برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

evolve

/ɪˈvɑlv/ /ɪˈvɑlv/

معنی: استنتاج کردن، در اوردن، بیرون دادن، گشادن، نمو کردن
معانی دیگر: فرگشتن، تکامل یافتن، دگرگونی پیوسته یافتن، رشد کردن، گوالیدن، فرگشت کردن، رستن، (مجازی) کم کم دگرگون شدن، تحول یافتن، شکل گرفتن، دیس مند شدن، متحول کردن، (به ویژه در واکنش های شیمیایی و غیره) بیرون دادن (مثلا گاز یا حرارت)، برون فشاندن، بازکردن

بررسی کلمه evolve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: evolves, evolving, evolved
(1) تعریف: to develop, achieve, or devise gradually.
مترادف: perfect
مشابه: develop, improve, metamorphose

- Engineers are evolving new kinds of automobile engines.
[ترجمه شمسایی] مهندسان نمونه جدیدی از موتورهای اتومبیل را طراحی می کنن
|
[ترجمه iahmadrezam] مهندسان در حال توسعه و تکامل نمونه های جدید موتور های اتومبیل هستند.
|
[ترجمه ترگمان] مهندسان انواع جدیدی از موتورهای اتومبیل را در حال تحول هستند
[ترجمه گوگل] مهندسان در حال توسعه انواع جدیدی از موتورهای خودرو هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to develop or change by an evolutionary process.
مشابه: adapt, develop, fit, grow, metamorphose

- Nature has evo ...

واژه evolve در جمله های نمونه

1. he lay awake trying to evolve a plan
او در بستر بیدار ماند و کوشید نقشه‌ای را در سر بپروراند.

2. it took him many months to evolve his design for a flying machine
ماه‌ها طول کشید تا طرح ماشین پرنده‌ی خود را تکمیل کرد.

3. Each school must evolve its own way of working.
[ترجمه ترگمان]هر مدرسه باید روش کار خودش را داشته باشد
[ترجمه گوگل]هر مدرسه باید راه کار خود را تکامل دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A perfunctory love lost evolve into black and white color.
[ترجمه ترگمان]یک عشق سرسری و سرسری به رنگ سیاه و سفید تبدیل می‌شود
[ترجمه گوگل]عشق پر از عشق به رنگ سیاه و سفید تبدیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We can evolve the truth from a mass of confused evidence.
[ترجمه علی هادیان] ما میتوانیم حقیقت را از انبوهی از شواهد گیج کننده استخراج کنیم|
[ترجمه ترگمان]م ...

مترادف evolve

استنتاج کردن (فعل)
derive , subsume , conclude , induce , infer , evolve
در اوردن (فعل)
render , intromit , gouge , erupt , evolve , doff , exsect
بیرون دادن (فعل)
throw off , ooze , give out , vent , emit , fling , evolve , give off , exhale , exsert
گشادن (فعل)
open , solve , evolve
نمو کردن (فعل)
evolve

معنی evolve در دیکشنری تخصصی

evolve
[ریاضیات] کامل شدن

معنی کلمه evolve به انگلیسی

evolve
• develop, gradually change or mature over time; be developed, be changed
• when animals and plants evolve, they gradually change and develop into different forms or species.
• when something evolves or someone evolves it, it gradually develops from something simple into something more complex or advanced.

evolve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hamid
نشأت گرفتن
حسن
استحاله
حمید
متصاعد شدن (برق)
سعید صفاری مقدم
به مرور توسعه یافتن یا تبدیل شدن یا تکامل یافتن
نکته: در ترجمه این لغت مهم نشان دادن مرور زمان است.
Bacteria are evolving resistance to antibiotics
باکتری ها به مرور در مقابل آنتی بیوتیک ها مقاوم میشوند/ باکتری ها در حال مقاوم شدن در مقابل آنتی بیوتیک ها هستند.
دکتر سبحان اسماعیلی
توسعه ی تدریجی
deimos
تطور
Mehdi
تکامل پیدا کردن
Younes
تکامل یافتن
Ji
تبدیل شدن یا همان تکامل پیدا کردن
Amirhossein
تکامل یافتن،تحول پیدا کردن
امیر
سخن گفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی evolve

کلمه : evolve
املای فارسی : اولو
اشتباه تایپی : ثرخمرث
عکس evolve : در گوگل

آیا معنی evolve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )