برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1430 100 1

liquid

/ˈlɪkwəd/ /ˈlɪkwɪd/

معنی: مایع، ابگونه، ابگونه، پول شدنی، چیز ابکی، نقد شو، سهل وساده، سائل، روان، سیال
معانی دیگر: آبگونه، مایع (در برابر: جامد solid)، آبکی، آبوار، آبسان، زلال، شفاف، فرانما، روشن، سلیس، (بازرگانی) نقد، نقدینه، (آوا شناسی) کناری (مانند: r و l)، در مورد کالا نقد شو

بررسی کلمه liquid

صفت ( adjective )
(1) تعریف: consisting of molecules that move easily, unlike those of a solid, but tend not to separate, as do those of a gas.
مترادف: fluid
مشابه: melted, molten, solvent, thawed

- Ice is matter in a solid state while water is matter in a liquid state.
[ترجمه ترگمان] یخ در حالت جامد مهم است در حالی که آب در حالت مایع مهم است
[ترجمه گوگل] یخ ماده در حالت جامد است در حالیکه آب ماده ای در حالت مایع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She finds the liquid medicine easier to take than the pill form.
[ترجمه Ayda F] او مصرف داروی مایع(شربت) را آسانتر از مصرف قرص میداند
|
[ترجمه امیررضا فرهید] او (اشاره به مونث) مصرف دارو ی مایع (شربت) را راحت تر از مصرف قرص می داند.|
[ترجمه ترگمان] او دارو مایع را آسان‌تر از شکل قرص پیدا ...

واژه liquid در جمله های نمونه

1. liquid amonia gasifies readily
آمونیاک مایع زود تبدیل به گاز می‌شود.

2. liquid and solid fuel
سوخت‌های مایع و سوخت‌های جامد

3. liquid assets
دارایی‌های نقد

4. liquid deficiency
کمبود نقدینه

5. liquid eyes
چشمان روشن

6. liquid soap
صابون مایع

7. liquid verse
شعر روان

8. a liquid that removes clothes stains
آبگونه‌ای که لکه‌های لباس را پاک می‌کند

9. cleaning liquid
مایع تمیز کننده

10. this liquid has the same ingredients as mother's milk
این آبگونه دارای همان اجزایی است که در شیر مادر وجود دارد.

11. this liquid will free the pipes of any obstruction
این مایع هرگونه گرفتگی لوله‌ها را برطرف خواهد کرد.

12. this liquid will spot out all of the stains
این محلول همه‌ی لکه‌ها را خواهد برد.

13. a milky liquid
آبگونه‌ی شیرفام

14. the solid and liquid states
...

مترادف liquid

مایع (اسم)
steep , water , fluid , liquid , liquid substance
ابگونه (اسم)
water , fluid , liquid
ابگونه (صفت)
fluid , liquid
پول شدنی (صفت)
liquid
چیز ابکی (صفت)
weak , liquid , waterish , weakish
نقد شو (صفت)
liquid
سهل وساده (صفت)
liquid
سائل (صفت)
asking , fluid , liquid
روان (صفت)
clear , handy , easy , spirit , current , versatile , fluid , liquid , smooth , glib , fluent , cursive , profluent , voluble
سیال (صفت)
indeterminate , current , vague , fluid , liquid , indefinite , undetermined , flowing

معنی عبارات مرتبط با liquid به فارسی

هوای آب وار، هوای مایع، هوای مایع شده در اثر فشار زیاد، ابگون هوا
حروف نرم، حروف گنگی که صدای آنها روان و نرم مینماید
(فیزیک و شیمی: آبگونه ای که مولکول های آن نسبت به یکدیگر جهت و سوگیری ثابت دارند و بنابراین از برخی ویژگی های بلور برخور دارند) بلور آب دار
رجوع شود به: lcd
رژیم خوراکی منحصر به چیزهای آبگونه یا نیمه آبگونه
آتش روان، آتش پاشیدنی
سنجش آبگونه ها (از نظر وزن و غیره)، آب وار سنجی، آبگونه سنجی، مقیاس اندازه گیری مایعات، حجم سنج، مقیاس حجم مایع
اکسیژن آب وار، اکسیژن مایع

معنی liquid در دیکشنری تخصصی

liquid
[شیمی] مایع
[عمران و معماری] مایع - آبکی - آبگونه
[برق و الکترونیک] مایع
[مهندسی گاز] مایع
[حقوق] قابل نقد شدن، نقد، نقدی، دارای نقدینه قابل توجه
[نساجی] مایع - سیال
[ریاضیات] مایع، قابل تبدیل، سیال، نقدینه، نقد شدنی، نقد، نقد شونده
[شیمی] هوای مایع
[شیمی] مخزن هوای مایع
[عمران و معماری] قیر مایع
[ریاضیات] دارایی قابل تبدیل به نقد آنی، دارایی نقدی، موجودی نقدی
[حسابداری] دارائیهای قابل تبدیل به نقد
[حقوق] دارایی نقدی
[عمران و معماری] قیر روان
[حقوق] سرمایه در گردش، سرمایه جاری
[عمران و معماری] کلر مایع
[صنایع غذایی] کروماتوگراف مایع : دستگاه تجزیه ای که مواد شیمیایی را در ستون مناسبی بین دو فاز،یکی متحرک(مایع) و دیگری ثابت (مایع یا جامد)تفکیک میسازد.
[نفت] مایع محتوی گاز محلول
[شیمی] ما ...

معنی کلمه liquid به انگلیسی

liquid
• substance whose molecules move freely but do not tend to separate; (phonetics) liquid consonant, frictionless speech sound (i.e. l and r)
• made up of molecules that move freely but do not tend to separate; of or comprised of liquids; smooth, flowing, fluid; clear, bright; produced without friction (phonetics); easily converted into cash
• a liquid is a substance such as water which is not solid and which can be poured.
• something that is liquid is in the form of a liquid rather than being solid or a gas.
liquid ammonia
• ammonia in liquid form
liquid asset
• property which may be quickly turned into cash
liquid assets
• properties which may be quickly turned into cash
liquid capital
• money which may be accessed and used at any time
liquid coolant
• cooling method based on low-temperature fluids flowing close to the object being cooled
liquid cooling
• chilling with fluids, lowering temperature by the use of fluids
liquid crystal
• a liquid crystal is a liquid that has some of the qualities of crystals, for example reflecting light from different directions in different ways.
liquid crystal display
• method of display which sends an electrical current through liquid crystal in order to produce characters (used in appliances such as digital watches and calculators), lcd
• a liquid crystal display is a display of information on a screen, which uses liquid crystals that become visible when electricity is passed through them.
liquid dairy products
• milk and milk-based products whic ...

liquid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
نقدینگی
m.h.y
شفاف
Ghazal
Anything like water that is not soild or gas
مایع
n
مايع
M.m.d
مایع
Mgh
Water is a good example of a liquid
بهنام بانی
چیزی که مایع باشد
رسول امینی
روان (آواشناسی-زبانشناسی)
Matin
مایع
substance like water or oil that flows freely
ملیکا علیشاهی
نوع مایع
🖤Ayda🖤
شفاف و واضح
🖤Ayda🖤
در بعضی موارد مثل این جمله مایع معنی میدهد:Water is a type of liquid
شیوا
سیال
2006
مایع ، آب گونه
Elina
مایع و روان
مایع
مایع
البته نه مایع دستشویی
یک نوع مایع مخصوص کیک
♥Amirmaghare_lover♥
مایع🔮
liquid handwash به معنی مایع دستشویی 🚽🚿

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی liquid
کلمه : liquid
املای فارسی : لیگوید
اشتباه تایپی : مهضعهی
عکس liquid : در گوگل

آیا معنی liquid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )