برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1472 100 1

develop

/dɪˈveləp/ /dɪˈveləp/

معنی: ایجاد کردن، پرورش دادن، توسعه دادن، بسط دادن
معانی دیگر: رشد یافتن یا دادن، توسعه یافتن یا دادن، گسترش دادن یا یافتن، بالیدن، گستراندن، گوالیدن، پروراندن، تبدیل کردن یا شدن، دگرسان شدن یا کردن، تحول پیدا کردن، متحول کردن یا شدن، آباد شدن، معمور شدن، ساختمان سازی کردن، بساز و بفروش کردن، (بیماری یا اشکال و غیره) دچار شدن، گرفتن، (فیلم) ظاهر کردن یا شدن، ثابت کردن فیلم، (گیاه) روییدن، رستن، نیرومند کردن یا شدن، موثر کردن یا شدن، (ادبیات) کم کم آشکار کردن (داستان یا اندیشه ی اصلی داستان)، آشکار شدن، روی دادن، اتفاق افتادن، به وجود آمدن یا آوردن، پیشرفت کردن، (موسیقی) پیچیده و مبسوط کردن (با ایجاد تنوع در آهنگ های فرعی)، (ریاضی - هندسه) گستردن، مسطح کردن

واژه develop در جمله های نمونه

1. develop a hate for
منزجر شدن از،کینه(ی کسی یا چیزی را) به دل گرفتن

2. develop a taste for something
(در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن،خبره شدن،چشته‌خور شدن

3. develop breasts
پستان درآوردن

4. flowers develop from buds
گل از شکوفه می‌روید.

5. rain and summer sun develop the crops
باران و خورشید تابستان محصولات را به عمل می‌آورد.

6. they are trying to develop the country's economy
آنان می‌کوشند تا اقتصاد کشور را گسترش دهند.

7. the aim of education must be to develop the whole child
هدف آموزش بایستی پرورش کلیه‌ی جنبه‌های کودک باشد.

8. the two companies have teamed up to develop a new rocket
آن دو شرکت برای به وجود آوردن یک موشک جدید با هم همدست شده‌اند.

9. various companies are vying with each other to develop the new computer
شرت‌های گوناگون دارند برای ساختن کامپیوتر نوین با هم رقابت می‌کنند.

10. The company needs to develop a stronger orientation towards marketing its products.
[ترجمه ترگمان]شرکت باید جهت بازاریابی محصولات خود یک جهت گیری قوی ایجاد کند
[ترجمه گوگل]این شرکت نیازمند جهت گیری قوی تر در جهت بازاریابی محصولات خود است ...

مترادف develop

ایجاد کردن (فعل)
make , cause , hatch , produce , beget , create , construct , develop , engender , put out
پرورش دادن (فعل)
breed , develop , foster , bring up
توسعه دادن (فعل)
increase , enlarge , expand , develop , extend , outstretch
بسط دادن (فعل)
enlarge , stretch , expand , produce , develop , heighten

معنی عبارات مرتبط با develop به فارسی

منزجر شدن از، کینه(ی کسی یا چیزی را) به دل گرفتن
(در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن، خبره شدن، چشته خور شدن
پستان درآوردن

معنی develop در دیکشنری تخصصی

develop
[عمران و معماری] ایجاد کردن - توسه دادن
[ریاضیات] پیدا کردن، به دست آوردن، بسط دادن، گستردن، توسعه دادن، آماده ی بهره برداری کردن، طرح و تدوین، پیشرفت، ارائه ی روش خوب، گسترش دادن
[نساجی] ظاهر کردن - ظهور
[نساجی] تثبیت رنگ چاپ با حرارت دادن خشک در دمای بالا
[نساجی] عملیات توام پد و ظاهر کردن رنگینه خمی روی کالا

معنی کلمه develop به انگلیسی

develop
• build, improve; mature, grow
• when something develops, it grows or changes over a period of time into a better, more advanced, or more complete form.
• to develop an area of land means to build houses or factories on it.
• if someone develops a new machine, they produce it by improving the original design.
• to develop a characteristic, illness, or fault means to begin to have it.
• when a photographic film is developed, negatives or prints are made from it.
• see also developed, developing.
develop environment
• collection of functions and commands that provide convenient programming tools
develop language
• computer language that provides convenient tools for writing programs

develop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
به بار نشستن
نتیجه دادن
دنبال کردن
روی دادن
اتفاق افتادن
بوجود آوردن/ بوجود آمدن
موثرواقع شدن
زرابی
تدوین کردن
فواد بهشتی
(بیماری و درد و غیره) مبتلا شدن - بوجود آوردن/آمدن، ایجاد کردن/شدن، ابداع کردن/شدن، تشکیل دادن/شدن، شکل دادن/گرفتن
نیما وکیل زاده
حرکت دادن مهرهای ردیف اول (غیر از سربازها) از موقعیت اولیه برای شرکت در بازی شطرنج
Asad
ساختن مثال ،Iran is trying to develop nuclear weapon ترجمه ایران در صدد ساخت سلاح هسته ای است
.sara.
پیشرفت کردن
کامیار نوبختی
Develop a film
For photography
ظهور عکس
zahra
بروز كردن
miss._.yeganeh
بهتر کردن
میلاد علی پور
استفاده کردن، به کار بردن
kimiaaa
پرورش دادن
توسعه دادن
ایجاد کردن
بوجود اوردن
نیما
ارائه کردن
محدثه فرومدی
پروردن، پدید آوردن، پر و بال دادن/گرفتن، بسط و توسعه دادن
Mohammed hosein
خلق کردن
God developed the Universe
خدا جهان را خلق کرد
Nazi
ظاهر کردن (شدن)فیلم
jahanaks.blog.ir
ایجاد کردن
التن قاسمپور
ایجاد کردن،پرورش دادن،توسعه دادن
مریم مرسلی
ارتقا دادن؛بسط و گسترش، پایه ریزی کردن
میلاد علی پور
تشکیل دادن، رقم زدن
tinabailari
افزایش دادن
teacher should always seek knowledge and develop their skills ⌚️
معلمان همیشه باید در پی کسب دانش بوده و مهارت های خود را افزایش دهند
STS
.to grow or gradually change
زهرا
شاخ و برگ دادن
Shayan🙂☕️
1پروش دادن ، نه به معنیه (grow پرورش دادن گل گیاه)
2توسعه دادن
3 ظاهر کردن عکس یا فیلم
4دچار (بیماری درد و...)شدن
5تدوین کردن
6 ابداع کردن (invent=اختراع کردن)
7رشد یافتن/کردن= Grow”(رشد کردن)
میلاد علی پور
ظاهر کردن و چاپ عکس
M.GH
گسترش دادن ، بهبود بخشیدن، توسعه دادن
Sara_kavoosi
In science we collect related facts by the use of objective methods to develop a theory to explain those facts.
ارائه دادن(روان شناسی)
ایمان
دچار شدن
example: He developed a brain abcess
او دچار آبسه مغزی شد.
یه بنده خدا
پیشرفت کردن
یک کلام 😉
امیررضا
رشد (n)
نیلوفر ابی
شیوع پیداکردن(بیماری ها)
طاهره‌ستارباقری
توسعه‌دادن
موجب‌پیشرفت
حامد جباری
تجربه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی develop
کلمه : develop
املای فارسی : دولوپ
اشتباه تایپی : یثرثمخح
عکس develop : در گوگل

آیا معنی develop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران