برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

huff

/ˈhəf/ /hʌf/

معنی: عصبانیت، غضب، تغیر، ترساندن، اوقات تلخی کردن، قهر کردن، رنجیدن، اماس کردن
معانی دیگر: با گستاخی رفتار کردن، با خشونت و گردن کلفتی رفتار کردن، رنجاندن، آزردن، خشمگین کردن یا شدن، فوت کردن، باد زدن، (در اصل) خود را دمیدن، پف کردن، باد کردن، (مهجور - از شدت غرور) باد کردن، سینه افراشتن، باد به غبغب انداختن، رنجش، دلخوری (شدید)، قهر

بررسی کلمه huff

اسم ( noun )
• : تعریف: a state of resentment or bad temper; offended, angry mood.

- in a huff over an insult
[ترجمه ترگمان] با اوقات‌تلخی به او توهین کرد،
[ترجمه گوگل] در یک توهین بیش از توهین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: huffs, huffing, huffed
(1) تعریف: to pant or puff; blow with open mouth.
مشابه: pant

- He was huffing when he reached the top of the stairs.
[ترجمه ترگمان] وقتی به بالای پله‌ها رسید، داشت نفس می‌کشید
[ترجمه گوگل] وقتی او به بالا از پله ها رسید، عصبانی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to act offended; make angry or threatening sounds and gestures; bluster.

- After he had huffed enough to frighten us, he let us go with a warning.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه به اندازه کافی نفس کشید تا ما را بترساند، او به ما اجازه داد تا با یک اخطار قبلی برویم
[ترجمه گوگل] بعد از اینکه او به اندازه کافی خشمگین شد تا ما ر ...

واژه huff در جمله های نمونه

1. huff and puff
1- نفس نفس زدن،هوف هوف کردن،هف هفو شدن 2- خشم نمایی کردن

2. in a huff
سخت عصبانی،برزخ،آتشی،از جا در رفته

3. he is in a huff now, wait until he calms down
او حالا آتشی است،صبر کن تا آرام شود.

4. he plumped out of the house in a huff
با آزردگی از خانه زد بیرون.

5. She went off in a huff after losing the game.
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه بازی را از دست داد بیرون رفت
[ترجمه گوگل]پس از از دست دادن بازی، او پس از یک هاف بازی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She flounced out of my room in a huff.
[ترجمه ترگمان]با اوقات‌تلخی از اتاقم بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او از خانه من خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She's in a real huff because I forgot her birthday.
[ترجمه p.j] او واقعا عصبانی بود چون روز تولدش رو فراموش کردم|
...

مترادف huff

عصبانیت (اسم)
chafe , anger , madness , nervousness , huff , ire , willies , boiling point , infuriation , snit
غضب (اسم)
bate , irritation , anger , rage , wrath , fury , huff , ire , exasperation , bait , muck
تغیر (اسم)
rage , huff , vexation
ترساندن (فعل)
bash , abhor , scare , frighten , intimidate , terrorize , deter , fray , shock , fright , shore , huff , awe , appal , appall , spook , tremble , daunt , threaten , buffalo , bullyrag , cow , horrify
اوقات تلخی کردن (فعل)
exasperate , huff , scold
قهر کردن (فعل)
huff , miff
رنجیدن (فعل)
huff , miff
اماس کردن (فعل)
huff , swell

معنی عبارات مرتبط با huff به فارسی

1- نفس نفس زدن، هوف هوف کردن، هف هفو شدن 2- خشم نمایی کردن
سخت عصبانی، برزخ، آتشی، از جا در رفته

معنی کلمه huff به انگلیسی

huff
• fit of anger, fit of offended dignity, sulky fit
• puff, blow; take offense, become angry; behave arrogantly
• if someone is in a huff, they are behaving in a bad-tempered way because they are annoyed or offended; an informal expression.
• if you huff and puff about something, you express your anger, annoyance, or dissatisfaction with it.

huff را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hamid
عصبانیت
Abolfazl Ehsani
پف کردن از شدت عصبانیت و رنجش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی huff

کلمه : huff
املای فارسی : هوفف
اشتباه تایپی : اعبب
عکس huff : در گوگل

آیا معنی huff مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )