برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

fitness

/ˈfɪtnəs/ /ˈfɪtnəs/

معنی: سازگاری، سازواری
معانی دیگر: تندرستی، سلامتی، شایستگی، در خور بودن، سزاواری، مناسبت، برازندگی، به جایی، بهنگامی، لیاقت، صلاحیت

بررسی کلمه fitness

اسم ( noun )
(1) تعریف: suitability.

- We need to evaluate his fitness for the job.
[ترجمه زهرا] ما احتیاج داریم تا شایستگی او را برای این کار بسنجیم
|
[ترجمه Ahsh] ماباید شایستگی اورا برای این کار ارزیابی کنیم
|
[ترجمه 💜 Amirmaghare_lover 💜] ما باید آمادگی او را برای این کار ارزیابی کنیم .
|
[ترجمه ترگمان] ما باید شایستگی او را برای این کار ارزیابی کنیم
[ترجمه گوگل] ما باید آمادگی خود را برای این کار ارزیابی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the quality of one's ...

واژه fitness در جمله های نمونه

1. physical fitness
سلامتی جسمی

2. Regular exercise has a direct bearing on fitness and health.
[ترجمه -_-] ورزش منظم تاثیر مستقیمی بر روی سلامت و تناسب اندام دارد
|
[ترجمه ترگمان]ورزش منظم، تاثیر مستقیمی بر سلامت و سلامت دارد
[ترجمه گوگل]ورزش منظم به طور مستقیم بر سلامت و تناسب اندام تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Hendry is back to match fitness and is expected to play.
[ترجمه ترگمان]Hendry به تناسب اندام برگشته است و انتظار می‌رود بازی کند
[ترجمه گوگل]هندی دوباره به تناسب اندام بازی می کند و انتظار می رود بازی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They're doing exercises to improve their fitness.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها برای بهبود آمادگی خود ورزش می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها تمرینات را برای بهبود تناسب اندام خود انجام می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صح ...

مترادف fitness

سازگاری (اسم)
suitability , compatibility , amenability , adaptability , fitness , opportuneness , salubrity , pliability
سازواری (اسم)
suitability , adaptability , fitness , salubrity , wholesomeness

معنی fitness در دیکشنری تخصصی

fitness
[فوتبال] قابلیت- شایستگی
[آمار] برازندگی
[زمین شناسی] ضریب تناسب رس نسبت جامدات معلق به آشفتگی. یک مقیاس اندازه ذرات که باعث آشفتگی می شوند. اندازه ذرات با ضریب تناسب افزایش می یابد.

معنی کلمه fitness به انگلیسی

fitness
• ability; physical ability; suitability, competence
fitness room
• room with exercise equipment for working out
combat fitness
• physical fitness for war, ability to perform military operations
limited fitness
• low military fitness ranking given to one who has limited physical capacity
limited physical fitness
• low military fitness ranking given to one who has limited physical capacity
physical fitness
• bodily fitness, physical condition; culture of the body; sports, exercise

fitness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد شهابی راد
برازش
فیت نس
بدن سازی
حمیده
تناسب اندام
فواد بهشتی
آمادگی جسمانی
ماهان احمدی
تندرستی
مهدی تارس
تندرست بودن
mdis
Fitness means being healthy and strong
ممد
بدن سازی
Abolfazl
Fitness means being healthy and strong
مرتضی
نام دیگری از بدنسازی یا بمعنی تناسب اندام وفیت واندازه کردن عضلات نه مثله پرورش اندام



ebi
ورزیدگی ، آمادگی بدنی
فرزاد ک پ
اسم:
شرایط جسمانی متناسب و سالم .
کیفیت یا خصوصیت مناسب برای انجام یک نقش یا وظیفه خاص.
Roham
بدن سازی
مريم جواهري
آمادگي
مريم جواهري
آماده سازي
Amir
اماده کردن
Lee shin hye
بدن سازی
Fitness means begin healthy and strong
کانون زبان ایران __ ترم Reach 3

جمله : My aunt goes to fitness center to make her healthy and strong.
سورنا گوگانی
توانمندی
HasoodKir khar to soorat
Healthy body,strong body
مهدی
بدنسازی وآمادگی جسمانی
💜 Amirmaghare_lover 💜
Fitness means begin healthy and strong

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fitness
کلمه : fitness
املای فارسی : فیتنس
اشتباه تایپی : بهفدثسس
عکس fitness : در گوگل

آیا معنی fitness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )