repress

/riˈpres//rɪˈpres/

معنی: فرو نشاندن، سرکوب کردن، باز فشردن، باز کوفتن، در خود کوفتن
معانی دیگر: (درخود) خفه کردن، خودداری کردن، جلوی (خود را) گرفتن، فروداشتن، (روان شناسی) واپس راندن، قلع و قمع کردن، خواباندن، (سخت) مهار کردن، واپاد کردن، (صفحه ی گرامافون) نسخه برداری کردن،روگرفت کردن، دوباره فشار دادن،دوباره تحت فشار قرار دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: represses, repressing, repressed
مشتقات: repressed (adj.), repressible (adj.), represser (repressor) (n.)
(1) تعریف: to restrain or prevent the expression of (feelings, utterances, or the like).
مترادف: bottle up, control, hold, restrain, stifle, subdue, suppress
متضاد: express, gratify
مشابه: bridle, check, conceal, contain, curb, hide, inhibit, mask, silence, smother, squash

- His strict parents taught him never to cry and in general to repress his feelings.
[ترجمه مژده محمدظاهری] والدین سخت گیرش بهش یاد دادند که هرگز گریه نکند و در کل احساساتش را سرکوب کند
|
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرش به او یاد می دادند که هرگز گریه نکند و به طور کلی احساسات خود را سرکوب کند
[ترجمه گوگل] والدین سختگیر او به او آموختند که هرگز گریه نکنند و به طور کلی احساسات خود را سرکوب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She could no longer repress her fears, and she confided them to her sister.
[ترجمه مژده محمدظاهری] او بیشتر از این نتوانست ترس هایش را فرونشاند و آنها را با خواهرش در میان گذاشت
|
[ترجمه ترگمان] دیگر نمی توانست ترس خود را مهار کند، و او آن ها را با خواهر خود در میان نهاد
[ترجمه گوگل] او دیگر نمی توانست ترسش را سرکوب کند و او را به خواهر خود محترم شمرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put a stop to; subdue.
مترادف: crush, put down, quash, quell, stifle, suppress
مشابه: silence, smother, snuff out, squash, squelch, stop, subdue

- The army quickly repressed the uprising.
[ترجمه ترگمان] ارتش به سرعت قیام را سرکوب کرد
[ترجمه گوگل] ارتش به سرعت قیام را سرکوب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to resist conscious awareness of.
مترادف: suppress
مشابه: bury, inhibit

- All his life he repressed the memory of that childhood tragedy.
[ترجمه یاسمن ص] او در تمام عمر خاطره ی آن تراژدی در ایام کودکی اش را سرکوب کرد.
|
[ترجمه ترگمان] در تمام عمرش خاطره آن فاجعه دوران کودکی را از خود بروز می داد
[ترجمه گوگل] تمام عمر او حافظه آن فاجعه دوران کودکی را سرکوب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: re-presses, re-pressing, re-pressed
• : تعریف: to press again.

جمله های نمونه

1. to repress one's laughter
جلوی خنده ی خود را گرفتن

2. to repress students
دانش آموزان را شدیدا کنترل کردن

3. he was sent to repress the tumult
او را فرستادند که غائله را بخواباند.

4. the audience could not repress their tears
حضار نمی توانستند جلوی اشک خود را بگیرند.

5. He could hardly repress his tears.
[ترجمه محمود مظفری] او بزحمت می توانست جلوی سرازیر شدن اشک خود را بگیرد
|
[ترجمه ترگمان]به زحمت توانست اشک هایش را باز کند
[ترجمه گوگل]او به سختی می تواند اشک هایش را سرکوب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The government was quick to repress any opposition.
[ترجمه ترگمان]دولت به سرعت هر گونه مخالفتی را سرکوب کرد
[ترجمه گوگل]دولت سریع مخالفت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He burst in, making no effort to repress his fury.
[ترجمه محمود مظفری] او سراسیمه وارد اتاق شد، بدون آنکه تلاش کند خشم خود را فرو بنشاند
|
[ترجمه ترگمان]در حالی که می کوشید خشمش را مهار کند، فریاد زد:
[ترجمه گوگل]او وارد شد و هیچ تلاشی برای خشم خود نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She could barely repress a sigh of relief.
[ترجمه ترگمان]به زحمت نفس راحتی کشید
[ترجمه گوگل]او می تواند به سختی سر و صدا آه از تسکین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We have refused to repress our desires, in spite of enormous pressure to conform to heterosexual norms.
[ترجمه ترگمان]ما از سرکوب امیال خود، علی رغم فشارهای زیاد برای مطابقت با هنجارهای غیر همجنس باز خودداری کرده ایم
[ترجمه گوگل]ما به رغم فشار عظیم برای تطابق با هنجارهای heterosexual، امتناع کرده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This state will repress all other classes in society until it is questioned by an alternative mode of production.
[ترجمه ترگمان]این ایالت همه طبقات دیگر جامعه را سرکوب خواهد کرد تا زمانی که روش جایگزین تولید مورد پرسش قرار گیرد
[ترجمه گوگل]این حالت تمام طبقات دیگر جامعه را سرکوب خواهد کرد تا اینکه با یک روش جایگزین تولید مورد سوءاستفاده قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Kirov could not repress a slightly bitter, ironic smile as he thought about it.
[ترجمه ترگمان]بی اختیار لبخند تلخی بر لبانش نقش بست، و در آن حال که به آن می اندیشید لبخند تلخ و تمسخرآمیزی بر لبانش نقش بست
[ترجمه گوگل]کیرف می تواند یک لبخند کمی تلخ و عجیب و غریب را که او در مورد آن فکر می کرد، سرکوب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It does not do to repress negative thoughts, such as fears, angers, or resentment.
[ترجمه محمود مظفری] چیزهایی مانند ترس، عصبانیت یا رنجش خاطر تاثیری بر روی فرو نشاندن افکار منفی ندارند
|
[ترجمه ترگمان]این کار برای سرکوب افکار منفی مثل ترس، خشم یا خشم کافی نیست
[ترجمه گوگل]این کار برای سرکوب افکار منفی مانند ترس، عصبانیت یا ناراحتی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. ConclusionEstrogen can repress osteoblasts apoptosis of rats induced by serum hungry.
[ترجمه ترگمان] ConclusionEstrogen می تونن جلوی خونریزی موش ها رو بگیرن، سرم رو گرسنگی می کنن
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری: ااستروژن می تواند apoptosis osteoblasts را از موش های ناشی از گرسنگی سرم سرکوب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The Chinese ferociously repress any challenges to the official version of the history of Taiwan.
[ترجمه ترگمان]وحشیانه چینی هر گونه چالشی را برای نسخه رسمی تاریخ تایوان سرکوب می کند
[ترجمه گوگل]چینی ها هر گونه چالشی را به نسخه رسمی تاریخ تایوان تحریک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. To repress this thing, we think, is providing for the general welfare.
[ترجمه محمود مظفری] ما فکر می کنیم مهار این موضوع رفاه و آسایش عمومی را تامین خواهد کرد
|
[ترجمه ترگمان]ما فکر می کنیم برای سرکوب این مساله، رفاه عمومی را تامین می کنیم
[ترجمه گوگل]ما فکر می کنیم که برای سرکوب این چیز، رفاه عمومی را فراهم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فرو نشاندن (فعل)
curb, suppress, calm, appease, stanch, pacify, quell, quench, tranquilize, stifle, extinguish, distinguish, slack, lull, soften, oppress, mollify, repress

سرکوب کردن (فعل)
suppress, repress

باز فشردن (فعل)
repress

باز کوفتن (فعل)
repress

در خود کوفتن (فعل)
repress

به انگلیسی

• suppress, restrain, control; subdue, quell, quash
if you repress a feeling, you succeed in not having it or not showing it.
to repress a group of people means to restrict their freedom and control them by force.
see also repressed.

پیشنهاد کاربران

بروز ندادن - جلوی خود را گرفتن
repress : سرکوب کردن ( معمولا احساسات )
در مقابل suppress : سرکوب کردن معمولا انسان ها ( مثل معترضین )
سرکوب کردن، در خود خفه کردن
متضاد express
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما