برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

passage

/ˈpæsədʒ/ /ˈpæsɪdʒ/

معنی: راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، گذر، پاساژ، اجازه عبور، حق عبور، کار کردن مزاج، عابر، ممر، سفر دریا، عبارت منتخبه از یک کتاب
معانی دیگر: مهاجرت، کوچ، گذرش، گذشت، گذشتن، اجازه ی عبور، مسافرت (به ویژه سفر دریایی)، هزینه ی سفر، پول بلیط، وسیله ی عبور، مجرا، آبراه، راه، بازارچه، سرسرا، تالار ورودی، هال، (نوشته) قطعه، چند سطر، (پزشکی) کارکردن مزاج، (موسیقی) قطعه ی کوتاه، سپری شدن

بررسی کلمه passage

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of passing from one place or state to another.
مترادف: movement, transit, transition
مشابه: advance, change, crossing, flow, march, migration, motion, progress, shift, traverse

- Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
[ترجمه ترگمان] عبور از میان کوه‌ها مانع از توفان برف شده بود
[ترجمه گوگل] عبور آنها از طریق کوه ها توسط یک طوفان برف مانع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He felt that this event marked his passage into manhood.
[ترجمه ترگمان] احساس می‌کرد که این حادثه گذر او را به صورت مردانگی نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل] او احساس کرد که این رویداد گذر خود را به مردی نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a channel or course along or through which something can pass; corridor.
مترادف: channel, corridor, pass, passageway, way
مشابه: alley, course, entrance, hall, hallway, opening, path, road, route, thoroughfare, traverse, tunnel

- The buildings are linked by an underground passage.
[ترجمه ترگمان] ساختمان‌ها با ...

واژه passage در جمله های نمونه

1. passage through that narrow alley
گذر کردن از آن کوچه‌ی باریک

2. a passage quoted from milton
قطعه‌ای که از میلتون نقل قول شده

3. our passage to india was eventful
سفر دریایی ما به هندوستان پرماجرا بود.

4. the passage from barbarism to civilization
گذشتن از توحش به تمدن

5. the passage from childhood to adulthood
گذشتن از کودکی به بلوغ

6. the passage of air through the nose
عبور هوا از بینی

7. the passage of matter from the intestine
عبور مدفوع از روده‌ها

8. the passage of the new tax bill is in doubt
تصویب شدن لایحه‌ی جدید مالیاتی معلوم نیست.

9. the passage of time
گذشت زمان

10. the passage of time has worn away the writings on the stone
گذشت زمان نوشته‌های روی سنگ را ساییده است.

11. birds of passage
پرندگان مهاجر

12. the respiratory passage
مجرای تنفسی

13. they were denied passage through east berlin
...

مترادف passage

راهرو (اسم)
runway , aisle , corridor , hall , doorway , passage , lobby , walk , vestibule , gallery , passageway , door , gangway
تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
گذرگاه (اسم)
pass , passage , defile , bypass , bus , pathway , causeway , passageway , gangway
روی داد (اسم)
incident , event , happening , circumstance , occasion , occurrence , passage
نقل قول (اسم)
quotation , passage , relation , citation , paraphrase
عبور (اسم)
pass , transmission , passage , ferry , outlet , passageway , transition , transit , crossing , passing
معبر (اسم)
cut , pass , passage , ferry , passageway , ford , crossover , crossing , ferryboat , ferry bridge , passover , passway , railway crossing
سیر (اسم)
development , process , go , movement , motion , travel , excursion , passage , walk , promenade , tour , garlic , sightseeing
عبارت (اسم)
style , quotation , passage , expression , phrase , phraseology , diction , wording , wordage
انقضاء (اسم)
end , passage , lapse , expiry , expiration
گذر (اسم)
pass , passage , transit
پاساژ (اسم)
passage
اجازه عبور (اسم)
passage
حق عبور (اسم)
passage
کار کردن مزاج (اسم)
passage
عابر (اسم)
passage , wayfarer , traveler , passer-by , passer , viator
ممر (اسم)
passage
سفر دریا (اسم)
passage , voyage
عبارت منتخبه از یک کتاب (اسم)
passage

معنی عبارات مرتبط با passage به فارسی

زدو خورد، پیکار، نبرد، مواقعه
کرایه، کرایه مسافر، خوراک، غذا، راه، تاکردن، معاش کردن
زدو خورد، پیکار، نبرد، مواقعه
گذرگاه، راهرو
پرنده ی مهاجر، پرنده ی گشتگر، مره مهاجر، شخص مهاجر و خانه بدوش
مرغان مهاجریا مسافر
تنگه ی دریک (در جنوب امریکای جنوبی)
رجوع شود به: inside passage
گذرش میانی (راه دریایی از ایالت واشنگتن به آلاسکا که از کنار ساحل و لابلای جزایر ساحلی می گذرد)
گذر میانی (مسیر دریایی از افریقای غربی به امریکا به ویژه در حمل بردگان)
گذر دریایی شمال خاوری (راه دریایی که از شمال اروپا و آسیا، اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام وصل می کند)
گذر شمال غرب (راه دریایی شمال کانادا که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام وصل می کند)
patch purple نوشته اراست ...

معنی passage در دیکشنری تخصصی

passage
[عمران و معماری] راهرو - تیمچه
[برق و الکترونیک] گذرگاه ، معبر
[زمین شناسی] گذرگاه،گذر (ساحل): Pass . (غارشناسی): مجرایی در میان اتاقکهای یک غار، مترادف تقریبی: corridor, crawlway, squeeway. (رودخانه): Pass . ( ساحل): (الف) کانال یا مجرای نسبتاً دائمی که در یک دلتا شکل گرفته و شعبه یا انشعابی از رود از طریق آن به دریا می پیوندد، خصوصاً یک کانال قابل کشتیرانی در دلتای رود می سی سی پی (ب) کانالی قابل کشتیرانی که حجمی از آب را به دریا متصل می کند، مانند مجرایی باریک که در میان دو جزیره مجاور و نزدیک به هم واقع بوده و یا از میان یک مانع ساحلی مانند یک ریف مرزی، یک جزیره مرزی یا یک بنداب می گذرد. مقایسه شود با: inlet. مترادف: passage (ج) گستره ای از آب آزاد در یک مرداب.
[حقوق] تصویب، عبور، معبر، مرور، انقضاء، نقل قول، عبارت منتخب
[ریاضیات] گذرگاه، معبر
[کوه نوردی] دالان
[حسابداری] انتقال مالکیت
[آمار] زمانهای گذر
[ریاضیات] مرور به حد
[نساجی] هوادهی پارچه بعد از رنگرزی با رنگهای خمی
[کوه نوردی] تنگنا
[زمین شناسی] گذر محفظه یکی از دهلیزها یا راهروهای شعاعی که از ضمیمه های حاشیه ای جایگاهی در فرامینیفرها بوجود آمده اند.
[زمین شناسی] گذرگاه پیش تیغه ای - دهانه ای که همه حجرات کوچک حجره همسان یک پوسته فرامینیفری را به هم متصل می کند(نظیر آلوئولینیدا)، واقع ...

معنی کلمه passage به انگلیسی

passage
• way, route, course; segment, section, piece; paragraph, excerpt, extract
• a passage is a long, narrow space between walls or fences connecting one room or place with another.
• a passage in a book, speech, or piece of music is a section of it.
• the passage of someone or something is their movement or progress from one place or stage to another.
• a passage is also a journey by ship.
passage to india
• novel written in 1924 by e. m. forster (also made into a movie)
back passage
• you can use back passage as a polite way of referring to your rectum.
bird of passage
• nomadic bird, wandering bird; temporary tenant, temporary resident
birds of passage
• birds which migrate, birds which travel with the seasons
book one's passage
• reserve a place on a ship, pay one's boat fare
have a rough passage
• pass a long and difficult journey by ship
pay one's passage
• pay the price for travel, pay travel expenses
rite of passage
• ceremony or tradition that mark major life changes; induction ceremony
rites of passage
• ceremonies and traditions that mark major life changes
safe passage
• if someone is given safe passage, they are allowed to leave a place safely, without being attacked or arrested, in order to go to another place.

passage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید حاجی مومجی
گذرگاه،پاساژ
مهدی برکچی تبریزی
(پزشکی)بافت
آرمین مظاهری
قطعه ای از متن
محیط
راهرو، گذرگاه
ngr
راه _ مجرا
فرهاد سليمان‌نژاد
فراز (يا قطعه‌اي از يك نوشته)
میثم علیزاده
1. راهرو
2. قطعه
3. عبور
4. تصویب( در مورد قانون)
عباس نعمتی فر
روند تصویب قانون
حسن
پاراگراف
Aynsz
مجرا (مثلا تنفس)
بهار ابراهیمی
مجرای تنفس یا عبور غذا
مجرا قسمتی در بدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی passage
کلمه : passage
املای فارسی : پاساژ
اشتباه تایپی : حشسسشلث
عکس passage : در گوگل

آیا معنی passage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )