dedication

/ˌdedəˈkeɪʃn̩//ˌdedɪˈkeɪʃn̩/

معنی: فداکاری، تخصیص، اهداء
معانی دیگر: ایثارگری، جانفشانی، از خودگذشتگی، گشایش، افتتاح (به ویژه طی مراسم مذهبی یا رسمی)، تقدیم نامه (آنچه روی کتاب می نویسند و آن را به کسی تقدیم می کنند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: dedicational (adj.)
(1) تعریف: an act or ceremony of dedicating or of being dedicated.
مشابه: application

(2) تعریف: the condition of being devoted to something.
متضاد: apathy, indifference
مشابه: commitment, devotion

- his dedication to a worthy cause
[ترجمه گوگل] فداکاری او به هدفی شایسته
[ترجمه ترگمان] فداکاری اون به یه دلیل خوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the act or ceremony of setting something aside for a particular purpose.

(4) تعریف: an inscription on a book, work of art, piece of music, or the like, dedicating it to some person or cause.

جمله های نمونه

1. dedication to (something)
فداکاری در راه،از خود گذشتگی نسبت به (چیزی)

2. their dedication to the cause of world peace was praised
جانفشانی آنها در راه صلح جهانی مورد ستایش قرار گرفت.

3. a true dedication
فداکاری واقعی

4. to prosecute a war with dedication
جنگ را با از خود گذشتگی پیگیری کردن

5. The country's greatest resource is the dedication of its workers.
[ترجمه محمد رومزی] بزرگترین دارایی کشور از خودگذشتی کارگرانش است.
|
[ترجمه گوگل]بزرگترین منبع کشور فداکاری کارگران آن است
[ترجمه ترگمان]بزرگ ترین منابع کشور وقف کارگران این کشور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I admire her dedication to the job.
[ترجمه چکامه] من فداکاری او را برای کارش تحسین می کنم
|
[ترجمه گوگل]من تعهد او به این کار را تحسین می کنم
[ترجمه ترگمان]من فداکاری اون رو تحسین می کنم که کار رو انجام بدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. With enough hard work and dedication, anything is possible.
[ترجمه karl marx] با تلاش و ایثار کافی همه چیز امکان پذیر است
|
[ترجمه گوگل]با تلاش و فداکاری کافی، هر چیزی ممکن است
[ترجمه ترگمان]با تلاش و تلاش سخت، هر چیزی ممکن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Not everyone has the dedication and the talent to achieve this.
[ترجمه گوگل]هر کسی فداکاری و استعداد لازم برای رسیدن به این هدف را ندارد
[ترجمه ترگمان]همه افراد اهدا و استعداد لازم برای رسیدن به این هدف را ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You have to admire their dedication and commitment.
[ترجمه گوگل]شما باید فداکاری و تعهد آنها را تحسین کنید
[ترجمه ترگمان]شما باید فداکاری و تعهد آن ها را تحسین کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She worked with great dedication to find a cure for the disease.
[ترجمه گوگل]او با فداکاری زیادی برای یافتن درمانی برای این بیماری تلاش کرد
[ترجمه ترگمان]اون با یه فداکاری عالی کار می کرد تا درمان بیماری رو پیدا کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. For his dedication the Mayor awarded him a medal of merit.
[ترجمه گوگل]به خاطر فداکاری‌اش، شهردار به او مدال شایستگی اعطا کرد
[ترجمه ترگمان]شهردار برای اهدای مدال شایستگی به او اهدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The job requires a lot of enthusiasm, dedication and self-sacrifice.
[ترجمه گوگل]این شغل به اشتیاق، فداکاری و از خود گذشتگی زیادی نیاز دارد
[ترجمه ترگمان]این کار نیازمند شور و اشتیاق زیادی، فداکاری و فداکاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I really admire Gina for her dedication to her family.
[ترجمه گوگل]من واقعاً جینا را به خاطر فداکاری اش به خانواده اش تحسین می کنم
[ترجمه ترگمان]من واقعا \"جینا\" رو برای اهدا به خانواده اش تحسین می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We all admire professionalism and dedication.
[ترجمه گوگل]همه ما حرفه ای بودن و فداکاری را تحسین می کنیم
[ترجمه ترگمان]همه ما حرفه ای گری و فداکاری را تحسین می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فداکاری (اسم)
abnegation, dedication, sacrificing, self-devotion, self-sacrifice

تخصیص (اسم)
dedication, allotment, devotion, appropriation, attribution, designation, consecration

اهداء (اسم)
present, dedication, grant, donation

به انگلیسی

• setting apart; devotion; inscription (in a book, poem, etc.)
if you show dedication to something, you give a lot of time and effort to it because you think it is important.
a dedication is a message written at the beginning of a book or a statement made before a piece of music is played, as a sign of affection or respect for someone.
a dedication is also a ceremony during which a monument, church, or public building is dedicated to someone.

پیشنهاد کاربران

ارادت. ادب
وقف کردن
مقدمه یا دیباچه
مقدمه یک کتاب یا متنی که قبل از یک آهنگ که اشاره ای به یک شخصیت یا یک اتفاق دارد . به مانند �این آهنگ تقدیم میشه به قربانیان . . . �
تعهد
i was impressed by her sheer dedication
به چه معنی هست؟
sth that you know from the
information or facts that you have
i was impressed by her sheer dedication
من تحت تاثیر فداکاری خالص ( از ته دل ) او شدم
در پژوهش
تقدیم، پیشکش
i was impressed by her sheer dedication
تحت تاثیر فداکاری او قرار گرفتم
( قسمتی از هر کتاب ) که مربوط به اهدا و تقدیم کتاب به شخص یا اشخاصی باشد رو dedication میگن.
وقف
فداکاری
کوشش بسیار برای دستیابی به یک مهم
hard work
effort
labour
striving
devotion

loyalty
faithfulness
تعهد
commitment
با علاقه و انگیزه
پیشکش
dedication, commitment, and knowledge are characteristics of a good teacher.
فداکاری، تعهد و دانش از مشخصه های یک معلم خوب است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما