برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1626 100 1
شبکه مترجمین ایران

litter

/ˈlɪtər/ /ˈlɪtə/

معنی: تخت روان، اشغال، کجاوه، محمل، ریخته و پاشیده، اشغال پاشیدن، زایمان، زاییدن
معانی دیگر: (سگ و گربه و خوک و دیگر جانورانی که هر بار چند بچه می زایند) توله ها، بچه ها، بچه گربه ها، شیر بچه ها (و غیره)، توله زاییدن، زایمان کردن، (سگ و غیره) آبستن بودن، آشغال (به ویژه اگر در جایی پراکنده باشد)، آت و آشغال، دور افکنه، زباله، (جنگلداری) خاکرویه (سطح خاک جنگل که مرکب است از برگ های پوسیده)، آشغال پاشیدن، پر از آت و آشغال کردن، (با زباله و غیره) کثیف کردن، آشغال پرت کردن، برانکار، بستر جانور (که از کاه و خاشاک می سازد)، بستر کاهی ساختن، پوشش گیاه (از کاه و خاشاک و برای جلوگیری از سرما زدگی)، (در خانه) مستراح گربه (litter box هم می گویند)، درهم و برهمی، نابسامانی، از هم پاشیدگی، در هم ریختگی، برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند، نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید

بررسی کلمه litter

اسم ( noun )
(1) تعریف: a disorderly scatter of objects, esp. waste materials.
مترادف: clutter, hodgepodge, jumble, mishmash
مشابه: debris, garbage, hash, junk, mess, muddle, refuse, rubbish, rummage, trash

- There was a great deal of litter along the sides of the highway.
[ترجمه ترگمان] در کنار جاده یک عالمه زباله بود
[ترجمه گوگل] در امتداد دو طرف بزرگراه بستر زیادی وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a group of young animals, such as puppies, born to one mother on a single occasion.
مترادف: brood, young
مشابه: hatch, issue, kindle, offspring, spawn

- Our dog had six puppies in her first litter.
[ترجمه فاطمه] سگ ما در اولین زایمانش, شش توله زایید.|
[ترجمه ترگمان] سگ ما شش تا توله‌سگ داشت
[ترجمه گوگل] سگ ما در ابتدا شش توله سگ داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه litter در جمله های نمونه

1. a litter of puppies
یک شکم توله سگ

2. if you litter the streets, you will be fined
اگر در خیابان‌ها آشغال بریزید،جریمه خواهید شد.

3. put your own litter in plastic bags
زباله‌های خودتان را در کیسه‌ی پلاستیک بریزید.

4. rain is absorbed by the litter and then seeps into the soil
باران توسط خاکرویه جذب می‌شود و سپس کم کم به خاک نفود می‌کند.

5. after the party, the rooms were full of litter
بعد از مهمانی اتاق‌ها پر از آشغال بود.

6. It is antisocial to leave one's litter in public places.
[ترجمه ترگمان]ضداجتماعی است که یک آشغال را در مکان‌های عمومی رها کنید
[ترجمه گوگل]ضد اجتماعی است که بستر خود را در مکان های عمومی قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The whole park is spoiled by litter.
[ترجمه ترگمان]تمام پارک با زباله فاسد شده‌است
[ترجمه گوگل]کل پارک از طریق بستر خراب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The streets were full of litter.
...

مترادف litter

تخت روان (اسم)
litter , bier , stretcher , palanquin , palankeen , ski lift
اشغال (اسم)
inhabitancy , litter , run-off , slag , tenure , occupation , raff , trash , refuse , garbage , junk , busyness , rubbish , scrap , soilage , dump , paltriness , dreg , offal , occupancy , jakes , riffraff , swill
کجاوه (اسم)
litter , palanquin , palankeen , howdah
محمل (اسم)
litter
ریخته و پاشیده (اسم)
litter
اشغال پاشیدن (اسم)
litter
زایمان (اسم)
accouchement , childbirth , parturition , litter , confinement , throe
زاییدن (فعل)
breed , bear , teem , litter , generate , calve , produce , bring out , farrow

معنی عبارات مرتبط با litter به فارسی

هودج، کجاوه، محمل
(نام بازرگانی) مستراح گربه (جعبه ای که برای این کار ساخته شده است)

معنی litter در دیکشنری تخصصی

litter
[عمران و معماری] خرده ریز گیاهی
[خاک شناسی] لاشبرگ
[آب و خاک] لاشبرگ
[علوم دامی] کود جوجه های گوشتی .

معنی کلمه litter به انگلیسی

litter
• refuse, trash; disorder; number of young born to an animal at one time; curtained couch suspended between poles and carried by men or animals; stretcher; bedding for humans or animals (made of straw, rushes, etc.)
• toss or dump garbage in an unauthorized place; scatter objects in disorder; give birth to young (of animals); line with straw or hay
• litter is rubbish which is left lying around outside.
• if a number of things litter a place, they are scattered around in it.
• a litter is a group of animals born to the same mother at the same time.
litter bearer
• stretcher bearer, one who carries the injures, one who bears injured people on stretchers
litter bin
• (british) trash can, garbage pail
• a litter bin is a container into which people can put rubbish, usually in a street, park, or public building.
litter lout
• a litter lout is a person who drops or leaves rubbish in public places.
avoid litter
• don't throw trash on the ground, keep the area clean

litter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

♡Mobina♡
آشغال‌‌،زباله
Mahya_gooli
اشغال ریختن.
Hossein
آشغال.
atanaz
leave bits of waste paper
Anahita
زباله
Ali
آشغال زباله دور انداختنی
Matin
آشغال ریختن
متین خدایی
آت و آشغال ریختن
t... hi
آشغال ریختن
فرهاد سليمان‌نژاد
آلوده بودن/ساختن
مهشید آزادروح
بچه موش, توله
Shilan
متون دامپزشکی: فضولات، پشگل.
aram
a group of newly born animals
Braveheart
کاغذ و یازباله ای ک در مجامع عمومی انداخته میشه
آرمین بنیادی
به زمین آشغال ریختن
محمدسعید قائنی نجفی
آلوده یا کثیف کرون
lady bog🐞🐞
آشغال ، آشغال ریختن
موناسياح
در متون كشاورزي پسماند هم معني ميده
پارسا
اشغال ریختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی litter

کلمه : litter
املای فارسی : لیتر
اشتباه تایپی : مهففثق
عکس litter : در گوگل

آیا معنی litter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )