برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

predict

/prəˈdɪkt/ /prɪˈdɪkt/

معنی: پیش گویی کردن، قبلا پیش بینی کردن

بررسی کلمه predict

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: predicts, predicting, predicted
(1) تعریف: to see or proclaim in advance (a future unplanned event); prophesy; foretell.
مترادف: foretell, presage
مشابه: augur, divine, expect, forecast, foresee, prognosticate, prophesy, see

- Can anyone really predict the future?
[ترجمه ترگمان] آیا کسی واقعا می‌تواند آینده را پیش‌بینی کند؟
[ترجمه گوگل] آیا کسی واقعا می تواند آینده را پیش بینی کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In the famous opera, the gypsy, Carmen, predicts her own death.
[ترجمه ترگمان] در اپرای مشهور، کولی، کار من، مرگ خودش را پیش‌بینی می‌کند
[ترجمه گوگل] در اپرا معروف، کولی، کارمن، مرگ خود را پیش بینی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to announce the coming of (a future event) based on particular evidence or inference.
مشابه: anticipate, estimate, forecast, prognosticate, project

- The weather report predicted snow for this afternoon.
[ترجمه علیرضا رحمت ...

واژه predict در جمله های نمونه

1. Weathermen can predict the weather correctly most of the time.
هواشناسان بیشتر اوقات می توانند به درستی وضع هوا را پیش بینی کنند

2. Who can predict the winner of the Superbowl this year?
چه کسی می تواند برنده جام برتر را پیش بینی کند؟

3. Laura thought she could predict what I would do, but she was wrong.
لورا فکر کرد می تواند پیش بینی کند من چکار می کنم، اما او در اشتباه بود

4. i predict that it will be a boy
پیشگویی می‌کنم که پسر است.

5. Birth rates are notoriously difficult to predict.
[ترجمه ترگمان]پیش‌بینی میزان تولد برای زایمان بسیار دشوار است
[ترجمه گوگل]نرخ تولد دشوار است برای پیش بینی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The best way to predict your future is to create it.
[ترجمه ترگمان]بهترین راه برای پیش‌بینی آینده شما ایجاد آن است
[ترجمه گوگل]بهترین راه برای پیش بینی آینده شما این است که آن را ایجاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We are now more able to predict future patterns of climate change.
...

مترادف predict

پیش گویی کردن (فعل)
forestall , presage , auspicate , bode , forespeak , foretell , foretoken , soothsay , portend , predict , presignify
قبلا پیش بینی کردن (فعل)
predict

معنی predict در دیکشنری تخصصی

predict
[ریاضیات] پیش گوئی کردن، پیش بینی کردن، معین کردن

معنی کلمه predict به انگلیسی

predict
• prophesy, foretell, announce in advance
• if you predict an event, you say that it will happen.

predict را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Donya Babaali
Prognosticate
پوریا مهدوی
پیش بینی
sara
to gess something or someones future
Y
قضاوت کردن
Sepehr
To say what event intend happend in future
10
Prognosticate
پیش بینی
parvizi
to say what will happen in future with out having scientific reasons maybe
ساینا پناهی
To say what will happen in futureپیش بینی کردن،قضاوت کردن😎
محدثه فرومدی
پیش‌نگری/دوراندیشی (کردن)
زهرا
پیش بینی
پیش گویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی predict
کلمه : predict
املای فارسی : پردیکت
اشتباه تایپی : حقثیهزف
عکس predict : در گوگل

آیا معنی predict مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )