برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1574 100 1
شبکه مترجمین ایران

counterpart

/ˈkaʊntərˌpɑːrt/ /ˈkaʊntəpɑːt/

معنی: هم کار، قرین، رونوشت، همتا، نقطه مقابل
معانی دیگر: همدوش، همال، مکمل

بررسی کلمه counterpart

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that is similar or identical to another.
مشابه: double, equivalent, match, parallel, peer, twin

- One of the priceless earrings was found, but its counterpart seems lost forever.
[ترجمه مهدی] یکی از گوشواره های گران بها پیدا شد، اما به نظر می رسد که همتای آن برای همیشه از دست رفته است
|
[ترجمه ترگمان] یکی از گوشواره‌های گران بها پیدا شد، اما به نظر می‌رسد که طرف مقابل برای همیشه از دست رفته‌است
[ترجمه گوگل] یکی از گوشواره های بی ارزش بود، اما همتای آن برای همیشه گم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: someone who has a rank or performs functions similar to those of another.
مشابه: coordinate, double, opposite

- Mr. Yoshida is my counterpart in our Tokyo office, so he'll be assisting you once you're in Japan.
[ترجمه ترگمان] آقای Yoshida هم‌کار من در دفتر توکیو است، پس زمانی که در ژاپن هستید به شما کمک خواهد کرد
[ترجمه گوگل] آقای یوشیدا همتای من در دفتر توکیو ما است، پس هنگامی که شما در ژاپن هستید، او به شما کم ...

واژه counterpart در جمله های نمونه

1. the minister of economy and his french counterpart
وزیر اقتصاد و همتای فرانسوی او

2. Night is the counterpart of day.
[ترجمه Hassan] شب نقطه مقابل روز است
|
[ترجمه ترگمان]شب طرف مقابل است
[ترجمه گوگل]شب همستر روز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The sales directress phoned her counterpart in the other firm.
[ترجمه ترگمان]directress با همتای خود در شرکت دیگر تماس گرفت
[ترجمه گوگل]مدیر فروش به همتای خود در شرکت دیگری تلفن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Foreign Secretary telephoned his Italian counterpart to protest.
[ترجمه ترگمان]وزیر امور خارجه به همتای ایتالیایی خود تلفن زد تا اعتراض کند
[ترجمه گوگل]وزیر امور خارجه به اعتراض خود با همتای ایتالیایی تلفن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنو ...

مترادف counterpart

هم کار (اسم)
bloke , cohort , competitor , coadjutor , colleague , teammate , co-worker , counterpart , cooperator
قرین (اسم)
tally , compeer , doublet , cobber , correlate , counterpart
رونوشت (اسم)
replication , copy , counterpart , transcript , transcription , facsimile
همتا (اسم)
match , counterpart , peer
نقطه مقابل (اسم)
counterpart , counterpoint

معنی counterpart در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] رونوشت قرین، هم کار، قالب (رسوب شناسی).
[حقوق] همتا، رونوشت
[ریاضیات] معادل، هماورد، نقطه ی مقابل

معنی کلمه counterpart به انگلیسی

counterpart
• duplicate, equivalent, complement; partner, colleague
• the counterpart of someone or something is another person or thing with a similar function in a different place.

counterpart را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین
همزاد
دانیال
نیمه ی دیگر، نیمه ی تکمیل کننده
ایمان حجتی
طرف مقابل در جلسه مذاکره
پیمان
هم منسب ، هم شآن
alireza farhadi k.
همتایان،
زانیار
هماورد
کاربر
هم رده
ابراهیم
همتا و هم هدف یک شخص در جایی متفاوت از آن شخص
امیررضا
هم‌ارز، معادل
جلال نجاریزدی
نقطه مقابل
Farhood
(شخص دارای مقام/جایگاه/پست و غیره) همتا

President-elect Joe Biden has pledged to remove many of these economic sanctions and return to the Iran nuclear deal if he and his counterparts in Tehran can agree on the terms
SohheilAA
هم ردیف
هم رده
محمد کمالی
هم نقش - هم تا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی counterpart

کلمه : counterpart
املای فارسی : کونترپرت
اشتباه تایپی : زخعدفثقحشقف
عکس counterpart : در گوگل

آیا معنی counterpart مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )