برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1615 100 1
شبکه مترجمین ایران

insurmountable

/ˌɪnsərˈmaʊntəbl̩/ /ˌɪnsəˈmaʊntəbl̩/

معنی: غیر قابل عبور، فائق نیامدنی، غیر قابل تفوق، بر طرف نشدنی
معانی دیگر: فایق نیامدنی، (آنچه نتوان بر آن چیره شد) چیرگی ناپذیر، تفوق ناپذیر

بررسی کلمه insurmountable

صفت ( adjective )
مشتقات: insurmountably (adv.), insurmountability (n.), insurmountableness (n.)
• : تعریف: not capable of being conquered or overcome; not surmountable.
متضاد: surmountable
مشابه: invincible

- an insurmountable barrier
[ترجمه ترگمان] مانع غیرقابل عبور
[ترجمه گوگل] یک مانع غیرقابل تحمل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه insurmountable در جمله های نمونه

1. insurmountable barriers
موانع برطرف نشدنی

2. There is no insurmountable difficulty before a brave man ; it is in difficult circumstances that a hero distinguishes himself.
[ترجمه امیرمهدی صفدری] برای یک مرد شجاع هیچ مانع و مشکل برطرف نشدنی وجود ندارد. در سختی ها است که قهرمان تمایز خود را از دیگران نشان میدهد.
|
[ترجمه ترگمان]پیش از یک مرد شجاع هیچ مشکل insurmountable وجود ندارد؛ در شرایط دشواری است که یک قهرمان خودش را متمایز می‌کند
[ترجمه گوگل]قبل از یک مرد شجاع، هیچ مشکلی غیر قابل پیش بینی وجود ندارد؛ در شرایط دشوار است که یک قهرمان خود را متمایز می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. No difficulty is insurmountable if one sets one's mind on it.
[ترجمه ترگمان]مشکلی نیست اگر کسی فکرش را بر آن متمرکز کند
[ترجمه گوگل]در صورتی که ذهنیت خود را در آن قرار دهید، هیچ مشکلی غیر قابل تحمل نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Lack of money has proved an almost insurmountable obstacle.
...

مترادف insurmountable

غیر قابل عبور (صفت)
impassable , insurmountable
فائق نیامدنی (صفت)
insurmountable , insuperable
غیر قابل تفوق (صفت)
insurmountable
بر طرف نشدنی (صفت)
insurmountable

معنی کلمه insurmountable به انگلیسی

insurmountable
• cannot be passed over, cannot be overcome, unconquerable
• an insurmountable problem cannot be solved; a formal word.

insurmountable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیض
صعب العبور
فرزانه
غیر قابل عبور، برطرف نشدنی
الهام قدوسی
حل نشدنی
رسول قنبری
راسخ؛ لایتغیر
Figure
فائق نیامدنی,
An insurmountable problem

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی insurmountable

کلمه : insurmountable
املای فارسی : اینسورمونتبل
اشتباه تایپی : هدسعقئخعدفشذمث
عکس insurmountable : در گوگل

آیا معنی insurmountable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )