برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1435 100 1

flutter

/ˈflətər/ /ˈflʌtə/

معنی: لرزش، اهتزاز، بال زنی دسته جمعی، بال و پر زنی، حرکت سراسیمه، بال بال زدن، لرزیدن، پرپرزدن، در اهتزاز بودن، سراسیمهبودن، لرزاندن
معانی دیگر: (بدون پرواز یا طی پرواز کوتاه) بال بال زدن، (تند و نامنظم) تکان خوردن، (از شدت هیجان و غیره) لرزان بودن، به ارتعاش درآمدن، فراشیدن، لول خوردن، غلت و واغلت زدن، (با دستپاچگی) کاری را کردن، به تقلا درآمدن یا درآوردن، دچار تب و تاب کردن، هیجان زده کردن، آسیمه کردن یا شدن، پرپر زنی، بال زنی، صدای بال پرنده، ارتعاش، جنب و جوش، آسیمگی، هاژی، جوش و خروش، اضطراب، ضربان تند قلب، تندتپش (تپش تند ولی معمولا مرتب)، (هواپیما) لرزش (ارتعاش بخشی از هواپیما مثلا یکی از بال ها که حاکی از خطر زودآیند است)، (انگلیس) قمار کوچک، سرمایه گذاری مخاطره آمیز، بال بال زدن بدون پریدن

بررسی کلمه flutter

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flutters, fluttering, fluttered
(1) تعریف: to move swiftly back and forth or up and down in a jerky or irregular manner; flap.
مشابه: fluctuate, fly, tremble, wave, waver

- The banners fluttered in the wind.
[ترجمه ترگمان] پرچم‌ها در باد تکان می‌خوردند
[ترجمه گوگل] آگهی ها در باد فرو می ریزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to fly with light, swift wing movements or to move the wings lightly and swiftly up and down in flight, as a bird.
مشابه: flit

(3) تعریف: to beat or pulsate swiftly or irregularly.

- Her heart fluttered when she heard the news.
[ترجمه ترگمان] وقتی اخبار را شنید، قلبش به تپش افتاد
[ترجمه گوگل] وقتی قصد شنیدن این خبر را داشت، قلبش فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to move about restlessly, nervously, aimlessly, or excitedly; flit.
مشابه: flit
فعل گذرا ( transitive verb )
...

واژه flutter در جمله های نمونه

1. His heart gave a little flutter as the ladder slipped a couple of inches.
[ترجمه ترگمان]وقتی نردبان چند اینچ لغزید، قلبش به تپش افتاد
[ترجمه گوگل]قلب او کمی تکان داد، به طوری که نردبان چند سانتی متر را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I had a flutter on five horses.
[ترجمه ترگمان] پنج تا اسب تکون خوردم
[ترجمه گوگل]من پنج اسب داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There was a flutter of wings among the trees.
[ترجمه ترگمان]در میان درختان، بال بال بال بال می‌زد
[ترجمه گوگل]یک بال درختان در حال چرخش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Go and flutter your eyelashes at the barman, Janet, and see if you can get him to serve us.
[ترجمه ترگمان]برو و eyelashes را به متصدی بار بزن، جنت، و ببین می‌توانی او را راضی کنی که به ما خدمت کند
[ترجمه گوگل]برو و مژه های خود را در باریم، Janet، و ببینید اگر شما می توانید او را به ما خدمت می کنند
[ترجمه شما] ترجم ...

مترادف flutter

لرزش (اسم)
shake , vibration , palpitation , flutter , succussion , quake , tremor , quivering , tremolo , friskiness , tremour , trepidation
اهتزاز (اسم)
waft , swing , sway , vibration , flutter , pulsation , vibratility
بال زنی دسته جمعی (اسم)
flutter
بال و پر زنی (اسم)
flutter
حرکت سراسیمه (اسم)
flutter
بال بال زدن (فعل)
bat , flutter , flounder
لرزیدن (فعل)
shake , thrill , dither , grudge , flutter , throb , palpitate , flicker , bog , tremble , shudder , shiver , vibrate , twitter , trill , quail , dodder , flinch , quake , quiver , wince
پرپرزدن (فعل)
flutter , flicker , flitter
در اهتزاز بودن (فعل)
flutter , tilt , flicker
سراسیمهبودن (فعل)
flutter
لرزاندن (فعل)
flutter , tremble , shiver , shag , jar , quake , quaver , shake out , wangle

معنی عبارات مرتبط با flutter به فارسی

(شنا) پا زدن تند و کوتاه (مثلا در شنای کرال)، حرکت شلاقی پاها در شنا

معنی flutter در دیکشنری تخصصی

[سینما] پرش - لرزش
[عمران و معماری] بال بال زدن - حرکت نوسانی نامنظم - نوسان کردن - اهتزاز - لرزش
[برق و الکترونیک] سرعت لرزه ؛ لرزش 1. اعوجاجی که در اثر تغییرات نامطلوب سرعت هنگام یا تکثیر ، در صدای پخش شده ایجاد می شود. 2. تغییرات سریع در شدت سیگنال دریافتی در اثر تکانهای آنتن در باد شدید یا تداخل با سیگنالی با بسامد متفاوت .
[برق و الکترونیک] پژواک لرزشی نوعی پژواک راداری که طی آن در ازای ارسال یک پالس، به طور پایپی و سریع پالس بازتاب دریافت می شود.
[عمران و معماری] ناپایداری اهتزازی
[سینما] لرزش تصویر
[سینما] انحراف صدا
[سینما] وو و لرزش

معنی کلمه flutter به انگلیسی

flutter
• flapping or fluttering movement; agitated state, nervousness, excitedness; commotion; abnormally fast heartbeat; rapid change in pitch
• flap, wave; (about the heart) beat; vibrate, tremble, quiver; confuse, agitate; run about aimlessly
• if something flutters or if you flutter it, it waves up and down or from side to side.
• if something light flutters somewhere, it moves through the air with small quick movements.
• a flutter of panic, excitement, or pleasure is a slight feeling of panic, excitement, or pleasure.
• if you have a flutter, you have a small bet on something such as a horse race; an informal use.

flutter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
لرزش خمشی ، لرزش پیچشی
صادقی
لرزش شدید
یاسمن امیری
بال بال زدن (عامیانه)
به طور کلی حرکت سراسیمه
سعید جمالی کیا
بال بال زدن ، حرکات ریز سریع پشت سر هم مثل حرکت پرچم در باد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flutter
کلمه : flutter
املای فارسی : فلوتر
اشتباه تایپی : بمعففثق
عکس flutter : در گوگل

آیا معنی flutter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )