برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

save

/ˈseɪv/ /seɪv/

معنی: اندوختن، نگاه داشتن، پس انداز کردن، نجارت دادن، رهایی بخشیدن، پس انداختن، فقط بجز، بجز اینکه، فقط بجز
معانی دیگر: رهانیدن، نجات دادن، بوختن، (سالم و غیره) نگهداشتن (به جای ((زنده باد)) هم به کار می رود)، حفظ کردن، کنار گذاشتن، ذخیره کردن، صرفه جویی کردن، امساک کردن، هرزبندی کردن، هرزگیری کردن، هدر ندادن، دوری کردن (از)، احتراز کردن، جلوگیری کردن، کاستن، کم کردن، (الهیات) رستگار کردن، از گناه رهاندن، آمرزاندن، آمرزیدن، (جان) بدر بردن، رستن، (از خطر) جستن، رهیدن، رهایی یافتن، (فوتبال و هاکی و غیره) از گل خوردن جلوگیری کردن، سوای، به استثنای

بررسی کلمه save

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: saves, saving, saved
(1) تعریف: to rescue from injury or danger.
مترادف: deliver, help, rescue, salvage
مشابه: extricate, free, liberate, release

- If the lifeguard had not jumped in to save her, the child would have drowned.
[ترجمه ترگمان] اگر نجات‌غریق برای نجات او به جا نیامده بود، کودک غرق می‌شد
[ترجمه گوگل] اگر نجات دهنده برای او نجات نیافته بود، کودک می افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His condition was critical, but the doctors were able to save him.
[ترجمه ***zh] وضعیت او (مذکر ) وخیم و حیاتی بود اما پزشکان توانستند که او را نجات دهند
|
[ترجمه ترگمان] شرایط او وخیم بود، اما پزشکان نتوانستند او را نجات دهند
[ترجمه گوگل] وضعیت او بحرانی بود، اما پزشکان توانستند او را نجات دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to preserve or keep from harm.
• مترادف: ...

واژه save در جمله های نمونه

1. save some of the food for tomorrow
قدری از خوراک را برای فردا کنار بگذار.

2. save the receipts
رسیدها را نگهدار.

3. save a seat (or place) for someone
برای کسی صندلی (یا جا) نگه‌داشتن

4. save for a rainy day
برای روز مبادا ذخیره کردن

5. save one's breath
وقت خود را حرام نکردن (با حرف زدن)،نصیحت بیهوده نکردن

6. save one's breath
از حرف زدن بی‌نتیجه خودداری کردن

7. save one's own skin (or hide)
(خودمانی) جان یا منافع خود را حفظ کردن

8. save one's skin
(عامیانه) جان از مهلکه به در بردن،از خطر جستن،خود را نجات دادن

9. save the day (or situation)
با موفقیت کار مشکلی را انجام دادن،به داد رسیدن

10. god save the queen!
زنده باد ملکه‌!

11. to save (one's) face
آبروی خود را حفظ کردن

12. to save electricity
صرفه‌جویی در (مصرف) برق

13. to save money for a rainy day
برای روز مبادا پول اندوختن

14. to save the healthy t ...

مترادف save

اندوختن (فعل)
lay in , accumulate , acquire , hive , salt away , store , reserve , pile , roll up , save , put by , salt down
نگاه داشتن (فعل)
stop , stay , tackle , hold , keep , guard , withhold , commemorate , refrain , retain , save , preserve
پس انداز کردن (فعل)
save
نجارت دادن (فعل)
save
رهایی بخشیدن (فعل)
save
پس انداختن (فعل)
save , spring off
فقط بجز (حرف اضافه)
save
بجز اینکه (حرف اضافه)
save
فقط بجز (حرف ربط)
save

معنی عبارات مرتبط با save به فارسی

برای کسی صندلی (یا جا) نگه داشتن
هر چیز که از هدر رفتن یا حرام شدن جلوگیری کند، هرزگیر، هرزبند، بادبان اضافی، چیزی که مانع زیان گردد، پایه شمعدان، قلک، ادم خسیس، تور
برای روز مبادا ذخیره کردن
وای از دست این دختره
وقت خود را حرام نکردن (با حرف زدن)، نصیحت بیهوده نکردن، از حرف زدن بی نتیجه خودداری کردن
(خودمانی) جان یا منافع خود را حفظ کردن
(عامیانه) جان از مهلکه به در بردن، از خطر جستن، خود را نجات دادن
جز اینکه، الااینکه
با موفقیت کار مشکلی را انجام دادن، به داد رسیدن

معنی save در دیکشنری تخصصی

save
[کامپیوتر] ذخیره کردن انتقال اطلاعات از حافظه ی کامپیوتر به یک دستگاه ذخیره مانند دیسک گردان . ذخیره ی داده بسیار مهم است . زیرا ، هنگام قطع برق ، محتویات حافظه ی کامپیوتر پاک می شود . فرایند متضاد ذخیره کردن ، عمل بازیابی یا بارکردن است . - ذخیره کردن ؛ پس انداز کردن
[برق و الکترونیک] ذخیره کردن
[فوتبال] نگاه داشتن
[ریاضیات] پس انداز کردن، ذخیره کردن
[کامپیوتر] ذخیره کن به عنوان 1. ذخیره ی یک نوشته یا رسم تحت نامی دیگر . نخستین بار که کاری را بدون عنوان ذخیره می کنید . از *...save as* به جای *save* استفاده کنید . 2. ذخیره یک فایل در دیگر ( مثلاً ، ذخیره ی فایل coreidraw به صورت windows meafile ) . نگاه کنید به export .
[حقوق] قید برائت ذمه، قید مصونیت
[ریاضیات] تمایل نهایی به پس انداز، گرایش نهایی به پس انداز
[برق و الکترونیک] روی هم ذخیره کردن

معنی کلمه save به انگلیسی

save
• instance of saving; action or instance in which the ball or puck is prevented from entering the goal (sports)
• rescue, salvage; safeguard from damage or injury; redeem, deliver from sin; conserve, avoid unnecessary use or expenditure; preserve, keep, maintain
• except, besides, but
• if you save someone or something, you help them to avoid harm or to escape from a dangerous or unpleasant situation.
• if you save money, you gradually collect it by spending less than you get, often in order to buy something you want.
• if you save time or money, you prevent the loss or waste of it.
• if you save something, you keep it because it will be needed later.
• if someone or something saves you from doing something, they do it for you or change the situation so that you do not have to do it.
• if you save yourself something difficult or unpleasant, you find a way of avoiding it.
• if a goalkeeper saves a shot, he or she prevents the ball from going into the goal. verb here but can also be used as a count noun. e.g. he made a brilliant save.
• you can use save or save for to introduce an exception to your main statement; a formal use.
• if you save up for something, you collect money by spending less than you get, in order to buy it.
save a person from
• rescue one from (danger, sin, etc...)
save appearances
• pretend that everything is ok, protect a good image
save face
• avoid being humiliated, protect one's pride
save for a rainy day
• save for a time of need
save lives
• rescue lives
save one's bacon
• save oneself, rescue oneself from a bad situation
save one's carcass
...

save را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amir
نجات
محمدرضا
نجات دادن
ayda
سه معنی دارد😁😁😁😁
نجات دادن _پس انداز کردن_ صرفه جویی کردن
Mahdieh
پس انداز کردن- اندوختن- ذخیره کردن- رهایی بخشیدن-نجات دادن
.
سه تا معنی داره
نجات دادن ، صرفه جویی ، ذخیره کردن
mahdi
نجات دادن.ذخیره کردن.صرفه جویی کردن.قسر در رفتن
Aida
حفظ کردن
فرهاد سليمان‌نژاد
در امان ماندن
Hedyeh
It's very very good for me
Thank you
فرشاد عبدالهی
he has a lot of money but he dosnt save his money
save:پس انداز
Ziziw
نجات دادن_ذخیره کردن
عباس کاراوند
صرفنظر کردن
f
دو معنی
نجات دادن ذخیره کردن
میلاد علی پور
به غیر از، صرف نظر از
مهدیه سلطانی
یک معنی دیگر save �بی نیاز کردن از � می‌باشد
I'll take the shopping home in the car to save you carrying it. من خرید ها را با ماشین به خانه میبرم تا نیازی نباشد که تو آن ها را حمل کنی .
گیسو
جلوگیری کردن
ساره سبزی
ذخیره کردن
YASNA
معنی بخشیدن .نجات دادن و.......
ستایش عسگری فرد
ذخیره کردن هم از معنای دیگرش است
محدثه فرومدی
کاهش دادن
hasty.sad
ذخیره کردن
elen
نجات دادن . ذخیره کردن.نگه داشتن.پس انداز کردن.مراقبت کردن.
مهدی عنایتی
نجات دادن - ذخیره کردن
...
دل کل معنیش میشه ( حفظ کردن )
توجّه کنید
ذخیره کردن (برای مثال ذخیره کردن داده )
معنی: حفظ کردن داده
نجات دادن ( برای مثال جون یک انسان )
معنی: حفظ کردن جون یک انسان
صرفه جویی کردن ( برای مثال انرژی )
معنی: حفظ کردن انرژی
ebi
[بازی و ورزش]

توپ‌گیری ، گل‌گیری ، جلوگیری از گل ، نجات از گل
سجاد صالحی توتاخانه
نجات دادن، حفظ كردن، گرفتن، ذخيره كردن
امیررضا
اگر قبل از اسم بیاد به معنی" بجز" است.
مجید حاجتمند
جلوی اتلاف .... گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی save

کلمه : save
املای فارسی : سیو
اشتباه تایپی : سشرث
عکس save : در گوگل

آیا معنی save مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )