برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1408 100 1

pizzazz

واژه pizzazz در جمله های نمونه

1. Their new album has plenty of pizzazz.
[ترجمه Shirinbahari] آلبوم جدید آنها بسیار هیجان انگیز است.
|
[ترجمه ترگمان]آلبوم جدید آن‌ها pizzazz زیادی دارد
[ترجمه گوگل]آلبوم جدید آنها پیتزاز زیادی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We need someone with youth, glamour and pizzazz.
[ترجمه ترگمان]ما به فردی با جوانی، glamour و pizzazz نیاز داریم
[ترجمه گوگل]ما به کسی که جوان، زرق و برق و پیتزاز نیاز دارد نیاز داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Their performance was full of pizzazz.
[ترجمه ترگمان]عملکرد آن‌ها پر از pizzazz بود
[ترجمه گوگل]عملکرد آنها پر از پیتزا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Straight after this are two Masterclasses on adding pizzazz, functionality and ...

معنی کلمه pizzazz به انگلیسی

pizzazz
• vigor, energy, courage, spunk
• someone or something that has pizzazz is very exciting or attractive; an informal word.

pizzazz را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین سلیمانی
شور و حرارت
Shirinbahari
هیجان و سبک قوی و جالب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی pizzazz مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )