برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1412 100 1

Sulk

/ˈsəlk/ /sʌlk/

معنی: اخم، ترشرویی، بد اخمی کردن
معانی دیگر: اخم کردن، عبوس بودن، اخمو بودن، بق کردن، عنق بودن، اوقات تلخی کردن، بدخلقی، بدعنقی، قهر

بررسی کلمه Sulk

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sulks, sulking, sulked
• : تعریف: to express resentment or bad humor by remaining sullenly silent or aloof.
مترادف: mope, pout
مشابه: brood, gloom, glower, lower, ponder
اسم ( noun )
(1) تعریف: (sometimes pl.) resentment or ill humor expressed by sulking, or a sullen, aloof state or episode.
مترادف: funk, miff, mood, pet
مشابه: discontent, dudgeon, grouch, huff, petulance, pique, pout, resentment, snit

- She's got the sulks this morning.
[ترجمه ترگمان] امروز حالت قهر است
[ترجمه گوگل] او صبح بخیر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: someone who sulks; sulker.
مترادف: brooder, mope, pouter, sourpuss
مشابه: crank, crosspatch, curmudgeon, griper, grouch

واژه Sulk در جمله های نمونه

1. You must promise me that you won't sulk if I tell you all about it.
[ترجمه Ali.S] شما باید به من قول بدهید که اگر همه چیز را درباره این موضوع به شما بگویم، اوقات تلخی نکنید.
|
[ترجمه ترگمان]باید به من قول بدهید که اگر همه چیز را به شما بگویم ناراحت نخواهید شد
[ترجمه گوگل]شما باید به من قول بدهید که اگر به شما در مورد این موضوع بگویم، نمیخوابید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He went off in a sulk.
[ترجمه ترگمان]با اوقات‌تلخی از اتاق بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او در خلال خیمه زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jo was in a sulk upstairs.
[ترجمه ترگمان]جو با اوقات‌تلخی از پله‌ها بالا رفت
[ترجمه گوگل]جی در بالای طبقه بالا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He went off to sulk in his ...

مترادف Sulk

اخم (اسم)
fret , glower , lower , frown , scowl , sulk , lour
ترشرویی (اسم)
fret , lower , scowl , sulk , lour
بد اخمی کردن (فعل)
sulk

معنی کلمه Sulk به انگلیسی

sulk
• pout, maintain a sullen silence, express anger or resentment by refusing to speak or interact
• if you sulk, you are silent and bad-tempered for a while because you are annoyed. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i thought you were in one of your sulks.

Sulk را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zahra
نشان دادن اینکه از موضوعی ناراضی هستی
متین خدایی
قهر کردن، اخم کردن
سعید صفاری مقدم
صم بکم، بدعنق
Shirinbahari
قهر کردن. غمگین شدن و با کسی حرف نزدن
She’s having a sulk because her request to take an extra
day off was turned down.
Zarymeidany
We are in sulk
ما با هم قهریم
حسین یوسف زاده
قهر کردن به نشانه نارضایتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sulk
کلمه : sulk
املای فارسی : سولک
اشتباه تایپی : سعمن
عکس sulk : در گوگل

آیا معنی Sulk مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )