برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

perspective

/pərˈspektɪv/ /pəˈspektɪv/

معنی: بینایی، منظر، روشن بینی، دید، مال اندیشی، چشم انداز، منظره، لحاظ، جنبه فکری، سعه نظر، مناظر و مرایا، تجسم شی، خطور فکر، دیدانداز
معانی دیگر: (مجازی) چشم انداز، تصویر، فرتور، بعد، زاویه، دورنما، ژرفا نمایی، بعد نمایی، (جمع) مناظر و مرایا، (رسم فنی) پرسپکتیو، دورنمای سه بعدی، تجسم فضایی

بررسی کلمه perspective

اسم ( noun )
(1) تعریف: a technique of representation in three dimensions and in appropriate spatial relationships on a flat surface, or a design or depiction using this technique.

- Her drawings show excellent use of perspective.
[ترجمه فیروزآبادی] طرح هایش کاربرد روش پرسپکتیو را به زیبایی نشان می دهند.
|
[ترجمه فیروزآبادی] او در طرح هایش از روش پرسپکتیو هنرمندانه بهره برده است.
|
[ترجمه فیروزآبادی] طرح هایش، کاربردی عالی از روش پرسپکتیو را نشان می دهند.|
[ترجمه ترگمان] نقاشی‌های او استفاده عالی از پرسپکتیو را نشان می‌دهند
[ترجمه گوگل] نقاشی هایش استفاده بسیار خوبی از منظر را نشان می دهد
[ترجمه شما] ...

واژه perspective در جمله های نمونه

1. in perspective
در پیش بینی،در مد نظر

2. time and experience change a person's perspective
زمان و تجربه دید انسان را عوض می‌کند.

3. this book gave me a whole new perspective on the matter
این کتاب نظر مرا در این مورد عوض کرد.

4. A fine perspective opened out before us.
[ترجمه ترگمان]یک چشم‌انداز خوب قبل از ما باز شد
[ترجمه گوگل]چشم انداز خوب پیش از ما باز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His father's death gave him a whole new perspective on life.
[ترجمه ترگمان]مرگ پدرش یک دیدگاه کاملا جدید در مورد زندگی به او داد
[ترجمه گوگل]مرگ پدرش به او چشم انداز جدیدی را در زندگی به ارمغان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His experience abroad provides a wider perspective on the problem.
[ترجمه ترگمان]تجربه او در خارج از کشور، دیدگاه وسیع‌تر را در مورد این مساله فراهم می‌کند
[ترجمه گوگل]تجربه او در خارج از کشور دیدگاه گسترده ای را در مورد این مشکل ایجاد می کند
[ترجمه شما] ...

مترادف perspective

بینایی (اسم)
acumen , insight , vision , sight , eyesight , eye , perspective , discernment , spectrum
منظر (اسم)
countenance , face , physiognomy , sight , appearance , aspect , phantom , perspective , image , facet , visage , phase , guise , spectrum , facies , fantom
روشن بینی (اسم)
perspective , clairvoyance , lucidity , perspicuity
دید (اسم)
vision , sight , eyesight , view , viewpoint , perspective , point of view , seeing , visibility , look-out
مال اندیشی (اسم)
foresight , prognosis , prognoses , perspective , forethought , providence
چشم انداز (اسم)
view , prospect , perspective , scene , overlook , outlook , look-out , scenery , landscape , panorama , vista
منظره (اسم)
object , vision , sight , view , prospect , perspective , picture , scene , outlook , scenery , landscape , spectacle
لحاظ (اسم)
light , viewpoint , perspective , phase
جنبه فکری (اسم)
perspective
سعه نظر (اسم)
perspective , tolerance
مناظر و مرایا (اسم)
perspective
تجسم شی (اسم)
perspective
خطور فکر (اسم)
perspective
دیدانداز (صفت)
perspective

معنی عبارات مرتبط با perspective به فارسی

رجوع شود به: perspective، پروژکتور دارای عدسی مخطط

معنی perspective در دیکشنری تخصصی

[سینما] مناظر - نقطه نظر - فاصله - عمق - دورنمای صوتی - تناسب منظره ای - پرسپکتیو - بعد
[عمران و معماری] پرسپکتیو - دورنمای سه بعدی - سه بعد نمایی - عمقنمایی - علم مناظر و مرایا
[برق و الکترونیک] چشم انداز
[زمین شناسی] ژرفانمایی،سه بعد نمایی
[ریاضیات] منظر، پرسپکتیو
[زمین شناسی] مرکز بعدنمایی نقطه آغاز یا پایان پرتوهایی که به سمت یک شی نقطه ای مانند یک تصویر عکاسی، در حال حرکتند.
[عمران و معماری] مرکز پرسپکتیو
[زمین شناسی] نقشه سه بعدی
[شیمی] فرمول تجسمی
[ریاضیات] تصویر منظری
[ریاضیات] نگاشت منظری
[زمین شناسی] صفحه بعدنمایی صفحه حاوی مرکز پرسپکتیو، محل تلاقی این صفحه با زمین. در یک عکس هوایی، همیشه به صورت یک خط صاف ومستقیم دیده می شود.
[عمران و معماری] تصویر پرسپکتیوی
[ریاضیات] تصویر منظری
[عمران و معماری] نمایش فضای سه بعدی
Perspective terrain recons ...

معنی کلمه perspective به انگلیسی

perspective
• viewpoint, outlook; vista, view
• a perspective is a particular way of thinking about something.
• if you put something in perspective or into perspective, you are able to judge its importance or value more correctly by relating it to other things.
• in art, perspective is the method by which artists are able to make some objects or people look further away than others.
perspective drawing
• (archeology) three-dimensional rendering of a site or feature used to record and recreate the results of archaeological research
historic perspective
• historic view, perspective influenced by history
keep it in perspective
• maintain a healthy point of view
see things in perspective
• see things correctly, see things in proportion

perspective را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سپیده
نظر نهایی
walishah
دیدگاه
ebi
فرادید ، فرانگاه ، فرانما
فیض
دیدگاه
احتسابی
آینده
a.r
a point of view
a mental view or outlook
a view or vista
one's mental view of facts, ideas, etc., and their interrelationships
Ghazal
دورنمای سه بعدی
reza
رویکرد
Nima
چشم انداز
🐾 مهدی صباغ
نگرش
طرز فکر
دیدگاه
محدثه فرومدی
زاویه دید، نگاه
fariba
چشم انداز
علیرضا
قضیه و چشم انداز
Sara__kavoosi
Major perspectives in the historical development of psychology
دیدگاه های مهم در توسعه تاریخی روان شناسی
سارا کاوسی
Major perspectives in the historical development of psychology
دیدگاه های مهم در توسعه تاریخی روان شناسی
Abdol Majid
نقطه دید
میلاد علی پور
روشن اندیشی، تفکر، طرز فکر
یوسف صابری
نظرگاه
رز طلایی
منظره،دیدگاه،دورنما،نگرش
کارش
دور از نظر
کمرنگ
سه بعدی
چشم انداز
Put somthing in perspective=مسئله را کمرنگ وکم اهمیت کردن
uSER
دیدگاه، چشم انداز، نقطه نظر، دید، منظر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی perspective

کلمه : perspective
املای فارسی : پرسپکتیو
اشتباه تایپی : حثقسحثزفهرث
عکس perspective : در گوگل

آیا معنی perspective مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )