conceive

/kənˈsiːv//kənˈsiːv/

معنی: پنداشتن، فهمیدن، تصور کردن، ابستن شدن
معانی دیگر: آبستن شدن، بارور شدن، گشن دادن، بسته شدن نطفه، به فکر خطور دادن، اندیشیدن، در فکر پروردن، (در مغز) تکوین یافتن، اندیش زایی کردن، تخیل کردن، معتقد بودن، باور داشتن، درک کردن، برداشت کردن، تصورکردن ,بارگرفتن ,بستن شدن ,حمل گفتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conceives, conceiving, conceived
(1) تعریف: to give shape to in the mind.
مترادف: conceptualize, design, envision, fancy, form, imagine, invent, picture, think, visualize
مشابه: contrive, devise, envisage, fabricate, formulate, frame, hatch, ideate, lay, plan

- She conceived a brilliant strategy.
[ترجمه پیمان] او یک راهبرد عالی را ( به تدریج ) بوجود آورد.
|
[ترجمه گوگل] او استراتژی درخشانی را در نظر گرفت
[ترجمه ترگمان] او یک استراتژی عالی می دانست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He gave himself a little time to conceive a good excuse.
[ترجمه گوگل] کمی به خود فرصت داد تا بهانه خوبی بیابد
[ترجمه ترگمان] کمی به خود فرصت داد تا بهانه خوبی به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be able to think of or imagine.
مترادف: conceptualize, envision, fancy, imagine, picture, visualize
مشابه: believe, think

- He is so prepared this time that I cannot conceive his failing.
[ترجمه ترجمه] او این بار آن قدر آماده است که نمیتوانم تصور کنم شکست بخورد.
|
[ترجمه گوگل] او این بار آنقدر آماده است که نمی توانم شکست او را تصور کنم
[ترجمه ترگمان] این دفعه چنان آماده است که من نمی توانم failing را تصور کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She tried to conceive how she would look in thirty years.
[ترجمه گوگل] او سعی کرد تصور کند که سی سال دیگر چگونه به نظر می رسد
[ترجمه ترگمان] سعی کرد فکر کند که در عرض سی سال چه شکلی خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to become pregnant with.
مشابه: beget, breed, engender, generate, hatch, procreate, propagate

- It was not long before she conceived her first child.
[ترجمه گوگل] طولی نکشید که اولین فرزندش را باردار شد
[ترجمه ترگمان] طولی نکشید که او اولین بچه اش را دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to begin or originate.
مترادف: begin, create, engender, form, generate, hatch, originate, start
مشابه: beget, breed, establish, found, institute, procreate

- Our book group was conceived over twelve years ago.
[ترجمه علی جادری] گروه کتاب ما بیش از 12 سال پیش , تشکیل شد .
|
[ترجمه گوگل] گروه کتاب ما بیش از دوازده سال پیش شکل گرفت
[ترجمه ترگمان] گروه کتاب ما بیش از دوازده سال پیش درک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: conceiver (n.)
(1) تعریف: to form a concept, idea, or image in one's mind (usu. fol. by "of").
مترادف: conceptualize, ideate, imagine, visualize
مشابه: create, think

- The chef conceived of a fabulous new dessert.
[ترجمه گوگل] سرآشپز یک دسر افسانه ای جدید را تصور کرد
[ترجمه ترگمان] آشپز یک دسر عالی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I could never have conceived of his running away like that.
[ترجمه گوگل] هرگز نمی توانستم فرار او را اینطور تصور کنم
[ترجمه ترگمان] من هرگز نمی توانستم تصور کنم که او چنین فرار کرده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to become pregnant.
مشابه: bear, breed, propagate, reproduce

- They had been married for several years but his wife had not conceived.
[ترجمه گوگل] آنها چندین سال بود که ازدواج کرده بودند اما همسرش باردار نشده بود
[ترجمه ترگمان] سال ها بود که ازدواج کرده بودند، اما همسرش به آن فکر نکرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. i cannot conceive why he did it
نمی توانم بفهمم چرا این کار را کرد.

2. he could not conceive of such an accident happening to him
او تصور نمی کرد که چنین حادثه ای برایش روی دهد.

3. we could not conceive that someday we would need him
ما نمی توانستیم باور کنیم که روزی به او نیازمند خواهیم شد.

4. his wife is not able to conceive
زن او نمی تواند آبستن بشود.

5. I could not conceive that he would do such a silly thing.
[ترجمه گوگل]نمی توانستم تصور کنم که او چنین کار احمقانه ای انجام دهد
[ترجمه ترگمان]نمی توانستم تصور کنم که او چنین کار احمقانه ای انجام خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Whatever your mind can conceive and believe, it can achieve.
[ترجمه گوگل]هر چیزی که ذهن شما بتواند تصور و باور کند، می تواند به آن برسد
[ترجمه ترگمان]هر چیزی که ذهن تو می تواند تصور کند و باور کند، می تواند به آن دست پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I cannot conceive he would wish to harm us.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم تصور کنم که او بخواهد به ما آسیب برساند
[ترجمه ترگمان]من تصور نمی کنم که او بخواهد به ما صدمه بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I cannot conceive what it must be like.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم تصور کنم که چگونه باید باشد
[ترجمه ترگمان]نمی توانم تصور کنم چه چیزی باید باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I can not conceive of such cruelty as to take a child away from its mother.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم چنین ظلمی را تصور کنم که بچه را از مادرش بگیرم
[ترجمه ترگمان]من نمی توانم چنین سنگدلی را تصور کنم که یک بچه را از مادرش دور کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You may conceive a new world in the atomic age.
[ترجمه گوگل]شما ممکن است دنیای جدیدی را در عصر اتمی تصور کنید
[ترجمه ترگمان]شما ممکن است دنیای جدیدی را در عصر اتمی تصور کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I just can't even conceive of that quantity of money.
[ترجمه گوگل]من حتی نمی توانم آن مقدار پول را تصور کنم
[ترجمه ترگمان]من حتی نمی تونم اون مقدار پول رو تصور کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I cannot conceive of anybody writing a play by sitting down and mapping it out.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم تصور کنم که کسی با نشستن و ترسیم آن نمایشنامه بنویسد
[ترجمه ترگمان]نمی توانم تصور کنم که کسی با نشستن و نقشه کشیدن نقشه آن را بنویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Half a century ago it's difficult to conceive of travelling to the moon.
[ترجمه گوگل]نیم قرن پیش تصور سفر به ماه دشوار است
[ترجمه ترگمان]نیم قرن پیش پیش بینی سفر به ماه دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He couldn't conceive of a time when he would have no job.
[ترجمه گوگل]او نمی توانست زمانی را تصور کند که شغلی نداشته باشد
[ترجمه ترگمان]او نمی توانست زمانی را تصور کند که او هیچ شغلی در کار نخواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I can't conceive why you allowed your daughter to travel alone.
[ترجمه گوگل]من نمی توانم تصور کنم که چرا به دخترت اجازه دادی تنها سفر کند
[ترجمه ترگمان]من نمی تونم تصور کنم که چرا اجازه دادی دختر تو تنها سفر کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. We conceive of the family as being in a constant state of change.
[ترجمه گوگل]ما خانواده را در وضعیت تغییر دائمی تصور می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما خانواده را به عنوان یک وضعیت ثابت تغییر تصور می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. We conceive of ourselves as individuals.
[ترجمه گوگل]ما خود را به عنوان یک فرد تصور می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما خودمان را به عنوان افراد تصور می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پنداشتن (فعل)
take, count, assume, suppose, deem, fancy, imagine, conceive

فهمیدن (فعل)
comprehend, sense, get, realize, savor, understand, perceive, see, fathom, grasp, figure out, discern, catch, rumble, follow, savvy, conceive, penetrate, plug in

تصور کردن (فعل)
fancy, imagine, trow, fail, ween, ideate, conceive, visualize

ابستن شدن (فعل)
engender, conceive

تخصصی

[ریاضیات] تصور کردن، پنداشتن

به انگلیسی

• understand; think of an idea; become pregnant
if you can conceive of something, you can imagine it or believe it.
if you conceive something as a particular thing, you consider it to be that thing.
if you conceive a plan or idea, you think of it and work out how it can be done.
when a woman conceives, she becomes pregnant.

پیشنهاد کاربران

پروراندن ( ایده، فکر، مفهوم )
ایجاد کردن
آغاز کردن
متحول کردن
Develope, Originate، evolve
بنیان نهادن

توضیح: با مراجعه به https://www. merriam - webster. com/dictionary/conceive مشاهده می شود که به عنوان یکی از معادل های واژه conceive نوشته شده
: to cause to begin : ORIGINATE
a project conceived by the company's founder





صاحب ایده /فکر
ایده پردازی
شکل گرفتن در معانی علم زبان شناسی
در علم زبان شناسی شکل گرفتن
بچه دار شدن
1 - تصور کردن
2 - در سر داشتن
3 - آبستن شدن
آبستن شدن
طرح ریزی کردن
Imagine /فهمیدن/باردار شدن
Imagine وفهمیدن
create ( an embryo ) by fertilizing an egg
to become pregnant, or to cause a baby to begin to form
باردار شدن، آبستن شدن
1 فهمیدن، پنداشتن
2. طرح ریزی کردن
فرض گرفتن یا کردن
فکری را در ذهن پروراندن
هضم کردن یک ایده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما