برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

integrity

/ˌɪnˈteɡrəti/ /ɪnˈteɡrɪti/

معنی: کمال، درستی، تمامیت، امانت، راستی، بی عیبی
معانی دیگر: صورت کامل، یکپارچگی، فراگشتگی، فرگشتگی، بی نقصی، بی کاستی، استحکام، همبستگی، بزرگواری، صداقت، درستکاری

بررسی کلمه integrity

اسم ( noun )
(1) تعریف: a strong sense of honesty and morality; firmness of moral and ethical character.
مترادف: honesty, honor, morality, probity, rectitude, uprightness
متضاد: dishonesty
مشابه: character, chivalry, goodness, mettle, principle, virtue

- He showed great integrity when he refused to lie for his employer.
[ترجمه مهدی] با دروغ نگفتن صداقت و درستکاری خود را به کارفرمایش ثابت کرد.
|
[ترجمه علی اکبر منصوری] او با دروغ نگفتن بخاطر کارفرمایش، نشان داد انسان فوق العاده صادق و درستکاری است!/ او وقتی که نپذیرفت بخاطر کارفرمایش دروغ بگويد، صداقت زیادی از خود نشان داد.
|
[ترجمه ترگمان] هنگامی که از دروغ گفتن به کارفرمای خود امتناع ورزید، به درستی نشان داد
[ترجمه گوگل] هنگامی که او برای کارفرمای خود دروغ گفت، او را به خوبی نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (2 ...

واژه integrity در جمله های نمونه

1. his integrity would not allow him to steal
امانت (او) به او اجازه نمی‌داد که دزدی کند.

2. the structural integrity of an aircraft
استحکام ساختمانی هواپیما

3. a country's territorial integrity
تمامیت ارضی یک کشور

4. a man of integrity
مردی بزرگوار

5. a man of unquestionble integrity
مردی که درستکاری او تردید ناپذیر است.

6. the emphasis should always be on the integrity and beauty of the poem
تاکید باید همیشه روی انسجام و زیبایی شعر باشد.

7. He is a man of the highest integrity.
[ترجمه ترگمان] اون یه مرد با نهایت درستی - ه
[ترجمه گوگل]او مردی با بالاترین صداقت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Calamity and prisperity are the touchstones of integrity.
[ترجمه ترگمان]calamity و prisperity نماد درستی و یکپارچگی هستند
[ترجمه گوگل]فاجعه و محرمانگی سنگین بودن صداقت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف integrity

کمال (اسم)
prime , amplitude , accomplishment , perfection , integrity , maturity , completeness , sophistication , exactitude , period , complementarity , plenitude , plentitude
درستی (اسم)
integrity , accuracy , precision , exactitude , correctness , validity , truth , validation , justice , correctitude , honesty , trueness , rectitude , legitimacy
تمامیت (اسم)
integrity , completeness , totality , entirety
امانت (اسم)
integrity , safekeeping , trust , trusteeship , fideism , honesty
راستی (اسم)
integrity , veracity , truth , verity , fidelity , verticality , sooth , troth , probity , rectitude
بی عیبی (اسم)
integrity , impeccability

معنی integrity در دیکشنری تخصصی

integrity
[کامپیوتر] بی نقصی ، تمامیت
[ریاضیات] حلقه ی درست، حلقه ی بی عیب
[کامپیوتر] صحت داده
[ریاضیات] میدان بی عیبی

معنی کلمه integrity به انگلیسی

integrity
• honesty, uprightness, morality; wholeness, unity; unimpaired condition
• integrity is the quality of being honest and firm in your moral principles.
• the integrity of something such as a group of people is its quality of being one united thing.
displaying integrity
• showing honesty, demonstrating adherence to moral values
man of integrity
• honest person, decent person, just person
radiates integrity
• looks trustworthy, seems dependable
showing integrity
• showing honesty, showing courage, demonstrating virtue
spiritual integrity
• spiritual wholeness

integrity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هانیه ضابط کیا
آبرو
علی ن
صداقت
a man of great moral integrity
http://www.ldoceonline.com/dictionary/integrity
ولی
سلام اسیب های زیرساخت بر عدم رشد
احمد رجبی
پایبندی اخلاقی
خورشيدوند
انسجام ،تماميت،اتحاد
Stability of Heart of the sea Integrity
پايداري يكپارچگي قلب به دل دريا
integrity and beauty of the cardiac
سعید صفاری مقدم
باثبات، همه چی تموم
میلاد علی پور
شرافت، احترام
پاکیزه
عزت نفس
alireza
وجدان
شهاب دولت آبادی
اصول اخلاقی
شرافت کاری
نقوی
سلامت
محسن طایفه راد
[شیمی]: استحکام، پایداری
مانند: structural integrity: استحکام/پایداری ساختاری
k lover
صداقت و پایبندی به اصول اخلاقی
هانی
اصول اخلاقی
حامد
رازداری - امانت داری - صداقت - مخزن اسرار بودن - پایبندی اخلاقی
English User
درستکاری، استواری و ثابت قدمی در اخلاق نیک
شبنم کیاء
درستی
Farhood
(جمع واژگان) درستی و صداقت و همه چی تمومی/کاملیت

🔰
He is the kind of person who operates from a place of complete integrity

🔰
We expect members of our industry to conduct themselves with the highest levels of integrity
ما از اعضای سندیکامون انتظار داریم تا که با بالاترین سطوح از درستکاری و بی‌نقصی و همه‌چیز تمومی عمل/رفتار کنند
فاطمه شعبانلو
A quality of being honest and haveing strong moral principle
محمد حاتمی نژاد
انسجام
Integrity versus despair انسجام دربرابر ناامیدی(روانشناسی)
بهروز کارخانه ای
شاکله، ماهیت، جوهره
حمیدرضا
وحدت درون
🖤MANI🖤
یکپارچگی و تمامیت وجود
Navid.sfz
1. درستی، صداقت 2. تمامیت
عباس اسماعیلزاده
حرمت
a teacher with integrity and personality
یک آموزگار با حرمت و شخصیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی integrity

کلمه : integrity
املای فارسی : اینتگریتی
اشتباه تایپی : هدفثلقهفغ
عکس integrity : در گوگل

آیا معنی integrity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )