برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

financial

/fəˈnænʃl̩/ /faɪˈnænʃl̩/

معنی: مالی

بررسی کلمه financial

صفت ( adjective )
مشتقات: financially (adv.)
• : تعریف: of or pertaining to money or those who deal in finance and credit.
مشابه: business, capital

- The couple had gotten into financial difficulty and needed a loan from the bank.
[ترجمه ترگمان] این زوج دچار مشکل مالی شده و به یک وام از بانک نیاز داشتند
[ترجمه گوگل] این زن و شوهر به مشکل مالی رسیدند و به وام از بانک نیاز داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They decided to use a financial adviser to help them decide how to invest their money.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی برای کمک به آن‌ها در تصمیم‌گیری درباره نحوه سرمایه‌گذاری پولشان استفاده کنند
[ترجمه گوگل] آنها تصمیم گرفتند از یک مشاور مالی برای کمک به تصمیم بگیرند که چگونه پول خود را سرمایه گذاری کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- New York's financial district is centered around Wall Street.
[ترجمه ترگمان] بخش مالی نیویورک در مرکز وال استریت قرار دارد
[ترجمه گوگل] منطقه مالی نیویورک در اطراف وال استریت متمرکز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه financial در جمله های نمونه

1. financial and technical aid to african countries
کمک‌های مالی و فنی به کشورهای افریقا

2. financial assistance
کمک مالی

3. financial difficulties
مشکلات مالی،مضیقه‌های مالی

4. financial embarrassment was chronic in our family
گرفتاری مالی در خانواده‌ی ما مزمن بود.

5. financial independence
استقلال مالی

6. financial losses have put the company in a hole
زیان‌های مالی شرکت را در وضع بدی قرار داده است.

7. financial pressure
فشار مالی

8. financial resources
منابع مالی

9. financial rewards
پاداش‌های مالی

10. financial security during retirement
تامین مالی در دوران بازنشستگی

11. financial straits
مضیقه‌ی مالی

12. financial worries preoccupied her during the whole trip
در تمام مدت سفر نگرانی‌های مالی فکر او را به خود معطوف کرده بود.

13. a financial consultant
مشاور مالی

...

مترادف financial

مالی (صفت)
financial , fiscal , pecuniary

معنی عبارات مرتبط با financial به فارسی

اداره مالیه
امور وابسته بدارایی، امور مالی
اداره دارایی، اداره مالیه
متخصص مالی
هئیت مامورین مالی

معنی financial در دیکشنری تخصصی

financial
[ریاضیات] مالی
[ریاضیات] حساب مالی
[ریاضیات] حسابداری مالی
[حسابداری] اطلاعات حسابداری مالی
[حسابداری] هیئت استانداردهای حسابداری مالی -
[حسابداری] حسابهای مالی
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل مالی، تجزیه و تحلیل صورت حساب های مالی
[حسابداری] تحلیل گران مالی
[حسابداری] دارایی مالی -
[حسابداری] حسابرسی صورتهای مالی
[حسابداری] بودجه مالی -

معنی کلمه financial به انگلیسی

financial
• of money matters, of finance
• financial means relating to or involving money.
financial accounting
• preparation of reports on a business' financial data for outside agencies
financial adviser
• economic or monetary consultant
financial aid
• monetary assistance
financial asset
• property that has financial value
financial assistance
• monetary aid
financial audit
• official investigation of a business' accounts by an auditor
financial capital
• capital in cash form
financial center
• place in which widespread financial transactions occur
financial claim
• request that one be paid a certain sum of money (in compensation, etc.)
financial counselling
• advice or guidance in monetary affairs
financial crisis
• monetary hardship, economic disaster; economic distress
financial expense
• action that requires an outlay of money
financial exploitation
• taking advantage monetarily, economic misuse
financial guarantee
• monetary security, monetary pledge
financial institution
• establishment dealing with monetary matters
financial instrument
• economic aids functioning as active factors in the capital market
financial intermediary
...

financial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negaryyyyy
پول
arash11j
مالی
Nastiiii
ثروت
محمد ترابی
وضعیت مالی
shim choong ei
connected with money & finance
عادل سوپک (روستای بنو )
از نظر مالی ، از نظر پولی ، پولی ، مالی

financial problems =مشکلات مالی
کاربر آبادیس
صفت: مالی
Yasaman

Financial services
به معنی خدمات مالی
و خود financial به معنی مالی
They are in financial difficulties
انها در شرایط سخت مالی هستند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی financial
کلمه : financial
املای فارسی : فایننشیال
اشتباه تایپی : بهدشدزهشم
عکس financial : در گوگل

آیا معنی financial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
حقوق و دستمزد