برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

Exchange

/ɪksˈtʃeɪndʒ/ /ɪksˈtʃeɪndʒ/

معنی: عوض، مبادله، تسعیر، تبادل، اسعار، ردو بدل کننده، ردوبدل ارز، صرافخانه، جای معاملات ارزی و سهامی، تعویض، صرافی، معاوضه، بورس، مبادله کردن، عوض کردن، تسعیر یافتن
معانی دیگر: تبادل کردن، بده و بگیر کردن، دادن و ستاندن، ردوبدل کردن، چفته کردن، پایا پای کردن، تاخت زدن، معاوضه کردن، جابه جا کردن، در مقابل دادن، (اقتصاد و بانکداری) تسعیر کردن، نرخ گذاری کردن، هم ارز کردن، صرافی کردن، گیر و ده، دادوستد، تعویض پابه پایی، دگش، آلش، گهولش، تبدیل، محل مبادله، پایاپایگاه، چفته گاه، بازار، (بازرگانی و بانکداری) تسعیر، هم ارز سازی، بهاگذاری، وابسته به بورس سهام، پایاپای گاهی، مورد مبادله، جنس پایاپای، کالای چفته، چیز مورد گیروداد، مرکز تلفن، تلفنخانه، رجوع شود به: bill of exchange، تبادلی، پایاپایی، گیرودادی، دادوستدی، عو­ کردن

بررسی کلمه Exchange

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: exchanges, exchanging, exchanged
(1) تعریف: to give or receive (one thing) for another; trade; swap.
مترادف: reciprocate, return, swap, trade
مشابه: bargain, barter, change, commute, convert, give, interchange, redeem, requite, shift, substitute, switch

- He exchanged his car for his friend's motorcycle.
[ترجمه _ihwasti] او ماشین خود را با موتورسیکلت دوستش عوض کرد
|
[ترجمه امیر محمد قدس] او ماشینش را با موتور سیکلت دوستش معاوضه کرد
|
[ترجمه امیر محمد قدس] او ماشینش را برای موتور سیکلت دوستش معاوضه کرد
|
[ترجمه پارسل] او ماشین خود را با موتورسیکلت دوست خود عوض کرد
...

واژه Exchange در جمله های نمونه

1. exchange of goods
مبادله‌ی کالا

2. exchange of prisoners of war
مبادله‌ی اسیران جنگی

3. exchange blows
کتک کاری کردن،ضربه رد و بدل کردن

4. exchange contracts
قرارداد بستن،(رسما) پیمان مبادله کردن

5. an exchange broker
دلال بازار سهام

6. commodities exchange
محل دادوستد کالا

7. gene exchange
مبادله‌ی ژنی

8. isotopic exchange
(فیزیک) جابجایی ایزوتوپی

9. the exchange of his mother's cow for a handful of beans
معاوضه‌ی گاو مادرش با یک مشت لوبیا

10. the exchange of prisoners of war
مبادله‌ی اسیران جنگ

11. the exchange of tears for smiles
تبدیل اشک به لبخند

12. to exchange courtesies
تعارف رد و بدل کردن

13. to exchange gifts
هدیه دادن و هدیه گرفتن

14. to exchange one's honor for money
شرافت خود را در مق ...

مترادف Exchange

عوض (اسم)
substitute , exchange , change , shift , compensation , recompense , reparation , reward , quid pro quo , surrogate , succedaneum , stand-in
مبادله (اسم)
exchange , change , truck , interchange , swapping , trade in , truckage
تسعیر (اسم)
exchange , conversion
تبادل (اسم)
exchange
اسعار (اسم)
exchange
ردو بدل کننده (اسم)
exchange
ردوبدل ارز (اسم)
exchange
صرافخانه (اسم)
exchange
جای معاملات ارزی و سهامی (اسم)
exchange
تعویض (اسم)
adjournment , substitute , replacement , exchange , substitution , switch , shift , turnover , quid pro quo , refill , substituend , substituent , switchover
صرافی (اسم)
exchange , agiotage , bourse
معاوضه (اسم)
exchange , barter
بورس (اسم)
exchange , bourse , burse
مبادله کردن (فعل)
exchange , intercommunicate , swap , trade , chaffer , dicker , interchange , trade off
عوض کردن (فعل)
exchange , change , alter , vary , remodel , replace , swap
تسعیر یافتن (فعل)
exchange

معنی عبارات مرتبط با Exchange به فارسی

کتک کاری کردن، ضربه رد و بدل کردن
میانگیری معاوضه ای
قرارداد بستن، (رسما) پیمان مبادله کردن
چیزی که عوض داره گله نداره
نرخ ارز، نرخ تبدیل ارز، نرخ برابری، مظنه ء ارز
ثبات معاوضه ای
بنگاه معاوضه
جورکردن معاوضه ای
دانشجوی مبادله ای، دانشجوی گیرودادی
رد و بدل کننده خودکار
(ارتش امریکا) فروشگاه ارتشی، فروشگاه پادگان
برات، حواله یا برات کتبی غیر مشروط
رد و بدل کننده شعبه ای
کمیسیون ارز
...

معنی Exchange در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مبادله
[برق و الکترونیک] مبادله ، معاوضه
[صنعت] مبادله ، معامله ، داد و ستد کردن
[حقوق] معاوضه کردن، مبادله، تسعیر کردن، تعویض، تبادل، بورس، اصرافی
[نساجی] مبادله کردن - تبادل
[ریاضیات] عوض کردن، معادله، معاوضه
[عمران و معماری] اسیدیته تبادلی - اسیدیته قابل تبادل
[زمین شناسی] اسیدیته مبادله ای
[خاک شناسی] اسیدیته تبادلی
[کامپیوتر] زنجیره ای کردن داده .
[زمین شناسی] ظرفیت تبادل مقدار کمیِ بار سطحی یک ماده که به معادل های یونهای قابل تبادل بر واحد وزن جامد گزارش می شود. نیز ببینید: تبادل یونی.
[خاک شناسی] گنجایش تبادل
[زمین شناسی] تبادل کاتیونی جابجایی پیوند کاتیون در سطح یک جامد، همانند بسته های کانی های رسی آلومینوسیلیکاته، با یک کاتیون در محلول
[عمران و معماری] ضریب تبادل
[زمین شناسی] ضریب تبادل (austausch)
[عمران و معماری] مجتمع تبادلی
[زمین شناسی] مولفه تبادل عامل تبادل،عملگر تبادل.
[ریاضیات] ک ...

معنی کلمه Exchange به انگلیسی

exchange
• conversion; stock market; trade, barter, act of giving something in return for something else
• give one thing in return for another, replace one thing with another, trade, barter
• if people exchange things, they give them to each other at the same time. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...an exchange of information. they signed a two-year cultural exchange agreement.
• if you exchange one thing for another, you replace the first thing with the second.
• if someone carries out something in exchange or in exchange for something else, they do one thing in return for another thing.
• an exchange is a brief conversation; a formal use.
• an exchange is an event during a war when armies or nations use weapons against each other; a military use.
• see also stock exchange, telephone exchange.
exchange blows
• strike on another, fight, brawl
exchange broker
• financial agent or intermediary dealing with the stock market
exchange commission
• fee charged for changing money from one currency to another
exchange differentials
• differences between currency exchange rates
exchange greetings
• say hello, greet one another
exchange money
• change one form of currency for another
exchange of delegations
• interchanging of foreign representatives
exchange of letters
• correspondence, reciprocal sending of letters
exchange of population
• substitution of one population with another
exchange of prisoners
• reciprocal fre ...

Exchange را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Az
کسی که کشور خود را ترک می کند وبه جای دیگری می رود،مهاجر
Mohammad
تعویض
Noshika_severi
تعویض
مریم حسن زاده
give something and take another thing
اردلان
شیمی: تبادل
Example:
Ion exchange reaction
واکنش تبادل یونی
MAHSA
give one thing in return for another, replace one thing with another
MAHSA
when it is noun"

conversion; stock market; trade, barter, act of giving something in return for something else
ديبا
The relation in value between kind of money used in different countries
mohamad hosein
تعریف : to act of giving someone or somthing and receiving somthing else from them
مریم حسن زاده
means give something and receive something else
gamer111111
give something and take another thing
نازنین جون
مبادله کردن تعویض کردن منو کردن

هرکی میخواد با من دوست شه این شماریه منه

09176695629😗😗😍😍😻😻❤💋👄
ata
محل تبادل
🌌ناشناس🌌
عوض کردن
هنگامی که چیزی می خریم و دوباره آنرا به فروشگاه میبریم تا رنگ یا سایز دیگری از آن لباس یا...بخریم
تعویض
tinabailari
my new radio didnt work so i exchanged it for another one
tinabailari
if he doesn't like the jacket he can exchange it and get another one
Miss.Raya
تعویض شدن
فیض
بحث و گفتگو
Ayda
خطاب به دیبا
از کتاب کانون کپی کردن هنر نیس
♥Melika♥
Give something and take another thing
ebi
بِدِه بِستان

تبدیل ارز ، مبادله ارز ، تبادل ارز
مهربان 😘😘😘
Exchange means give somthing and receive something else
کتاب : English time
ترم : Reach 4
درس : reading time , unit 9
صفحه :66
از دیکشنری آبادیس کمال تشکر و دارم و ممنونم به خاطر این معانی کلماتی که اینقدر دقیقا
سپاس فراوان به بچه های فعالی هم که معنی کلمات رو میگن
Zahra mehraban manesh
Maria
give something and take another thing
mrym
give something and take another thing
میلاد علی پور
گفتگو، گفت و شنود، مکالمه، بحث کردن، تبادل اطلاعات
گلی افجه
جابجایی
Zahra
مبادله
تبادل
ashkan
بورسیه تحصیلی خارج از کشور ر ياتبادل دانشجو با کشور ها
محدثه فرومدی
مبادلاتی
there was exchange vitality, but not exchange take-off = تکاپوی مبادلاتی وجود داشت، اما نه جهش مبادلاتی
Minoo Mirghasemi
ɪksˈtʃeɪndʒ/
تلفظ Exchange به انگلیسی/ɪksˈtʃeɪndʒ/
معنی: عوض، مبادله، تسعیر، تبادل، اسعار، ردو بدل کننده، ردوبدل ارز، صرافخانه، جای معاملات ارزی و سهامی، تعویض، صرافی، معاوضه، بورس، مبادله کردن، عوض کردن، تسعیر یافتن
معانی دیگر: تبادل کردن، بده و بگیر کردن، دادن و ستاندن، ردوبدل کردن، چفته کردن، پایا پای کردن، تاخت زدن، معاوضه کردن، جابه جا کردن، در مقابل دادن، (اقتصاد و بانکداری) تسعیر کردن، نرخ گذاری کردن، هم ارز کردن، صرافی کردن، گیر و ده، دادوستد، تعویض پابه پایی، دگش، آلش، گهولش، تبدیل، محل مبادله، پایاپایگاه، چفته گاه، بازار، (بازرگانی و بانکداری) تسعیر، هم ارز سازی، بهاگذاری، وابسته به بورس سهام، پایاپای گاهی، مورد مبادله، جنس پایاپای، کالای چفته، چیز مورد گیروداد، مرکز تلفن، تلفنخانه، رجوع شود به: bill of exchange، تبادلی، پایاپایی، گیرودادی، دادوستدی، عو� کردن
AA
give sth and take another thing
کانون زبان ایران
کتاب Reach3
صفحه ی 6
Unit1❤
Mr.iraj
در کانون زبان ایران (ilireg) به معنی ... .
با توجه به (.V)بودن این کلمه به معنی تعویض و یا مبادله است .
که تلفظ آمریکایی آن می شود /ɪksˈtʃeɪndʒ/
و بریتانیایی آن می شود /ɪksˈtʃeɪndʒ/

لایک فراموش نشود.. مرسی
Zohre
مبادله
یارمحمدی
مشاجره

a quiet exchange between the judge and the clerk
The DJ was fired after a heated exchange (=a very angry conversation) on air with a call-in listener.
Sara_kavoosi
تبادل نظر کردن
♥Amirmaghare_lover♥
give something and take another thing
مهدی کائینی
مراوده
English User
گفت و شنود
akamrahimi50@gmail.com
مکالمه
نازنین
Exchangeیعنی مبادله یا جابه جا کردن
e.g exchange words means : to have a conversation
زهرا اثناعشری
.The exchange between the two political leaders was particularly heated

.In this sentence exchange means negotiation
Sunflower
a short conversation or an argument
بحث/گفتگو کوتاه...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی exchange

کلمه : exchange
املای فارسی : اکسچنج
اشتباه تایپی : ثطزاشدلث
عکس exchange : در گوگل

آیا معنی Exchange مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )