه -پودرو - دهنه - ایجاد دهنه - تشکیل دهانه نخ تار
[نساجی] تشکیل شدن دهانه نخ تار - باز شدن دهانه نخ تار
[عمران و معماری] بام یکشیبی
[نساجی] سرپرست قسمت تشکیل دهانه ماشینهای بافندگی - ناظر تشکیل دهنه چله نخ تار
[نساجی] تشکیل دادن دهانه چله نخ تار - دهنه دادن به چله نخ تار- ایجاد دهنه چله نخ تار
[نساجی] دهانه تاری که بعد از هر پودگذاری ایجاد می شود
[نساجی] سفره پایینی دهانه تار
[نساجی] دهانه تار وسط بسته - دهانه تاری که در وسط بسته می شود
[نساجی] دهانه تار وسط بسته ( که تارها در وسط با هم در یک خط قرار می گیرند )
[نساجی] دهانه مطلوب تار در ماشین بافندگی
[نساجی] دهانه تار بسته
[نساجی] دهانه تار بسته - دهانه متراکم
...

معنی کلمه shed به انگلیسی

shed
• small simple building used for storage or shelter
• pour, cause a liquid to flow; let fall; strip, remove; scatter, spread; radiate, emit; repel; discard
• a shed is a small building used for storing things.
• when an animal sheds hair or skin, some of its hair or skin drops off. when a tree sheds its leaves, its leaves fall off.
• to shed something means to get rid of it.
• if a company or organization sheds jobs, or sheds employees, it makes a number of its employees redundant.
• if a lorry sheds its load, the goods it is carrying fall onto the road.
• to shed tears means to cry.
• if you say that someone does not shed any tears about a sad or disappointing event or situation, you mean that they are not at all upset by it.
• to shed blood means to kill people in a violent way.
• to shed light on something such as a problem means to make it easier to understand.
• she'd is the usual spoken form of `she had', especially when `had' is an auxiliary verb. she'd is also a spoken form of `she would'.
shed a tear
• caused a tear to flow from one's eyes
shed blood
• kill, murder
shed light
• spread knowledge
shed light on
• spread knowledge concerning a certain subject
shed tears
• caused tears to flow from one's eyes
cattle shed
• cowshed, structure for keeping cattle
potting shed
• a potting shed is a shed in a garden, in which you can keep things such as seeds and garden tools.

shed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرانک زارع
سایبان
صاحبی
دهنه
میلاد ایوبی
وزن کم کردن
فرید رحیمی
shed roof: بام واریخته، بام تک شیب، بامی که فقط یک صفحه شیب دار (شیروانی) سقفی دارد.
فواد بهشتی
(نتیجه و خلاصه و غیره) بیرون دادن، منتشر کردن
فاطمه فرزین فر
Small builsing that usually made from wood and use for storing things
فرهاد سليمان‌نژاد
روشن كردن مطلبي يا امري
فرزانه بخشی
تعدیل نیرو
میثم علیزاده
● بیرون ریختن
● از چیز زاید یا غیرضروری خلاص شدن
● برگ ریختن( گیاه)، پوست ریختن ( جانور)
● پرت کردن، ول دادن
● ضد آب بودن، نفوذ ناپذیر بودن( در برابر آب)
سعید
افکندن، نسبت( به)
حسن فاطمی منش
پناهگاه
sakineh tebbi
پی بردن
سیامک
ریزش کردن
محمد رضا

از دست دادن
زهرا سادات
آلونک ، انباری
مرتضی
سوله
English User
کندن یا کنده شدن(در مورد پوشش و لباس)،ول شدن یا ول کردن و انداختن
Dark Light
Shed crocodile tears : اشک تمساح ریختن(اونا هم دارن)
حاجی این انگلیسی ها از ما اسکی رفتن یا ما از اونا؟کدومش؟
مسعود طلائی
نور افکندن، روشن کردن
shed light on something : روشن کردن مطلبی، بیشتر توضیح دادن وضعیتی
کوثر
Shed a tear : اشک ریختن، جاری شدن اشک
ak
به معنی ریختن هست مثلاً ریختن اشک، خون یا غیره.
تقی قیصری
پراکنش؛ انتشار؛ تکثیر عوامل بیماری‌زا از یک میزبان به میزبان دیگر
شیوا
اتاقک باغبانی
Bi
معنی کلمه shed یعنی کلبه چوبی
Bi
واژه shedبه معنی کلبه چوبی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی shed

کلمه : shed
املای فارسی : شد
اشتباه تایپی : ساثی
عکس shed : در گوگل

آیا معنی shed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )