برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1429 100 1

get off

/gɛt ɔf/ /gɛt ɔf/

1- پیاده شدن، خارج شدن از، برون شدن، 2- رفتن، عازم شدن، (هواپیما) به پرواز درآمدن 3- گریختن 4- از مجازات نجات دادن، رهایی دادن، (جرم را) تخفیف دادن 5- (مسابقه و غیره) آغاز کردن 6- گفتن، اداکردن 7- تعطیلی یا مرخصی داشتن، (خودمانی) نشئه شدن، سرمست شدن، انزال کردن

بررسی کلمه get off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to leave a public vehicle after riding.

- Could you tell me where to get off the bus?
[ترجمه A.A] میشه بگید کجا از اتوبوس پیاده میشین؟
|
[ترجمه Master] میتونی به من بگی کجا از اتوبوس پیاده شم؟
|
[ترجمه ترگمان] میتونی بهم بگی از کجا باید از اتوبوس پیاده شم؟
[ترجمه گوگل] می توانید به من بگویید که کجا برای اتوبوس بروید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه get off در جمله های نمونه

1. We get off at the next station.
[ترجمه Yahya] ما در ایستگاه بعدی پیاده می شویم.
|
[ترجمه ترگمان]ما از ایستگاه بعدی پیاده میشیم
[ترجمه گوگل]ما در ایستگاه بعدی ایستاده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He is likely to get off with a small fine.
[ترجمه ترگمان]او به احتمال زیاد با مشکلی کوچک روبرو خواهد شد
[ترجمه گوگل]او احتمالا با یک جریمه کوچک کنار می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It was so hot that I didn't get off till three o'clock.
[ترجمه ترگمان]آنقدر داغ بود که تا ساعت سه بلند نشدم
[ترجمه گوگل]خیلی داغ بود که تا ساعت سه صعود نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Would you please get off the phone?
[ترجمه A ...

معنی عبارات مرتبط با get off به فارسی

از قطار پیاده شدن
(خودمانی) برخوردار شدن از، لذت بردن از
از خر شیطون بیا پایین
(عامیانه) دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن
آغاز شدن یا کردن، شروع به پیشرفت کردن
(انگلیس ـ خودمانی) جم بخور، عجله کن، برس به کارت
خود را خالی کردن دق دل

معنی کلمه get off به انگلیسی

get off
• come down or off of, disembark from (i.e. a train, a bus, etc.); (slang) stop bothering (e.g.: "stop annoying me, get off!")
get off cheap
• receive a light punishment, pay a low price
get off easy
• escape severe punishment or with little consequence
get off light
• escape severe punishment
get off on the wrong foot
• make a poor start, begin poorly or unsuccessfully
get off one's back
• (slang) stop annoying or bothering a person
get off one's trolley
• go crazy
get off with a scratch or two
• get out of a situation basically unharmed

get off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
I just got off the phone with John
Atena
:.You can tell someone to get off when they are touching something and you do not want them to
{I kept telling him to get off]
{'Get off me!' I screamed. }
یعنی ولم کن
If you get off, or get off to sleep, you succeed in falling asleep
(British)
یعنی به خواب رفتن
عسل ولی پور
ول کردن
دست از سر کسی بر داشتن
مهسا
از من دور شو
مهسا
یعنیدور شد از من /ولم کن
N.kk
معنی درست این واژه ‌به عقیده ی من ،پیاده شدن است
Salch
به نظر من رهایی یافتن است
Sara
پياده شو
Rozhin
پیاده شدن
سید محمد هاشمی
رفتن( به منظور سفر به مکانی دیگر)


Eg: It appears you're an anxious to get off this island as I am.
به نظر میرسه تو هم مثل من خیلی مایلی از این جزیره بری.
حسین غروبی
کنار رفتن
هادی
برو گمشو
Fuck off , piss off
Xlizxhedi
خارج شدن
jahanaks.blog.ir
در زبان عامیانه:
تحریک شدن، نشئه شدن و یا هر نوع انگیزشی در راستای لذت بردن، بخصوص لذت جنسی
امیر

He got off his daughters
او دخترهایش را شوهر داد
امیر قاسمی
To finish work and leave the place you work at the end of the day
Negar
Leave work
دریا
میتونه به معنی ترک کردن کاری یا چیزی باشه مثلا ترک کردن محل کار که میشه get off work😊
MOHAMMAD
بچه کجایی؟ آلمان

شوخی بود بخندی
ممد
خلاص شدن
ایمان قشقایی

پیاده شدن

تغییر دادن - خارج شدن از
~change, remove

We've rather got off the subject.
فاطمه
ترک کردن محل کار
مبینا
به معنی پیاده شدن
tinabailari
پیاده شدن ، پایین آمدن
get off the train at the next station
توی ایستگاه بعدی از قطار پیاده شو 🍡
علیرضا زاهدپور
علاوه بر معانی که گفته شد یه معنای دیگه داره که یه استاد آمریکایی تو یوتیوب تدریس میکرد و من دیدم و اون معنا خوش حال و هیجانی شدنه
Shirinbahari
مجازات نشدن. یا مجازات کم
You don't get off thay easy
مهدی صدرالسادات
قطع کردن
میثم پیرحیاتی
getting off to something
لذت بردن از چیزی
میلاد علی پور
فرار کردن از محاکمه/مجازات، قسر در رفتن
shiva 7
مرخصی گرفتن
فرهود
this is where I get off...
...از اینجا به بعدش من دیگه نیستم
مجتبی م
از نظر جنسی باشه میشه "رسیدن به لذت جنسی،رسیدن به ارگاسم"

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی get off
کلمه : get off
املای فارسی : گات آاف
اشتباه تایپی : لثف خبب
عکس get off : در گوگل

آیا معنی get off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )