برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1583 100 1
شبکه مترجمین ایران

exist

/ɪgˈzɪst/ /ɪɡˈzɪst/

معنی: بودن، زیستن، وجود داشتن، موجود بودن
معانی دیگر: هستن، دارای هستی بودن، هست بودن، به حیات ادامه دادن، دوام آوردن

بررسی کلمه exist

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: exists, existing, existed
مشتقات: existing (adj.)
(1) تعریف: to have being or reality.
مترادف: be
مشابه: dwell, happen, obtain, occur, prevail, reside

- Unicorns do not exist in the real world.
[ترجمه ترگمان] unicorns در دنیای واقعی وجود ندارند
[ترجمه گوگل] تک شاخها در دنیای واقعی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Engine-powered airplanes did not exist in the nineteenth century.
[ترجمه Aydin Jz] هواپیماهای موتوری در قرن نوزدهم وجود نداشتند
|
[ترجمه ترگمان] هواپیماهای نیروی موتور در قرن نوزدهم وجود نداشتند
[ترجمه گوگل] هواپیمای موتور در قرن نوزدهم وجود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A lot of truth exists in what she's saying.
[ترجمه ترگمان] خیلی از حقیقت وجود دارد که او می‌گوید
[ترجمه گوگل] ...

واژه exist در جمله های نمونه

1. parity must exist between authority and responsibility
باید میان اختیار و مسئولیت موازنه برقرار باشد.

2. hydrogen ices that exist in meteors
یخ‌های هیدروژنی که در شهاب‌ها موجودند

3. in order to exist comfortably
برای راحت زیستن

4. the ideas that exist in the mind of an artist
اندیشه‌هایی که در ذهن هنرمند وجود دارد

5. the problems which exist in the provinces
مسایل موجود در شهرستان‌ها

6. the refugees barely exist
پناهندگان به سختی زندگی می کنند.

7. how can so many people exist in such a small place?
چگونه این همه انسان می توانند در جایی به این کوچکی زندگی کنند؟

8. such a creature does not exist at all
چنین موجودی اصلا وجود ندارد.

9. three variants of this old song exist today
این ترانه‌ی قدیمی امروزه به سه صورت وجود دارد.

10. when the curtain drops neither you nor i will exist
(خیام) چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

11. in those days the idea of nationality and frontiers did not exist
در آن روزها اندیشه‌ی هویت ملی و مرز گرایی وجود نداشت.

12. You can't exist by hop ...

مترادف exist

بودن (فعل)
be , stand , exist
زیستن (فعل)
be , live , exist , shack
وجود داشتن (فعل)
be , exist
موجود بودن (فعل)
exist

معنی exist در دیکشنری تخصصی

exist
[ریاضیات] موجود بودن، وجود داشتن، هست بودن
[ریاضیات] وجود دارد

معنی کلمه exist به انگلیسی

exist
• live, be
• if something exists, it is present in the world as a real or living thing.
• see also existing.
ceased to exist
• was made extinct, stopped being present or alive, no longer existed
does not exist
• is not alive, is nowhere to be found

exist را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
حاضر بودن
Negar
وجود داشتن
الهه
موجود
رها
وجود داشتن
Yasna
وجود داشتن
زیستن
محدثه فرومدی
به بقای خود ادامه دادن، زیست کردن، تداوم یافتن
Mahdi mirzaei
وجود داشتن
Alireza
وجود داشتن
Rahimi
وجود داشتن
محمدرضا خسروی
به قوت خود باقی بودن
tinabailari
وجود داشتن
Poverty still exists in the country
هنوز در کشور فقر وجود دارد 🔙🔙🔙
ز
بودن
گلی افجه
زنده بودن
وجود داشتن
z
زیستن

زندگی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی exist

کلمه : exist
املای فارسی : اگزیست
اشتباه تایپی : ثطهسف
عکس exist : در گوگل

آیا معنی exist مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )