برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

intentional

/ˌɪnˈtenʃənəl/ /ɪnˈtenʃnəl/

معنی: عمدی، قصدی
معانی دیگر: خودخواسته، آهنگانه، دستی، دانسته، از روی قصد، تعمدی

بررسی کلمه intentional

صفت ( adjective )
مشتقات: intentionally (adv.)
(1) تعریف: done on purpose; deliberate; premeditated.
مترادف: deliberate, premeditated, purposeful, willful
متضاد: accidental, casual, inadvertent, instinctive, unintentional, unthinking, unwitting
مشابه: aforethought, conscious, knowing, meant, planned, voluntary

- I suspected that his leaving his wallet at home was intentional and not an act of forgetting.
[ترجمه سهیلا کولیوند] من شک داشتم که کیف پولش را عمداً در خانه جا گذاشته بودیا فراموش کرده بود آن را ببرد
|
[ترجمه Erfa] به این شک کردم که جا گذاشتن کیف پولش در خانه از قصد بود و نه از روی فراموشی.|
[ترجمه ترگمان] حدس زدم که کیف پولش را در خانه گذاشته و فراموش کرده بود که فراموش کند
[ترجمه گوگل] من مظنون بودم که کیف پول خود را در خانه بطور اتفاقی و بدون فراموش کردن عمل می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه intentional در جمله های نمونه

1. intentional omissions have made that text incomprehensible
از قلم انداختگی‌های عمدی،آن متن را نامفهوم کرده است.

2. an intentional insult
توهین عمدی

3. an intentional mistake
اشتباه دانسته

4. The law discriminates between accidental and intentional killing.
[ترجمه ترگمان]این قانون بین کشته شدن تصادفی و تعمدی است
[ترجمه گوگل]این قانون بین قتل اتفاقی و عمدی تبعیض آمیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. If I hurt your feelings, it was not intentional.
[ترجمه ترگمان]، اگه به احساساتت صدمه بزنم عمدی نبود
[ترجمه گوگل]اگر احساسات شما را آسیب برسانم، عمدی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How can I blame him? It wasn't intentional.
[ترجمه ترگمان]چه طور می‌توانم او را سرزنش کنم؟ عمدی نبود
[ترجمه گوگل]چطور می توانم او را سرزنش کنم؟ این عمدی نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف intentional

عمدی (صفت)
picked , aforethought , prepense , deliberate , intentional , purposeful , premeditated , designed
قصدی (صفت)
witting , prepense , intentional

معنی کلمه intentional به انگلیسی

intentional
• intended, premeditated, deliberate, planned
• something that is intentional is deliberate.

intentional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بلاسم
اختیاری
میلاد علی پور
آگاهانه، از روی اختیار، اختیاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intentional

کلمه : intentional
املای فارسی : اینتنتینل
اشتباه تایپی : هدفثدفهخدشم
عکس intentional : در گوگل

آیا معنی intentional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )