infuse

/ˌɪnˈfjuːz//ɪnˈfjuːz/

معنی: بر انگیختن، پاشیدن، ریختن، دم کردن، القاء کردن
معانی دیگر: (چای و قهوه و غیره) دم کردن، (در فکر و روح کسی) دمیدن، القا کردن، (در مغز یا فکر) جایگیر کردن، نیوشاندن، (مهجور) آبگونه روی چیزی (یا درون چیزی) ریختن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: infuses, infusing, infused
مشتقات: infusive (adj.)
(1) تعریف: to introduce or inject, as if by pouring; instill (usu. fol. by into).

- The teacher hoped to infuse knowledge into her students.
[ترجمه گوگل] معلم امیدوار بود که دانش را به دانش آموزانش تزریق کند
[ترجمه ترگمان] معلم امیدوار بود دانش را به دانشجویان خود القا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to fill or inspire (usu. fol. by with).
مشابه: saturate

- The popular professor infused his students with a love of learning.
[ترجمه ساعی رضایی] استاد محبوب عشق به یادگیری را در دانش آموزانش برانگیخت
|
[ترجمه گوگل] این استاد محبوب در شاگردانش عشق به یادگیری را القا کرد
[ترجمه ترگمان] استاد محبوب دانش آموزانش را با عشق به یادگیری ترکیب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to infuse an idea
عقیده ای را القا کردن

2. let the tea stand a few minutes to infuse
بگذار چای مدتی بماند تا دم بکشد.

3. Add the tea leaves and leave to infuse for five minutes.
[ترجمه گلی افجه ] برگ های چای را اضافه کنید و بگذارید پنج دقیقه دم بکشد
|
[ترجمه گوگل]برگ های چای را اضافه کنید و بگذارید به مدت پنج دقیقه دم بکشد
[ترجمه ترگمان]برگ های چای را اضافه کنید و به مدت پنج دقیقه با آن ها تماس بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A union would infuse unnecessary conflict into the company'semployee relations.
[ترجمه گوگل]یک اتحادیه باعث ایجاد تضاد غیر ضروری در روابط کارکنان شرکت می شود
[ترجمه ترگمان]یک اتحادیه اختلافات غیر ضروری را در روابط بین شرکت ایجاد خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Let the tea infuse for a while.
[ترجمه sitarow] بگذارید چای برای مدتی دم بکشد
|
[ترجمه گوگل]بگذارید چای برای مدتی دم بکشد
[ترجمه ترگمان]بگذارید چای برای مدتی پر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Allow the tea to infuse for five minutes.
[ترجمه میم جیم] اجازه دهید چای به مدت پنج دقبقه دم بکشد.
|
[ترجمه گوگل]بگذارید چای به مدت پنج دقیقه دم بکشد
[ترجمه ترگمان]بگذارید چای به مدت پنج دقیقه بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Knowles' Christian beliefs continue to infuse both his personal life and his politics.
[ترجمه گوگل]اعتقادات مسیحی نولز همچنان زندگی شخصی و سیاست او را القا می کند
[ترجمه ترگمان]Knowles مسیحی، هم زندگی شخصی و هم سیاست او را پر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They supply fresh insights, infuse you with energy and give up the window seat without complaint.
[ترجمه گوگل]آنها بینش تازه ای را ارائه می دهند، انرژی را به شما القا می کنند و بدون هیچ شکایتی صندلی پنجره را رها می کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها بینش های جدیدی را عرضه می کنند، شما را با انرژی پر می کنند و بدون شکایت روی صندلی کنار پنجره قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They infuse a sauce with a wonderful flavor, and they can be strained out of the sauce before serving if desired.
[ترجمه گوگل]آنها یک سس با طعم فوق العاده دم می کنند و در صورت تمایل می توان آنها را قبل از سرو از سس خارج کرد
[ترجمه ترگمان]آن ها یک سس را با یک طعم عالی پر می کنند، و قبل از خدمت در صورت تمایل، می توانند از سس بیرون کشیده شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Their words infuse the air Britain breathes, serving just three press magnates whose pernicious influence corrodes all political discourse.
[ترجمه گوگل]سخنان آنها هوایی را القا می کند که بریتانیا نفس می کشد، و در خدمت فقط سه نجیب زاده مطبوعاتی است که تأثیر مخرب آنها تمام گفتمان سیاسی را خراب می کند
[ترجمه ترگمان]کلمات آن ها تنفس هوای بریتانیا را تنفس می کند، تنها به سه مقام رسمی خدمت می کند که نفوذ مضر آن ها همه گفتمان سیاسی را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Nelson was hired this school year to help infuse art into the school's curriculum.
[ترجمه گوگل]نلسون در این سال تحصیلی برای کمک به القای هنر در برنامه درسی مدرسه استخدام شد
[ترجمه ترگمان]نلسون در سال جاری استخدام شد تا به القای هنر به برنامه درسی مدارس کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. In other words, Howard proposes to infuse the public sector with private sector values.
[ترجمه گوگل]به عبارت دیگر، هاوارد پیشنهاد می کند که بخش عمومی را با ارزش های بخش خصوصی القا کند
[ترجمه ترگمان]به عبارت دیگر، هوارد پیشنهاد می کند که بخش دولتی را با ارزش های بخش خصوصی پر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. How do terrorist organizations infuse this condition in their recruits?
[ترجمه گوگل]چگونه سازمان های تروریستی این شرایط را در استخدام کنندگان خود القا می کنند؟
[ترجمه ترگمان]سازمان های تروریستی چگونه این وضعیت را در نیروهای خود ایجاد می کنند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Please infuse with pencil powder (oil free) into key-hole then running few times when door open is not flexible.
[ترجمه گوگل]لطفاً پودر مداد (بدون روغن) را در سوراخ کلید دم کنید سپس چند بار در هنگام باز شدن درب انعطاف پذیر نیست اجرا کنید
[ترجمه ترگمان]لطفا با پودر مداد (عاری از روغن)در یک سوراخ کلید قرار بگیرید و سپس چند بار در زمانی که در باز است انعطاف پذیر نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. It takes the human voice to infuse with the shades of deeper meaning.
[ترجمه گوگل]نیاز به صدای انسان است تا با سایه های معنای عمیق تر عجین شود
[ترجمه ترگمان]این صدا، صدای انسان را می طلبد که با سایه های معانی عمیق تر ارتباط برقرار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

برانگیختن (فعل)
abet, cheer, prod, arouse, infuse, roust, excite, abrade, stimulate, act, actuate, evince, exacerbate, exasperate, nettle, sick, heat, irritate, whet, impulse, put out, impassion, prompt, foment, instigate, provoke

پاشیدن (فعل)
infuse, pour, spatter, besprinkle, spray, sprinkle, sparge, bestrew, strew, spurt, dust, inseminate, perfuse

ریختن (فعل)
infuse, pour, found, lave, besprinkle, shed, cast, splash, bestrew, strew, decant, dust, melt, disembogue, disgorge

دم کردن (فعل)
infuse, brew, stew, steepen

القاء کردن (فعل)
infuse, excite, induct, inspire, implant

انگلیسی به انگلیسی

• instill, fill with, ingrain; inspire; steep in a liquid to extract certain ingredients
if you infuse a certain quality into someone or you infuse them with it, you fill them with it; a formal use.
if you infuse a drink or medicine, you pour hot water onto herbs or leaves and leave it for the liquid to absorb the flavour.

پیشنهاد کاربران

کلمه **"infuse"** یک فعل در زبان انگلیسی است و معانی مختلفی دارد که بسته به زمینه استفاده می تواند متفاوت باشد. در اینجا به بررسی معانی و کاربردهای آن می پردازیم:
- - -
### **1. معنی اصلی:**
...
[مشاهده متن کامل]

- **تزریق کردن**، **نفوذ دادن**، یا **آمیختن**:
به معنای اضافه کردن یک کیفیت، احساس، یا ماده به چیزی است تا آن را تقویت یا تغییر دهد.
- مثال:
- She **infused** the tea with herbs to enhance its flavor.
( او چای را با گیاهان معطر آمیخت تا طعم آن را بهبود بخشد. )
- His speech was **infused** with passion and energy.
( سخنرانی او پر از اشتیاق و انرژی بود. )
- - -
### **2. معانی دیگر:**
- **خیساندن** یا **دم کردن**:
در آشپزی، به معنای خیساندن مواد ( مانند گیاهان یا چای ) در مایع ( مانند آب داغ ) برای استخراج طعم یا خواص آن ها است.
- مثال:
- Let the tea **infuse** for five minutes before drinking.
( بگذار چای پنج دقیقه دم بکشد قبل از اینکه بنوشی. )
- **نفوذ دادن** یا **پر کردن**:
به معنای پر کردن چیزی با یک کیفیت خاص ( مانند انرژی، احساس، یا روحیه ) است.
- مثال:
- The coach **infused** the team with confidence before the match.
( مربی به تیم اعتماد به نفس تزریق کرد قبل از مسابقه. )
- - -
### **3. ریشه شناسی:**
- از کلمه لاتین **"infusus"** گرفته شده است که به معنای **"درون ریختن"** یا **"نفوذ دادن"** است.
- این کلمه از ترکیب دو بخش لاتین تشکیل شده است:
- **"in - "**: به معنای **"درون"**.
- **"fundere"**: به معنای **"ریختن"**.
- - -
### **4. مثال های کاربردی:**
- The chef **infused** the oil with garlic to add flavor to the dish.
( آشپز روغن را با سیر آمیخت تا به غذا طعم بدهد. )
- Her artwork is **infused** with a sense of mystery and wonder.
( هنر او پر از حس رمز و راز و شگفتی است. )
- The teacher **infused** the lesson with humor to keep the students engaged.
( معلم درس را با طنز آمیخت تا دانش آموزان را مشتاق نگه دارد. )
- - -
### **تفاوت با کلمات مشابه:**
- **Infuse** بیشتر بر **تزریق** یا **نفوذ دادن** یک کیفیت یا ماده تأکید دارد.
- **Inject** به معنای **تزریق کردن** است و بیشتر در زمینه های پزشکی یا فنی استفاده می شود.
- **Blend** به معنای **مخلوط کردن** است و بیشتر برای ترکیب مواد فیزیکی به کار می رود.

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم fus
📌 این ریشه، معادل "pour" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "pour" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 fusion: the process of ‘pouring’ things together into one
🔘 infuse: to ‘pour’ into or fill with something
🔘 defuse: to ‘pour’ off tension or danger, making something less harmful
🔘 confuse: to ‘pour’ things together in a disorderly way
🔘 transfusion: the act of ‘pouring’ one substance into another, especially blood
🔘 effusive: emotionally ‘pouring’ out feelings openly
🔘 profuse: ‘pouring’ out in large amounts, excessive
🔘 diffuse: to ‘pour’ out and spread widely
🔘 suffuse: to gradually ‘pour’ over and cover
🔘 refuse: to ‘pour’ back, rejecting something

مثال؛
For instance, in the culinary world, a chef might say, “Infuse the olive oil with rosemary to enhance the flavor. ”
In a discussion about tea, someone might mention, “I love to infuse my tea with fresh fruit for a refreshing twist. ”
...
[مشاهده متن کامل]

A person discussing creativity might advise, “Infuse your artwork with personal experiences to make it more meaningful. ”

ممزوج کردن
۱. دمیدن. القا کردن ۲. دم کردن ۳. خیساندن ۴. دم کشیدن
مثال:
Let the tea stand a few minutes to infuse.
بذار چایی چند دقیقه ای بماند تا دم بکشد.
His speech infused us with new life.
سخنرانی او جان تازه ای در ما دمید.
گنجاندن، وارد کردن، افزودن
تزریق کردن
دم کردن چایی و یا دمنوش های گیاهی. ( به خود عمل مواد گیاهی را ریختن داخل مایعات داغ که بعد از مدت زمانی عطر وطعم ان منتقل شود به ان مایع میگویند )
verb
1 [ obj] a : to cause ( a person or thing ) to be filled with something ( such as a quality )
◀️She has infused her followers with confidence.
b : to cause ( something, such as a quality ) to be added or introduced into a person or thing
...
[مشاهده متن کامل]

◀️He has found ways to infuse new energy into his performances.
◀️She has infused confidence into her followers.
◀️His work is infused with anger.
2 : to allow something ( such as tea or herbs ) to stay in a liquid ( such as hot water ) in order to flavor the liquid
[no obj]
◀️The tea should be allowed to infuse for several minutes.
[ obj]
◀️You should infuse the tea for several minutes.

درآمیختن
مخلوط شدن
رسوخ کردن
آگاه کردن
درآمیختن، پیوند دادن
اعطا کردن
غنی شده
تحمیل کردن
آکندن. دم کردن
بر انگیختن، القا کردن، ریختن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)

بپرس