برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1435 100 1

Shrink

/ˈʃrɪŋk/ /ʃrɪŋk/

معنی: پزشک دیوانگان، خرد شدن، جمع شدن، منقبض کردن، چروک شدن، منقبض شدن، خزیدن، فشردن، چروک کردن، شانه خالی کردن از، کوچک شدن، اب رفتن
معانی دیگر: (پارچه و لباس و غیره) آب رفتن، (کاشی) ورچلسکیدن، (مقدار یا ارزش و غیره) کاهش یافتن، نقصان یافتن، کم شدن، ابا داشتن، خودداری کردن، عقب کشیدن، دور شدن، مضایقه کردن، کوتاهی کردن، آب رفتگی، کوچک شدگی، کاهش، اب رفتن پارچه

بررسی کلمه Shrink

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: shrinks, shrinking, shrank, shrunk, shrunken
(1) تعریف: to contract or decrease in size, as from moisture, heat, or cold.
مترادف: contract
متضاد: balloon, enlarge, expand, increase, swell
مشابه: condense, constrict, decrease, diminish, dwindle, lessen, pucker, shorten, shrivel

- My wool sweater shrunk in the dryer.
[ترجمه ممپ] پلیور پشمی من درون خشک کن کوچک شده.
|
[ترجمه ترگمان] پلیور پشمی من توی خشک‌کن رفته
[ترجمه گوگل] ژاکت پشم من در خشک کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to avoid or recoil from something (usu. fol. by from.)
مترادف: cringe, recoil, shy away
متضاد: welcome
مشابه: balk, blench, cower, draw back, flinch, quail, shy, wince, withdraw

- The shy person shrinks from social encounters.
[ترجمه سیروس] فرد خجالتی از مواجهه اجتماعی واهمه دارد
...

واژه Shrink در جمله های نمونه

1. to shrink from doing one's duty
در انجام وظیفه‌ی خود قصور کردن

2. he doesn't even shrink from hurting his own children
او حتی از آزار دادن فرزندان خودش ابا ندارد.

3. some woven shirts stretch, others shrink
برخی پیراهن‌های بافته فراخ می‌شوند و برخی دیگر تنگ می‌شوند.

4. if you wash these trousers they will shrink
اگر این شلوار را بشوری آب خواهد رفت.

5. Your sweater will shrink if you wash it at too high a temperature.
[ترجمه ترگمان]اگر آن را در درجه بالا wash، sweater کوچک خواهد شد
[ترجمه گوگل]ژاکت شما کوچکتر می شود اگر شما آن را در دمای بسیار بالا شستشو دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Will this shirt shrink in the wash?
[ترجمه ترگمان]این تی‌شرت توی کارواش کار می کنه؟
[ترجمه گوگل]آیا این پیراهن در شستن کاهش می یابد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Will this soap shrink woollen clothes?
[ترجمه ترگمان]این قالب صابون، لباس‌های پشمی را خواهد گرفت؟
[ترجمه گوگل]آیا این صابون ...

مترادف Shrink

پزشک دیوانگان (اسم)
shrink
خرد شدن (فعل)
abate , diminish , wane , dwindle , slacken , relent , pass off , shrink , crush , decrease , lessen , decline , remit , narrow , flag , lower , de-escalate , crack up , depopulate , relax , fall away , grow away , grow down , pink , shrink away
جمع شدن (فعل)
shrink , assemble , aggregate , muster , gather , constringe , flock , backlog , snuggle , retract , congregate , beehive , group , twitch , drift , herd , gang up , nucleate , twitch grass
منقبض کردن (فعل)
shrink , contract , condense , compress , jam , constrict
چروک شدن (فعل)
shrink , constringe , shrivel , crease , pucker , tousle
منقبض شدن (فعل)
shrink , contract , get constricted
خزیدن (فعل)
shrink , ramp , couch , grovel , worm , snail , slither , crawl , creep , lie up , slime , snake
فشردن (فعل)
shrink , crush , wad , tighten , twitch , push , press , squeeze , wring
چروک کردن (فعل)
shrink , ruff , ruffle , pucker
شانه خالی کردن از (فعل)
shrink , shirk
کوچک شدن (فعل)
shrink
اب رفتن (فعل)
shrink

معنی عبارات مرتبط با Shrink به فارسی

(فرآورده را در پلاستیک پیچیدن و سپس حرارت دادن به طوری که پلاستیک محکم به کالا بچسبد) لفاف پیچی کاهشی کردن

معنی Shrink در دیکشنری تخصصی

[نساجی] جمع شدگی - انقباض - جمع شدن - چروک شدن - آب رفتن پارچه
[زمین شناسی] بتن نیم ساخته
[نساجی] لیف جمع شونده - لیف آبرو
[نساجی] لیف جمع شونده - لیف آبرو
[پلیمر] فیلم جمع شو
[ریاضیات] جاافتادگی انقباضی، سوار کردن انقباضی، انطباق انقباضی
[ریاضیات] شکل دادن انقباضی
[عمران و معماری] بتن نیمساخته - بتن نیمه آماده
[صنایع غذایی] بسته بندی انقباضی : بسته بندی هایی از جنس پلی اتیلن – پلی پروپیلن و یا مواد پلاستیکی مشابه که پس از گذاشتن موا د غذایی جامد در داخل آنها حرارت داده می شون تا جمع شده و به شکل ماده غذایی درآیند
[نساجی] مقاوم نسبت به جمع شدگی - ضد جمع شدگی - آب نرو - ضد آبرفتگی
[نساجی] ضد جمع شدگی - ضد آبرفتگی - مقاوم نسبت به جمع شدگی
[نساجی] جمع شدگی در گرما

معنی کلمه Shrink به انگلیسی

shrink
• psychiatrist (slang); instance of contracting, instance of becoming smaller; flinching, recoiling
• contract, become smaller, shrivel; flinch, recoil; decrease, diminish; make smaller, cause to shrink
• when cloth shrinks, or if you shrink it, it becomes smaller as a result of being wet.
• if something shrinks, or if you shrink it, it becomes smaller.
• if you shrink away from something, you move away because you are frightened or horrified by it.
• if you shrink from doing something, you are reluctant to do it because you find it unpleasant.
• a shrink is a psychiatrist; an informal use.
• see also shrank, shrunk.
shrink back from
• be deterred from
shrink from
• prevent from, be deterred from; avoid, cringe
shrink wrapped
• wrapped tightly with thick plastic (often by using a heating device that shrinks the plastic to fit the object being wrapped exactly)
shrink wrapper
• heating device that shrinks the plastic to fit the object being wrapped exactly
non shrink
• fabric that is non-shrink has been specially treated so that it does not shrink when it is washed.

Shrink را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسیم
چروک شدن
amin
عامیانه : آب رفتن
M
Become smaller in size.
Anis.es
منقبض شدن
حسام رضازاده
روانپزشک (غیر رسمی)
Sama
اب رفتن لباس
James Keziah Delaney
تنگ شدن (برای روزنه)
سعید ترابی
1. جمع شدن
2. کوچک کردن یا شدن
3. عقب کشیدن، دور شدن
اسم:
روانپزشک
سیامک
تحلیل رفتن
خیری
اب رفتن لباس
روانپزشک
یاسمن قدسی
کم رنگ شدن
مصطفی شافعی
کوچک شدن
🐾 مهدی صباغ
Noun-countable-informal :
روانپزشک (به حالت شوخی و طنز استفاده می شود.)
uSER
کوچک کردن
uSER
Viewing porn shrinks the brain
تماشا کردن پورن مغز را کوچک میکند.

https://www.nhs.uk/news/neurology/watching-porn-associated-with-male-brain-shrinkage/

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shrink
کلمه : shrink
املای فارسی : شرینک
اشتباه تایپی : ساقهدن
عکس shrink : در گوگل

آیا معنی Shrink مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )