برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1629 100 1
شبکه مترجمین ایران

paw

/ˈpɒ/ /pɔː/

معنی: پا، دست، پنجه، چنگال، چنگ، پنجه زدن
معانی دیگر: پنجول (پهنه ی دست و پای حیوان ناخن دار مانند گربه یا سگ یا شیر)، (عامیانه) دست، با پنجه زدن (یا مالیدن یا کاویدن)، سم مالیدن (یا در هوا به نوسان آوردن)، (با خشونت یا ناشی گری و غیره) دست زدن به، (با جسارت یا به طور ناخوشایند) دست مالیدن، پرماسیدن، (محلی) پدر، بابا

بررسی کلمه paw

اسم ( noun )
(1) تعریف: the foot of a four-legged animal, esp. one with claws.

(2) تعریف: (informal) a hand.
مشابه: hand

- The man had paws as big as those of a bear.
[ترجمه Helli] این مرد چنگال های بزرگی مثل خرس داشت
|
[ترجمه Sevda] این مرد چنگال های بزرگی مانند آن خرس داشت .
|
[ترجمه Miss.Raya] مرد چنگال های بزرگی همانند آن خرس داشت
|
[ترجمه 22] این مرد چنگال های بزرگی همانند آن خرس ها داشت.|
...

واژه paw در جمله های نمونه

1. a lion's paw
پنجه‌ی شیر

2. take your paw off the table!
دست صاحب مرده‌ات را از روی میز بردار!

3. horses and bulls paw the ground when they are angry
اسب و گاونر هنگام خشم سم به زمین می‌مالند.

4. I found paw prints in the kitchen.
[ترجمه ۱] من جای پنجه هاش را در آشپزخانه پیدا کردم.
|
[ترجمه Armina] من رد پای ان را در اشپزخانه پیدا کردم
|
[ترجمه ترگمان] جای پنجه ش تو آشپزخونه پیدا کردم
[ترجمه گوگل]من در آشپزخانه چاپ های پاش را پیدا کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The dogs continued to paw and claw frantically at the chain mesh.
[ترجمه ترگمان]سگ‌ها دیوانه‌وار پنجه نرم می‌کردند و به زنجیر زنجیر چنگ می‌زدند
[ترجمه گوگل]سگ ها همچنان به زانو در می آیند و در جیب زانو م ...

مترادف paw

پا (اسم)
support , strength , partner , accident , chance , happening , foot , leg , paw , bottom , ground , end , account , part , power , peg , foundation , ped , pod , playmate
دست (اسم)
hand , paw , set , arm , handshake , team , manus , fin
پنجه (اسم)
hand , paw , fork , fistula , claw , toe , pitchfork , talon , five fingers
چنگال (اسم)
paw , grain , fork , claw , clutch , prong , pitchfork , nail , talon , cleft , rake , nipper
چنگ (اسم)
paw , grapnel , gripe , harp , claw , clutch , grip , lyre , nail , grapple , pad , trombone
پنجه زدن (فعل)
paw

معنی عبارات مرتبط با paw به فارسی

آلت دست، ملعبه، نسیم ملایم (که برسطح آب موج های کوچک ایجاد می کند)، پنجه گربه الت دست
ساده لوح، الت دست دیگران، گره پنجه گربه اى

معنی کلمه paw به انگلیسی

paw
• be careful about what you type because my parents are looking at the computer screen (internet slang)
• animal foot
• touch, feel; scratch, strike; fondle, caress (slang)
• the paws of an animal such as a cat, dog, or bear are its feet.
• if an animal paws something or paws at it, it draws its paw or hoof over it.
cats paw
• if one person uses another as a cat's paw, they use them unfairly in order to achieve something that is illegal or likely to cause trouble; an old-fashioned expression.

paw را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
دست و پای حیواناتی مثل سگ و گربه🙂
parsa
پنجه حیوانات
محمدا امین
پنجهی حیوانات
تنها
پنجه ،چنگال
💀👽💀👽
The foot of animal such as dogs
امیررضا فرهید
دست و پا_چنگال حیوانات
شبنم اقبال زاده
دست مالی کردن،پنجه یا سم را مالیدن به چیزی
محسن هادی نژاد
گراف شبیه به پنجه
علیرضا
بال،دست
Zhina
پنجه حیوانات
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام ، hand, arm به معنی دست میباشند .
با تشکر
♥Amirmaghare_lover♥
The foot of animal such as dogs
* پنجه حیواناتی مثل سگ و گربه *
عاطفه موسوی
Paw:پنجه
Claw: سم
محمد پارسا ایوبی
پنجه حیواناتی مانن سگ، گربه، شیرو ...
Rozhan Khanjany
Paw = پنجه مثل دست و پای سگ و گربه
تو کانون زبان Reach 3 میشه 👇

. The foot of animal such as dogs
راستی لایک فراموش نشه
T
the foot of animals such as dogs
پارسا میریوسفی
. The foot of animal such as dogs
کانون زبان ایران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی paw

کلمه : paw
املای فارسی : پو
اشتباه تایپی : حشص
عکس paw : در گوگل

آیا معنی paw مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )