برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

rear

/ˈrɪr/ /rɪə/

معنی: عقب، دنبال، پشت، تربیت کردن، پروردن، بلند کردن، افراشتن، نمودار شدن
معانی دیگر: پس -، واپس، (ارتش) پشت جبهه، عقبه(ی سپاه)، دنباله، عقبدار، در عقب، در پشت، (خودمانی) کون و کفل، بقچه بندی، ماتحت، برپا کردن، ساختن، بالابردن، روی دوپا بلند شدن (مانند اسب)

بررسی کلمه rear

اسم ( noun )
(1) تعریف: the back part of something.
مترادف: back
متضاد: front
مشابه: reverse

- a note on the rear of the door
[ترجمه ترگمان] یادداشتی از پشت در،
[ترجمه گوگل] یک یادداشت در پشت درب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a position behind or in back of something.
مترادف: back
متضاد: forefront, front

- we sat in the rear of the car
[ترجمه ترگمان] پشت اتومبیل نشستیم
[ترجمه گوگل] ما در عقب ماشین نشسته ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the buttocks; rump.
مترادف: backside, behind, bottom, fanny, rear end, rump, tush
مشابه: buttock, posterior

(4) تعریف: the part of a military unit or area that is farthest away from the enemy.
متضاد: vanguard
صفت ( adjective )
• : تعریف: pertaining to or being at the back or the rear.
مترادف: back
متضاد: advanc ...

واژه rear در جمله های نمونه

1. rear admiral
دریادار

2. rear echelon
پله دیس عقبه‌ی سپاه

3. the rear door
در عقب

4. the rear guard and the vanguards
پسگامان (پس‌قراولان) و پیشگامان (پیش‌قراولان)

5. the rear of the building has six windows
پشت ساختمان شش پنجره دارد.

6. the rear wheels of the car
چرخ‌های عقب اتومبیل

7. at the rear
در عقب،در پشت

8. the front and rear elevation of a house
فرازی جلو و عقب خانه

9. bring up the rear
در عقب صف حرکت کردن،آخر از همه آمدن

10. bring up the rear
(به ویژه در رژه و غیره) در عقب حرکت کردن،آخر (صف یا قطار اتومبیل‌ها و غیره) بودن

11. there's a well at the rear of the house
در پشت خانه یک چاه وجود دارد.

12. to take a seat in the rear
در عقب (یک محل) جای گرفتن (نشستن)

13. to take one's stand at the rear of the line
در محل خود در آخر صف ایستادن

14. the enemy has infiltrated the right flank and rear of our a ...

مترادف rear

عقب (اسم)
back , rear , behind , heel , rear part
دنبال (اسم)
rear , attachment , pursuit
پشت (اسم)
back , rear , support , continuation , sequel , backbone , backside , reverse , dorsum , back part , generation , flesh side , wrong side
تربیت کردن (فعل)
abet , breed , educate , train , rear , school
پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
بلند کردن (فعل)
steal , remove , rear , raise , enhance , extol , lift , heave , pick up , elevate , exalt , pedestal , ennoble , heighten , enthrone , heft , hoist , hoist up , throw up , upraise
افراشتن (فعل)
rear , elevate , unfurl , fly , erect
نمودار شدن (فعل)
rear , outcrop

معنی عبارات مرتبط با rear به فارسی

(نیروی دریایی) دریادار، سرتیپ دریایی، دریادار دریادار
عقب هرچیز، پشت، از عقب به اتومبیل دیگر زدن
(ارتش) پس قراول، عقبدار، پسگام (در برابر: پیشگام vanguard)، پس لشگر، عقبه ی سپاه، پس قراول
عقب صف
در عقب صف حرکت کردن، آخر از همه آمدن

معنی rear در دیکشنری تخصصی

rear
[ریاضیات] پشت، عقب
[عمران و معماری] برخورد جلو به عقب - تصادف جلو به عقب - تصادم جلو به عقب
[عمران و معماری] کامیون تخلیه کننده بار از عقب
[معدن] کامیون عقب ریز (ترابری)
[زمین شناسی] خاک نادر
[عمران و معماری] برخورد جلو به عقب - تصادف جلو به عقب - تصادم جلو به عقب
[عمران و معماری] برخورد جلو به عقب - تصادف جلو به عقب - تصادم جلو به عقب
[سینما] صفحه فشار پشتی
[سینما] نمایش از پشت - نمایش فیمل از پشت
[برق و الکترونیک] نمایش روی پرده از پشت سیستم تلویزیونی نمایش روی پرده که تصویر در آن روی صفحه نمایش شیشه ای زمینه انداخته می شود تا از طرفدیگر دیده شود.
[سینما] نمایش از پشت پرده
[پلیمر] چتر مخصوص متوقف کردن
[معدن] جکهای گیرش عقبی (حفر چاه و تونل)

معنی کلمه rear به انگلیسی

rear
• back end; hindmost unit of an army (or fleet, etc.)
• raise, bring up; erect, construct; raise, lift, elevate; rise onto the hind legs
• back, hind
• the rear of something such as a building or vehicle is the part at the back of it. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. i got out and examined the right rear wheel.
• if you rear children, you bring them up until they are old enough to look after themselves.
• when a horse rears or rears up, it stands on its hind legs.
• if you are at the rear of a queue or line of people, you are the last person in it.
• if you bring up the rear, you are the last person in a moving line of people.
• if something unpleasant rears its ugly head, it happens or appears.
rear admiral
• a rear admiral is an officer in the navy who is under a vice admiral in rank.
rear area headquarters
• military headquarters responsible for the state's inhabited areas in the event of an emergency
rear axle
• back axle, shaft on which the back wheels turn
rear base
• military forces who operate in civilian areas, reserve forces
rear cover
• back partition, divider in the rear
rear defence stop line
• defense systems on the home front that are a last attempt to stop the enemy
rear guard
• unit which moves that the back of a camp, unit which protects the rear from surprise attack
rear sight
• rear viewfinder, viewfinder in the back
rear unit
• military force that serves in inhabited areas
rear view mirr ...

rear را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
سر و کله ی چیزی پیدا شدن
سعید ترابی
بزرگ کردن (بچه)
علیرضا...
پشت ، عقب
سید وحید طباطباییان
سابقه داشتن_ عقبه داشتن_ پشتوانه داشتن
سجاد صالحی توتاخانه
بزرگ كردن
to rear the offspring = بزرگ كردن فرزندان
Sunflower
back end

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rear

کلمه : rear
املای فارسی : ریر
اشتباه تایپی : قثشق
عکس rear : در گوگل

آیا معنی rear مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )