برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1434 100 1

follow

/ˈfɑːloʊ/ /ˈfɒləʊ/

معنی: استنباط، پیروی کردن از، متابعت کردن، در ذیل امدن، درک کردن، فهمیدن، دنبال کردن، تعقیب کردن، پیروی کردن
معانی دیگر: دنبال کسی آمدن یا رفتن، پشت سر کسی رفتن، پی رفتن، (دنبال چیزی را) گرفتن، ادامه دادن یا یافتن، متعاقب بودن، بعد از (چیز دیگری) بودن، جانشین (دیگری) شدن، پس از دیگری به مقامی رسیدن، (شغل و حرفه و غیره) پیش گرفتن، پیامد (چیزی) بودن، نتیجه ی چیزی بودن، منتج بودن از، تقلید کردن، سرمشق قرار دادن، اطاعت کردن از، عمل کردن به، طرفداری کردن از، جانبداری کردن، گرویدن، (با دقت) گوش کردن، مشاهده کردن، پیگیری کردن، (با علاقه) دنبال کردن، علاقه نشان دادن، دنبال روی، دنبال گیری، ردگیری، منتج شدن

بررسی کلمه follow

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: follows, following, followed
(1) تعریف: to come or go after or behind.
متضاد: precede
مشابه: succeed, tail, trail

- He followed me down the street.
[ترجمه ku] اوبه دنبال من به خیابان رفت
|
[ترجمه محمدرضا] او برای به دنبال کردن من به خیابان رفت
|
[ترجمه M.K] او دنبال من به خیابان رفت
|
[ترجمه افشین حاجی طرخانی] او مرا در خیابان دنبال کرد.|
[ترجمه ...

واژه follow در جمله های نمونه

1. follow his lead
از او پیروی کن (هر کاری او می‌کند تو هم بکن).

2. follow the arrow on the map and keep going
روی نقشه دنبال فلش (پیکان) را بگیر و برو.

3. follow this street until you get to the red light
این خیابان را ادامه بده تا به چراغ قرمز برسی.

4. follow in someone's footsteps
به کسی تاسی کردن،اقتدا کردن،پیروی کردن،دنباله‌روی کردن

5. follow one's nose
سر راست رفتن،مستقیم جلو رفتن

6. follow out
به طور کامل انجام دادن،به اتمام رساندن

7. follow somebody's cue
از کسی سرمشق گرفتن،به کسی اقتدا کردن

8. follow suit
1- پیروی کردن،تاسی کردن،دنباله روی کردن 2- (بازی ورق) همان خال را بازی کردن

9. follow the example of . . .
از . . . سرمشق گرفتن

10. follow the hounds
سوار براسب و با سگ به شکار رفتن

11. follow the sea
از راه کار در کشتی امرار معاش کردن،ملوانی کردن

12. follow through
1- (عملی را) ادامه دادن و به پایان رساندن،به انجام رساندن 2- (تنیس و غیره) پس از زدن توپ نیز به حرکت قوسی راکت ادامه دادن
...

مترادف follow

استنباط (اسم)
deduction , presumption , corollary , follow , elicitation
پیروی کردن از (فعل)
listen , follow
متابعت کردن (فعل)
follow
در ذیل امدن (فعل)
follow
درک کردن (فعل)
comprehend , hear , induct , appreciate , intuit , realize , apperceive , understand , perceive , apprehend , fathom , seize , discern , catch , follow , compass , savvy , cognize , interpret
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog
تعقیب کردن (فعل)
chase , pursue , tail , follow , chevy , sue , chivvy , law , follow up , hound , prosecute
پیروی کردن (فعل)
conform , follow

معنی عبارات مرتبط با follow به فارسی

به کسی تاسی کردن، اقتدا کردن، پیروی کردن، دنباله روی کردن
سر راست رفتن، مستقیم جلو رفتن
به طور کامل انجام دادن، به اتمام رساندن، بانجام رساندن، اخذ نتیجه، دنبال کردن
از کسی سرمشق گرفتن، به کسی اقتدا کردن
1- پیروی کردن، تاسی کردن، دنباله روی کردن 2- (بازی ورق) همان خال را بازی کردن
از ... سرمشق گرفتن
سوار براسب و با سگ به شکار رفتن
از راه کار در کشتی امرار معاش کردن، ملوانی کردن
1- (عملی را) ادامه دادن و به پایان رساندن، به انجام رساندن 2- (تنیس و غیره) پس از زدن توپ نیز به حرکت قوسی راکت ادامه دادن، (ورزش ـ در زدن یا پرتاب گوی یا توپ) ادامه ی حرکت قوسی (حتی پس از زدن یا افکندن توپ)، چیزی را تا اخر دنبال کردن، بانجام رسانی
1- (از نزدیک یا به اصرار) تعقیب کردن 2- (به طور کامل) انجام دادن 3- عمل مکمل چیزی را انجام دادن، تکمیلی، بعدی، سپسین، پساختی، پس آمدی، پس آیند، (هر چیزی که متعاقب چیز دیگری برای تکمیل آن انجام شود) پیگیری، دنباله گیری، انجام، ادامه (تا پایان)، فرجام یابی، پی گیری کردن، تعقیب کردن، دنباله داس ...

معنی follow در دیکشنری تخصصی

follow
[ریاضیات] بعد از، پس از، دنبال کردن، پشت سر هم قرار گرفتن، متابعت کردن، به دنبال، تعقیب کردن، منتج شدن، نتیجه دادن، حل شدن، به دنبال آمدن
[سینما] تعقیب کانونی
[ریاضیات] نتیجه شدن از، نتیجه شدن
[ریاضیات] کمربند متحرک، تکیه گاه متحرک
[سینما] موضوع و دوربین در حرکت - نمای تعقیبی - نمای همراهی - نور متحرک موضعی
[حسابداری] پیگیری
[کامپیوتر] پیرو
[مهندسی گاز] دنبال کردن ، پیگیری
[آمار] پیگیری
[پلیمر] فشار اعمالی به مذاب بعد از پر شدن قالب
[ریاضیات] به طریق زیر

معنی کلمه follow به انگلیسی

follow
• go after; pursue; go along; drive along; obey; result from; engage in; understand
• if you follow someone who is moving, you move along behind them.
• if one person or country follows another, they do the same thing after the other.
• if you follow someone who has gone to a place, you go there yourself.
• something that follows a particular event happens after it.
• if someone follows one action by another, they complete one action and then start another which may be connected in some way.
• if a particular thing that happens is followed by another thing, this thing happens first and then the other thing happens.
• if you say that something follows, you mean that it is true because something else is true.
• you use as follows to introduce a list of things or a description of the way something is done.
• if you follow a path or river, you go along it.
• if you follow someone's instructions, advice, or example, you do what they say or do what they have done.
• if you follow a particular course of action, you do something in a planned way.
• if you can follow an explanation or the plot of a story, you can understand it.
• if you follow a series of events or a television serial, you take an interest in it and keep informed about what happens.
• see also following.
• if you follow something up, you try to find out more about it.
• if you follow one thing up with another thing, you do the second thing after you have done the first, often in support of it.
follow advice
• heed counsel, comply with a recommendation
follow in someone's footsteps
• do as a predecessor did, emulate someone
follow like sheep
• follow after (someone or something) in an unquestioning manner
follow me
• call for ...

follow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایوب
فالو کردن
Mary
Come or go after someone; happen after something
فاطي جووووون
پيگيري کردن
مهری نبویان
پاییدن
عبدالحسین انتخابی
منتهی شدن
farinaz
دنبال کردن
Sunflower
Follow the order of something
ترتیب (چیزی) را رعایت کردن
sofi
دنبال گیری
رحمت
متابعت کردن
iliya
دنبال کردن
a.r
to occur or be evident as a consequence
result
to grasp the meaning or reasoning of sth
understand
تنیتیک
دنبال و تعقیب کردن
رویا ریاحی . والیبالیست
Follow به معنی دنبال کردن و یا تعقیب کردن هست
رویا ریاحی . والیبالیست
تعقیب کردن
بچه ها تنیتیک هم خودم هستم لطفا رای بدهید
سجاد مصلحی
as follows:به شرح زیر
following:
1-زیر-ذیل
2-آینده-بعد
3-آنچه که در زیر می آید-موارد زیر
shiva_sisi‌
دنبال کردن،فالو کردن البته در فعل
نیوشا والیبال
تعقیب کردن
Sara.takbab
Go after sb or sth
sana
follow means go after
ملیکا
GO after
حدیث ایران
دنبال کردن-پیروی کردن- تعقیب کردن
صالحی
اجرا کردن ـ اِعمال کردن ـ انجام دادن
مثال:
By following reduced tillage, there will be a shift in the number and type of insects in a field
با اجرای عملیات کم خاک ورزی، در تعداد و نوع حشرات در مزرعه، تغییر به وجود خواهد آمد.
red.x
Come or go after some one happen after somthing
S...
بعضی اوقات به معنی[ زیر ] هست.
AILIN
Come or go after someone happen after something
جمله : He followed me down the street
Shina
به صورت
sima
it follows یعنی چنین برمی آید که/ نتیجه می شود که
Mah. کانون زبان ایران
Follow means go after
محدثه فرومدی
در پی آمدن، دنباله‌روی کردن
سید محمد هاشمی
Follow (somebody):
( مخصوصا توضیح طولانی و پیچیده ) متوجه منظور طرف مقابل شدن




Macmillan:👇👇👇👇
�to understand something, especially something long or complicate.

Eg: I couldn’t follow what Professor Hope was saying.
متوجه منظور پروفسور هپ که چی داشت میگفت نشدم.

Eg: I’m sorry, I don’t quite follow( you).
شرمنده، درست متوجه منظورتون نمیشم.

Eg: Do you follow me?
منظورم رو متوجه میشی؟
A
پيروى كردن
قوطوري
فالو از ریشه کلمه ترکی فالوماخ .یا فالوماق یعنی همراهی کردن‌دنبال کردن پیروی کردن.فالور یعنی پیروی کننده.از واژه ترکی فولر ماق واصل ان فلماق باستانی ریشه گرفته است.اولار فولیردیلر یعنی پیروی کردند .
Mohadese
در کانون زبان ایران :
In reach 1 and unit 5:means go after
In reach 2 and story chapter 4:com or go after someone;happen after something
که هر دو به معنی دنبال کردن است
مثال Reach 1&unit5:
He followed her into the house
مثالReach2&story chapter4:
My friend follow me in Instagram
Sana
در یه ترمی از کانون زبان گفته شده بود که follow means go after و در ترم بالاتر که فکر کنم reach 2 بوده باشه گفته شده بود
Follow : come or go after some one ; happen after somethings
هر دو درست است .
sportwoman
da as do s.o else
tinabailari
دنبال کردن ، به دنبال آمدن ، پیروی کردن از
follow me please I'll show you the way
لطفا منو دنبال کن راه رو بهت نشون می دم🦟
تجربی 95 ، زبان 95 ، انسانی 88 ، ریاضی 87 و....
aram
پشت سر کسی راه افتادن
Dana Ghaffari
در پی...
به دنبال...
سپس
Tuco21
follow (verb) (BE RESULT) - BrE
[C2 [ not continuous
:to happen as a result, or to be a likely result
.that] Just because I agreed last time, it doesn't necessarily follow that I will again ]
.If we posit that wage rises cause inflation, it follows that we should try to minimize them
😊
Come or go after someone; happen after something
Nilofar
Go after به معنی دنبال کردن
ناشناس
سلام دوستان من در کانون زبان هستم
در کتاب supplementary English times five page 34 نوشته شده است follow means go after
سید مهدی اکبری
Move behind in the same direction
علیرضا
به معنای پیروی کردن..دنبال کردن .... تعقیب کردن و ....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی follow
کلمه : follow
املای فارسی : فالو
اشتباه تایپی : بخممخص
عکس follow : در گوگل

آیا معنی follow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )