برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1434 100 1

contain

/kənˈteɪn/ /kənˈteɪn/

معنی: باز داشتن، در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، دارا بودن، محتوی بودن، محدود نگاهداشتن
معانی دیگر: حاوی بودن، (در بر)داشتن، خودداری کردن، (مجازی) مهار کردن، لگام کردن، (در جا یا محدوده ی خود) نگهداشتن، جلوگیری کردن، (ریاضی) بخش پذیر بودن (معمولا بدون باقی مانده)، محاط بودن، محصور کردن

بررسی کلمه contain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: contains, containing, contained
مشتقات: containable (adj.)
(1) تعریف: to hold or have within.
مترادف: hold
مشابه: carry, enclose, incorporate, surround

- Cheese contains a good deal of salt.
[ترجمه یاشار] پنیر دارای مقدار زیادی نمک است.
|
[ترجمه A.A] پنیر دارای مقدار مناسبی نمک است.
|
[ترجمه Alireza] پنیر حاوی مقدار مناسبی نمک است
|
[ترجمه love sara] پنیر دارای نمک زیادی است|
[ترجمه ترگمان] پنیر ...

واژه contain در جمله های نمونه

1. sa'di's works contain allusions to ferdowsi
آثار سعدی حاوی اشاراتی به فردوسی است.

2. some movies contain too much sex and violence
برخی از فیلم‌ها دارای صحنه‌های سکسی و خشونت بیش از حد است.

3. some mushrooms contain a deadly poison
برخی از قارچ‌ها دارای سم مهلکی هستند.

4. some canned foods contain harmful chemicals
برخی از خوراک‌های توی قوطی دارای مواد شیمیایی مضری هستند.

5. the effort to contain population growth
کوشش برای جلوگیری از رشد جمعیت

6. these two lines contain the heart of the poem's meaning
این دو سطر اصل معنی شعر را در بر دارند.

7. are there other worlds that contain life?
آیا سیارات دیگری که حاوی ذی حیات باشند وجود دارد؟

8. i was so angry that i couldn't contain myself
آنقدر عصبانی شده بودم که نتوانستم جلو خودم را بگیرم.

9. so far we have been able to contain that contagious disease
تا به حال توانسته‌ایم آن بیماری واگیر را مهار کنیم.

10. Some mushrooms contain a deadly poison.
[ترجمه ترگمان]بعضی از قارچ حاوی سموم مرگبار هستند
[ترجمه گوگل]برخی قارچ ها یک سم مرگبار دارند
[ترجمه شما] ...

مترادف contain

باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
در برداشتن (فعل)
bear , comport , entail , comprise , contain , embody , encircle , include , presuppose , infold
شامل بودن (فعل)
embrace , entail , comprise , contain , encompass , include , subtend , consist
متضمن بودن (فعل)
entail , comprise , contain , embody , include , presuppose
دارا بودن (فعل)
have , own , possess , contain , encompass , enjoy , owe
محتوی بودن (فعل)
contain
محدود نگاهداشتن (فعل)
contain

معنی contain در دیکشنری تخصصی

contain
[فوتبال] خودداری کردن- بازداشتن
[ریاضیات] در بر داشتن، حاوی بودن، واقع است، واقع بودن، شامل بودن، شامل، مشتمل

معنی کلمه contain به انگلیسی

contain
• include, have within; restrain, keep under control
• if something such as a box or a room contains particular things, those things are inside it.
• if something contains a particular substance, that substance is part of its ingredients.
• to contain something such as a feeling, problem, or activity means to control it and prevent it from increasing; a formal use.

contain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وفادار
حاوي، شامل
فیض
گنجاندن
متین معینی
کنترل کردن
کاربر آبادیس
حاوی، شامل
میلاد علی پور
کنار گذاشتن، ترک کردن
F_z
Have s.th inside
Nima
شامل بودن
مصطفي فريسات
معناى مهار كردن و كنترل كردن هم دارد
مثلا
I try to tamp them down but they are not that easy to contain
تلاش براى سركوب كردنشان دارم ولي مهار و كنترل كردنشان اسان نيست
Red angel
1حاوی بودن
2مهار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contain
کلمه : contain
املای فارسی : کنتین
اشتباه تایپی : زخدفشهد
عکس contain : در گوگل

آیا معنی contain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )