برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1439 100 1

Hit

/ˈhɪt/ /hɪt/

معنی: اصابت، تصادف، موفقیت، ضربت، ضرب، نمایش یا فیلم پر مشتری، خوردن به، اصابت کردن، به هدف زدن، خوردن، زدن
معانی دیگر: خوردن (به چیزی)، کوسیدن، به هم کوفتن، به هم کوفته شدن، (ضربه و غیره) زدن، زدن (به چیزی)، ضربه خوردن، به هدف زدن یا خوردن، آسیب رساندن یا دیدن، آزردن، برخوردن به، یافتن، رسیدن به (به ویژه قیمت و ارزش)، (خودمانی) مرتبا انجام دادن، دائما پرداختن به، (خودمانی - با : for یا up) خواستن، تیغ زدن، (امریکا - خودمانی) کشتن، آدم کشی، حمله ی ناگهانی کردن به، بجان کسی افتادن، (بیس بال) بیس هیت زدن (رجوع شود به: base hit)، اصابت به هدف، (به هدف) خوردن یا زدن، (سخن) حرف نیشدار، سخن طنز، شوخی دلچسب، اظهار مزاح انگیز، خوش شانسی، بخت خوب، (کتاب و فیلم و آواز و غیره) پر موفقیت، موفق، کامیاب، بردن، برنده شدن (در بخت آزمایی و غیره)، (خودمانی) غفلتا انجام دادن (یا رفتن یا آمدن)، رجوع شود به: strike، (خودمانی) مواد مخدر رساندن به، یک بست تریاک (یا سایر مواد مخدر)، یک چتور (مشروب)، یک گیلاس (مشروب)، (موتورهای درونسوز) روشن شدن، (سوخت درون سیلندر) مشتعل شدن، تصادم، همکوفت، همخورد، همکوب، کوب، (تخته نرد) برد (در برابر : مارس gammon)، یک دست (بردن)، اصابت کردن به هدف زدن

بررسی کلمه Hit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hits, hitting, hit
(1) تعریف: to deliver a blow or stroke to.
مترادف: clout, club, paste, rap, smite, strike, wallop
مشابه: bang, bat, batter, beat, belt, box, buffet, catch, clip, cuff, hammer, knock, lambaste, nail, poke, pound, pummel, punch, shock, slap, smack, smash, sock, thwack, whack, whale

(2) تعریف: to collide or come in contact with.
مترادف: bump, knock, strike
متضاد: miss
مشابه: buffet, collide, contact, crash, encounter, whack

- The stone hit the window.
[ترجمه پویا غلامی] سنگ به پنجره خورد
|
[ترجمه امیرمحمد خداکرمی] سنگ به پنجره اصابت کرد
|
[ترجمه امیرمهدی محمودوند] سنگ به پنجره برخورد کرد|
...

واژه Hit در جمله های نمونه

1. hit man
آدم کش مزدور

2. hit the lights before going, will you!
لطفا قبل از رفتن چراغ‌ها را بزن (خاموش کن)!

3. hit the snake on the head so as to stun it
طوری به سر مار بزن که او را گیج کنی.

4. hit (or ride) the rods
(امریکا - خودمانی) قاچاقی سوار ترن باری شدن

5. hit (someone) over the head
1- بر سر کسی کوفتن 2- (با اصرار یا تکرار) در مغز کسی چپاندن،شیرفهم کردن

6. hit a man when he is down
(عامیانه) حمله‌ی ناجوانمردانه کردن،به آدم ذلیل حمله یا جور کردن،آدم افتاده را زدن

7. hit and miss (hit or miss)
الکی،بی‌حساب و کتاب،الله‌بختی

8. hit back
ضربه‌ی متقابل زدن،پس زدن،تلافی کردن

9. hit home
(سخن) بردل نشستن،اثر کردن،تحت تاثیر قرار دادن

10. hit it off
(عامیانه) مجذوب یکدیگر شدن،با هم اخت شدن،از هم خوش آمدن

11. hit on (or upon)
کشف کردن،(ناگهان) حل کردن (مشکل یا مسئله‌ای را)،به فکر افتادن

12. hit one's stride
به سرعت یا فعالیت یا کارایی معمولی خود رسیدن

13. hit out (at someone)
...

مترادف Hit

اصابت (اسم)
impact , strike , access , hit , onset
تصادف (اسم)
hit , accidence , accident , chance , coincidence , incident , occasion , occurrence , accidentalism , concurrence , encounter , fortuity
موفقیت (اسم)
achievement , hit , success , prosperity
ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
نمایش یا فیلم پر مشتری (اسم)
hit
خوردن به (فعل)
strike , hit
اصابت کردن، به هدف زدن (فعل)
hit
خوردن (فعل)
fit , gnaw , feed , strike , hit , match , eat , grub , drink , corrode , hurtle , devour , erode , take a meal
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip

معنی عبارات مرتبط با Hit به فارسی

(عامیانه) حمله ی ناجوانمردانه کردن، به آدم ذلیل حمله یا جور کردن، آدم افتاده را زدن
الکی، بی حساب و کتاب، الله بختی، گاهی موفق وگاهی مغلوب
(رانندگی) وابسته به فرار از محل حادثه (تصادف کردن و در رفتن)، بزن و در رو
ضربه ی متقابل زدن، پس زدن، تلافی کردن
(سخن) بردل نشستن، اثر کردن، تحت تاثیر قرار دادن
(عامیانه) مجذوب یکدیگر شدن، با هم اخت شدن، از هم خوش آمدن
(فهرست اشخاص یا چیزهایی که باید مورد مخالفت یا از بین رفتن قرار بگیرند) فهرست قربانیان، فهرست ضربه
آدمکش مزدور، آدم کش حرفه ای
هم اهنگ بودن، هم عقیده شدن
کشف کردن، (ناگهان) حل کردن (مشکل یا مسئله ای را)، به فکر افتادن
به سرعت یا فعالیت یا کارایی معمولی خود رسیدن
برحسب تصادف، اتفاقا، تصادفا
1- ضربه ی متقابل زدن 2- مورد نکوهش قرار دادن، انتقاد کردن، کوبیدن (دشمنان)
...

معنی Hit در دیکشنری تخصصی

hit
[کامپیوتر] وضعیتی که در آن کاربر ، صفحه ای از web را پس گرفته و بازبینی می کند . همگانی شدن یک صفحه ی web به وسیله ی شمارش این موقعیت ها ارزیابی می شود . - موفقیت اصابت ، خوردن ، زدن .
[برق و الکترونیک] ضربه تطبیق دقیق بین دو واحد داده .
[کامپیوتر] چاپگری که در آن کاغذ و یا مکانیزم چاپ در حالت ثابتی هستند به نحوی که شروع و توقفی مورد نیاز نمی باشد.
[کامپیوتر] نسبت اصابت .
[سینما] چراغها روشن !
[سینما] بولت هیت (محل اصابت گلوله )
[کامپیوتر] اختلال خط .
[سینما] پرفروش

معنی کلمه Hit به انگلیسی

hit
• stroke, blow; collision; success, popular event or production; blockbuster, movie which is a gigantic financial success; premeditated killing, murder (slang)
• strike, beat; collide; come in contact with; reach, arrive at; find; affect strongly
• to hit someone or something means to strike them forcefully.
• when one thing hits another, it touches it with a lot of force.
• if a bomb or other missile hits its target, it reaches it.
• a hit is the action or fact of a bomb or other missile hitting its target.
• if something hits a person, place, or thing, it affects them badly.
• when a feeling or an idea hits you, it suddenly comes into your mind.
• a hit is a record, play, or film that is very popular and successful.
• if two people hit it off, they like each other and become friendly as soon as they meet.
• if you hit back at someone who has criticized or harmed you, you criticize or harm them in return.
• if you hit on an idea or hit upon it, you think of it.
• if you hit out at someone, you criticize them strongly.
hit a nail
• strike a nail with force
hit a target
• achieve what one is attempting, reach one's goal; hit a bullseye, strike what one is aiming at
hit and miss
• something that is hit and miss happens in an unplanned way, so that you cannot predict what the result will be.
hit and run
• a hit-and-run car accident is one in which the driver does not stop.
• in warfare, a hit-and-run attack is a raid on an enemy position that relies on surprise and speed for its success.
hit and run accident
• automobile accident in which a driver who hits a pedestrian or other car drives off to avoid taking responsibility
hi ...

Hit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
(بنزین) زدن - سوخت گیری کردن
Parmida
پرتاب کردن
محمد خورانی
روشن شدن
Ani
اصابت
Aref
برخورد
Kambiz333
صدمه زدن به
manmanm
برنامه ی محبوب
پر طرفدار
A
زدن
mahla
بازدیدکننده های یک سایت
Pooya
In jump up3 : خوردن به چیزی
آسا
it hit me
ناگهان، بالاخره، (چیزی را) فهمیدم.
M
فشار
ehsan
زدن و اصابت کردن
DN
A person or thing that is very popular or successful is a hit
sarina
ضربه
Danial
اصابت کردن با چیزی یا وسیله ال
موفقیت
...
niloo
to touch someone or sth quickly and hard with your hands:
she hit him hard across his face
Miss.Raya
ببخشید آسا جان اما کلمات بسیار بدی را جست و جو و درباره ی آنها نظر داده اید .
به معنی برنامه ی پرطرفدار
اما من قصد توهین ندارم فقط نظر شخصی نوشتم . متاسفم برای خودم
اگه دوس دارین منو دنبال کنین رو Miss.Raya کلیک کنین . البته بالای نظر من ‌
لایک هم .....
با تشکر
Sajjad
Gotta hit the road,
بزنیم به جاده
میلاد علی پور
(اسلحه و امئالهم) تیر زدن/خوردن ، مورد اصابت قرار دادن/گرفتن
ستایش قربانی
به افراد مشهور و معروف میگن. توضیح اش هم dn نوشته از کانون زبا ایران البته معنی ضربه هم میده
Setayesh-Arya
هیت یعنی آهنگایی که همه گیر میشن،یا مردم خیلی زمزمه میکننشون و تو ماشینا زیاد پخش میشن)
Hossein
فشار دادن(معمولا وقتی چیزی رو آهسته فشار نمیدیم از hit به جای touch استفاده می کنیم ).
مثلا وقتی که ساعت هشدار اول صبح زنگ میزنه و بیدارمون میکنه، بعضی ها میزنن(با ضربه)و خاموشش میکنن!( حتی واسه چند بار این کار رو میکنن :)) ) .
she always hits the snooze button two times.
@.y.d.@
دو معنی دارد:
noun: مشهور، فیلم یا نمایش پر بیننده
verb: زدن
A person or thing that is very popular or successful is a hit
علی
اصابت
******Ha
تصادف زدن البته مونده verb باشه یاnoun
Pop
ضربه
آرزو شاین
Hit the lights لامپ ها رو خاموش کن
نسیم
زدن
برنامه ی مجبوب
پر طرفدار
برخورد
لطفاعلامت سبز فراموش نشود عزیزان
با تشکر به همه
Sahand Mousavi
Hit on به معنای مخ زدن هم استفاده میشه
majid
Have the with courage to hit
لیلی موسوی
Hit the Skids:To decline or deteriorate; to become poor or enter a bad state
Amir
for example :hit man مردی که اسیب میرساند مردی که ضربه میزند
Masoud
گُل کردن - ترکوندن
Mahdisa
ناگهان اتفاق افتادن
مبینا
انسان موفق در کارهایش
مبینا دهقانی
پر طرفدار،پر بیننده،پر مخاطب
فاطمه فاطمع
فشار دادن
مثال: hit the button
😇
ضربه زدن-تصادف کردن
a.l
A person or thing that is very popular or successful is a hit
Yasamin
در کتاب کانون زبان میشه:
A person or thing that is very popular or successful is a bit 😉
Yasamin
به معنای فرد مشهور هم میشه
saina
A person or thing that is very popular or successful
Mobina
ضربه زدن
آسا
Miss.Raya
ما کلمات خوب و بد نداریم. هر کلمه در دیکشنری باید معنای مشخصی داشته باشه. اینجا قرار هست بازتاب دهنده نظرات کاربران باشه در مورد کلماتی که معنی یا تمام معانیشون ذکر نشده. فارغ از اینکه به اون کلمه برچسپ خوب یا بد زده بشه.
Maryam
تصادف
علی کاظمی
تصادف کردن . برخورد کردن .این کلمه گذشته اش نیز استhit
Shirinbahari
موفقیت آمیز
This is a hit song, Awesome
شهربانو اسدی
Take a hit
To suffer heavy losses or be badly affected (by something). Unfortunately, the bad reputation the country has garnered in the past year due to the violence and unrest has meant that its tourism industry, upon which much of the economy depends, has taken a hit.
ممشلی
Hit the trash can
در سطل آشغال انداختن
هورش
Hit: کسب کردن چیزهای مثبت و ارزشمند
Hit the big time: تجربه زیادی کسب کردن
امیرحسین شریفی
برخورد کردن.
Nima
هم به معنی زدن یا اصابت میشود و هم به معنی موفقیت برای مثال در این جمله که در کتاب Reach 2 هست به معنی موفقیت میشود
A person or thing that is very popular or successful is a hit
م.ک
(۱)زدن،خوردن به -تصادف کردن با - درست حدس زدن -جور در آمدن با -متأثر ساختن
(۲) خوردن به - اصابت کردن -برخورد کردن - تصادفا" رسیدن -ضربت زدن -موافق بودن
(۳) ضربت -تصادف، برخورد - موفقیت
Salar
بازدید، بازخورد
....​
ضربه زدن
Fatemeh
پرطرفدار، مشهور، معروف
مجتبی
بعضی جاها:سر زدن،بازدید کردن معنی میده
فرهود
I don't even think it's hit me yet that I'll of this is happening.
حتی نمی‌دونم باید نگرانش باشم یا نه.
این همه چیزی بود که اتفاق افتاده
مجتبی م
خبر دادن
فرهود
(عامیانه)
ترتیب (کسی را) دادن جنسی
زبان
در کانون زبان ریچ ۲
A person or thing that is very popular or succeessful is a hit

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hit
کلمه : hit
املای فارسی : هئت
اشتباه تایپی : اهف
عکس hit : در گوگل

آیا معنی Hit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )