برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

fret

/ˈfret/ /fret/

معنی: تهییج، اخم، ترشرویی، بی حوصلگی، تحریک، هیجان، اذیت، جیغ، ساییدگی، کج خلقی کردن، جویدن، ساییده شدن، جور بجور کردن، گلابتون دوزی کردن، اخم کردن، پوسترا بردن، وهوی های کردن، رنگ امیزی کردن
معانی دیگر: (مانند موش یا بید) خوردن، (با:into یا on یا upon) جویدن (و از بین بردن)، (با جویدن یا مالیدن یا خاصیت اسیدی داشتن) ساییدن، فرسودن، دارای زدگی کردن یا شدن، رفتگی پیدا کردن، خورده شدن، متلاطم کردن یا شدن، موج دار کردن یا شدن، خروشان کردن یا شدن، اذیت کردن، آزار دادن، سر به سر (کسی) گذاشتن، ناراحت کردن یا شدن، بی قراری کردن، آشفته شدن یا کردن، نگران کردن یا شدن، دلخور شدن یا کردن، نگرانی، دلواپسی، آزردگی، دلخوری، جوش زدن، ساختن یا شکل دار کردن (از راه جویدن یا خوردن یا ساییدن)، تراشاندن، خوردگی، زدگی، روسری توری (زنانه)، (سوزن دوزی و گچ بری و منبت کاری و غیره) طرح مشبک، (برخی سازهای زهی مانند گیتار)، پرده، شیار زیر سیم، شیار دار کردن، فریاد، دارای نقشه های پیچ در پیچکردن، هایهو کردن

بررسی کلمه fret

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: frets, fretting, fretted
(1) تعریف: to feel or express worry, concern, or annoyance.
مترادف: chafe, ruffle, stew, worry
مشابه: agonize, brood, care, fuss, upset

- He always frets when I take the subway by myself at night.
[ترجمه ترگمان] اون همیشه وقتی من مترو مترو رو با خودم می‌برم
[ترجمه گوگل] او همیشه وقتی که مترو را در منزل می گیرد، همیشه آرام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She couldn't sleep because she was fretting about the exam.
[ترجمه قانعی] او از ترس امتحان شب ها خواب به چشم نداشت.
|
[ترجمه ترگمان] او نمی‌توانست بخوابد، چون در مورد امتحان ناراحت بود
[ترجمه گوگل] او نمی توانست بخوابد چرا که او در مورد امتحان فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Why do you fret over these small details?
...

واژه fret در جمله های نمونه

1. acids fret metals
اسیدها فلزات را می‌خورند.

2. to be in a terrible fret
سخت جوش زدن

3. Don't fret - I'm sure he's OK.
[ترجمه محمدحسن صفوی] دلواپس نباش، مطمئنم حالش خوبه.
|
[ترجمه ترگمان]نگران نباش - مطمئنم حالش خوبه
[ترجمه گوگل]نگران نباش - مطمئن هستم که او خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Doubts began to fret his mind.
[ترجمه ترگمان]تردید و تردید به فکر فرو رفت
[ترجمه گوگل]شک و تردید ذهن او را لرزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Don't fret; everything will be all right.
[ترجمه ترگمان]نگران نباش، همه چیز روبه‌راه خواهد شد
[ترجمه گوگل]نگران نباش همه چیز درست میشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف fret

تهییج (اسم)
incitement , fret , excitement , fry , incitation
اخم (اسم)
fret , glower , lower , frown , scowl , sulk , lour
ترشرویی (اسم)
fret , lower , scowl , sulk , lour
بی حوصلگی (اسم)
fret , impatience
تحریک (اسم)
instigation , incitement , persuasion , fret , boil , actuation , stimulation , stimulus , excitation , fomentation , agitation , excitement , animation , inanition , suasion , incitation , snit
هیجان (اسم)
fit , fret , boil , excitation , agitation , excitement , thrill , frenzy , dither , titillation , fission , ignition , tornado , fever , tempest , lather , hysterics , unco , snit , stour
اذیت (اسم)
fret , annoyance , persecution , inconvenience , tease , harassment , harm , nuisance , mischief , hindrance
جیغ (اسم)
fret , catcall , shout , squawk , scream , squeal , shriek , screech , vociferation , skirl
ساییدگی (اسم)
erosion , abrasion , chafe , detrition , fret , state of being chafed
کج خلقی کردن (فعل)
fret , acidulate , cross , tiff
جویدن (فعل)
fret , champ , chew , munch , chaw , masticate
ساییده شدن (فعل)
rub , fret , erode
جور بجور کردن (فعل)
fret
گلابتون دوزی کردن (فعل)
fret
اخم کردن (فعل)
fret , glower , lower , frown , scowl , lour , pout
پوسترا بردن (فعل)
fret
وهوی های کردن (فعل)
fret
رنگ امیزی کردن (فعل)
fret , lay in , limn

معنی عبارات مرتبط با fret به فارسی

اره مویی، اره منبت کاری، اره ظریف کاری

معنی کلمه fret به انگلیسی

fret
• irritation, worry, anxiety; erosion, wearing away; area that has been eroded; ornamental design; any of the ridges of wood or metal on a fingerboard (of a guitar, lute, etc.)
• worry, annoy, irritate; get annoyed; become worried; corrode, erode; wear out, tire; decorate with fretwork
• if you fret, you feel anxious and worried about something.
fret about
• complain about, worry about, agonize over, brood about

fret را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیروزآبادی
نگرانی بی مورد

she's always fretting about the children
محمدحسن صفوی
don't fret, we wont be late!
جوش نزن، دیر نخواهیم رسید!

the wind was fretting the sea
باد دریا را خروشان می‌کرد.
التن قاسمپور
اذیت،هیجان،جیغ،ترشرویی
Shirinbahari
نگرانی بی مورد
هانی
نگرانی، دلواپسی
مسعود.ه.ز
تقسیمات روی دسته فرت برد گیتار برابر نیم پرده.در فرت های متفاوت در اصل بر اساس طول سیم انتخاب شده نت دلخواه به صدا در می آید.معادل دستان در سه تار
!Mehdi
۱)آزرده شدن
۲)فرسودن
۳)نقش پیچاپیچ باخطوط مستقیم و عمود به یکدیگر(مقل برند ورساچه یا زنجیره ی یونانی که تو قرنیز سخف و جا های مختلف استفاده میکنن)
۴)پرده ی ساز
۵)مه سرد دریا یا haar
ak
غصه خوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی fret

کلمه : fret
املای فارسی : فرت
اشتباه تایپی : بقثف
عکس fret : در گوگل

آیا معنی fret مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )