برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1687 100 1
شبکه مترجمین ایران

evoke

/ɪˈvoʊk/ /ɪˈvoʊk/

معنی: احضار کردن، بیرون کشیدن، بر گرداندن، فرا خواندن
معانی دیگر: (با خواندن دعا و غیره روح یا شیاطین و غیره را) فراخواندن، (واکنش یا خاطره یا تصویر ذهنی و غیره را) ایجاد کردن، بازآوردن، انگیزاندن، برانگیختن، متوسل شدن (به ویژه به نام کسی)، یادآور شدن

بررسی کلمه evoke

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: evokes, evoking, evoked
مشتقات: evoker (n.)
(1) تعریف: to call forth or bring out (an image, memory, response, or the like) in the mind or in action.
مترادف: conjure up, draw, educe, elicit
مشابه: arouse, call, excite, inspire, provoke, stimulate, stir up, suggest, summon

- The music in this slow passage evokes images of a drowsy summer's day.
[ترجمه موسی] موسیقی در این گذرگاه آرام تصاویری از یک روز خواب آلود تابستان را تداعی می کند.
|
[ترجمه ترگمان] موسیقی در این متن آهسته، تصاویری از یک روز گرم تابستان را تداعی می‌کند
[ترجمه گوگل] موسیقی در این گذر آهسته تصویر تصاویری از یک روز تابستان مضحک را به تصویر می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His teaching evoked his students' creativity.
[ترجمه موسی] تدریس او خلاقیت دانشجویانش را برانگیخت.|
...

واژه evoke در جمله های نمونه

1. one who doesn't understand philosophy should not evoke the name of socrates
کسی که از فلسفه سر در نمی‌آورد نباید نام سقراط را یادآور شود.

2. they believe that through certain rituals one can evoke spirits
آنان بر این باورند که با برخی مراسم می‌توان ارواح را فراخواند.

3. These images are likely to evoke a strong response in the viewer.
[ترجمه ترگمان]این تصاویر احتمالا یک واکنش قوی را در بیننده ایجاد می‌کنند
[ترجمه گوگل]این تصاویر احتمالا موجب پاسخ قوی در بیننده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Smells and tastes often evoke memories from the past.
[ترجمه احسان] بوها و مزه ها اغلب، خاطراتِ گذشته رو تداعی میکنه
|
[ترجمه ترگمان]خاطرات و سلیقه‌های اغلب خاطرات گذشته را به یاد می‌اورد
[ترجمه گوگل]بوی ها و سلیقه ها اغلب خاطرات گذشته را فرا می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His case is unlikely to evoke public sympathy.
...

مترادف evoke

احضار کردن (فعل)
adduce , call up , summon , evoke , call , invite , invocate
بیرون کشیدن (فعل)
extract , evoke , solicit , draw , aspirate , elicit
بر گرداندن (فعل)
evoke , upset , turn , avert , regurgitate , refract , return , replicate , reverse , rebut , blench , reflect , distort , convert , vomit , translate , evert , repay
فرا خواندن (فعل)
muster , summon , evoke , call , draft , recall

معنی evoke در دیکشنری تخصصی

[سینما] به تصور درآوردن
[ریاضیات] احضار کردن

معنی کلمه evoke به انگلیسی

evoke
• wake, arouse, bring out, summon
• if something evokes an emotion, memory, or response, it causes it to be recalled or expressed; a formal word.
evoke memories
• elicit recollections, awaken memories, invoke memories
evoke spirits
• request the appearance of spiritual beings

evoke را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناظمی
تداعی کردن (خاطره، تصاویر ذهنی و غیره)
Bahar
زنده کردن( خاطرات،احساسات،...)
Iman
ياد آوردن
دکتر سبحان اسماعیلی
به یاد آوردن خاطره، تصاویر ذهنی و ...
عماد
ایجاد کردن، به وجود آوردن
محدثه فرومدی
پدید آوردن
Sara
تداعی کردن
سید محمد رضا جمالی
تداعی کردن
موسی
evoke(verb) = تداعی کردن،زنده کردن(خاطرات، احساسات و...)،خطور کردن،یاد آور شدن،به کسی یاد آوری کردن

Definition =برای اینکه کسی چیزی را بخاطر بسپارد یا احساسی را حس کند/باعث شود چیزی به خاطر سپرده شود یا بیان گردد/

مترادف : remind(verb)

examples:
1-a detergent designed to evoke the fresh smell of summer meadows
یک مایع شوینده طراحی شده تا بوی تازگی علفزارهای دشت‌های تابستانی را تداعی کند.
2-That smell always evokes memories of my old school.
آن بو همیشه خاطراتی از مدرسه قدیمی من را زنده(تداعی)می کند.
3-The smell of chalk always evokes memories of my school days.
بوی گچ همیشه خاطراتی از دوران مدرسه ام را زنده می کند.
alireza10
تداعی کردن - به جریان انداختن یا فعال کردن یک چیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی evoke

کلمه : evoke
املای فارسی : اوک
اشتباه تایپی : ثرخنث
عکس evoke : در گوگل

آیا معنی evoke مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )